دوام میآوریم؛ عادت میکنیم
✍️مصطفی داننده
به دوام آوردن عادت کردهایم. قدرت خرید کمتر میشود، کمتر میخریم. خانه گرانتر میشود، کوچکتر اجاره میکنیم. سفر از زندگی حذف میشود؛ سفر نمیرویم. تفریح گران میشود، حذفش میکنیم. آینده مبهم میشود، درباره آینده کمتر حرف میزنیم. فشار بیشتر میشود، تحمل میکنیم.
این رفتار و این عادت کردن باعث شده است که حاکمان این تحمل را با رضایت داشتن، اشتباه بگیرند.
مردم ایران عادت کردهاند، به گرانی، به تورم، به جنگ، به خبرهای بد، به مهاجرت عزیزانشان، به کوچک شدن سفرهها، به اینکه برای فردا برنامهریزی کنند و ندانند چند ماه بعد چه چیزی از زندگیشان باقی مانده و حتی به درد هم عادت کردهاند، این شاید از خود درد خطرناکتر باشد.
چون وقتی انسان به درد عادت میکند، دیگر هر درد تازهای او را از جا نمیکند. دیروز جنگ یک فاجعه بود اما امروز فقط یک خبر است. دیروز یک افزایش قیمت شوکآور بود اما امروز فقط میگوییم «باز گران شد». دیروز رفتن یک دوست غم بزرگی بود، امروز دیگر لیست دوستانی که رفتهاند را هم به خاطر نمیآوریم، جامعه دارد به غیرعادیترین شرایط، عادی نگاه میکند.
همه باید بدانند که یک نکته را نباید فراموش کرد:عادت کردن، به معنای پذیرفتن نیست. آدمها میتوانند به زندان عادت کنند و همچنان زندان را دوست نداشته باشند، میتوانند به فقر عادت کنند و همچنان فقیر بودن را نخواهند، میتوانند به محدودیت عادت کنند و همچنان آزادی بخواهند.
مردم ایران سالهاست بخشهایی از زندگی طبیعی خود را یکییکی عقب زدهاند تا بتوانند فقط ادامه بدهند.این دیگر زندگی نیست، مدیریت بقاست مثل کسانی که در یک جزیره ماندهاند و فقط میخواهند زنده بمانند تا روزی نجات پیدا کنند.
نسلی که باید درباره رویاهایش حرف بزند، درباره اجاره خانه، کار، گرانی و هزار مسئله دیگر مرتبط با بقا حرف میزند.
جوانی که باید به آینده فکر کند، آینده را تنها در رفتن میبیند. خانوادهای که باید برای بهتر شدن زندگی فرزندش برنامه بریزد، اول باید حساب کند آیا از پس هزینههای ماه بعد برمیآید یا نه و در چنین شرایطی، مدام از مردم خواسته میشود که بیشتر صبر کنند، بیشتر تحمل کنند، بیشتر سازگار شوند، کمتر بخواهند، کمتر مصرف کنند، کمتر اعتراض کنند و در نهایت، کمتر زندگی کنند.
آش آنقدر شور میشود که یکی از آقایان میگوید مردم ایران هم میتوانند مثل یمنیها، لُنگ بپوشند و شرایط را تحمل کنند اما هیچ جامعهای برای همیشه نمیتواند هزینه ناکارآمدی، فساد، تصمیمهای اشتباه و سیاستهای شکستخورده را از جیب زندگی مردم بپردازد، مردم صندوق ذخیره بینهایتِ تحمل نیستند.
این تصور که چون مردم سالها دوام آوردهاند، پس همیشه دوام خواهند آورد، یک برداشت کاملا اشتباه است. جامعه ممکن است سالها آرام بماند، اما آرامش با رضایت فرق دارد، ممکن است مردم سکوت کنند، اما سکوت با قبول کردن فرق دارد، ممکن است به شرایط عادت کنند، اما عادت با امید فرق دارد و شاید خطرناکترین لحظه برای هر جامعه و حکومتی، زمانی است که مردم از حاکمان هیچ انتظاری ندارند. مردم زمانی که خشمگین هستند یعنی هنوز امید به تغییر دارند اما وقتی ناامید میشوند یعنی دیگر دوست ندارد آیندهاش را با این ساختار گره بزند.
مردم ایران هنوز میخندند، هنوز عاشق میشوند، هنوز مهمانی میروند، هنوز موسیقی گوش میکنند، هنوز برای فرزندانشان آرزو دارند اما اینها نشانه رضایت نیست. اینها شاید تلاش یک ملت برای پس گرفتن تکههایی از زندگی باشد، زندگیای که سالهاست زیر فشار سیاست، اقتصاد و اجبار کوچک و کوچکتر شده است.
ما دوام میآوریم، ما عادت میکنیم. اما هیچکس نمیپرسد: اگر مردم اینهمه سال فقط دوام آوردهاند، چه کسی تضمین کرده که این دوام آوردن تا ابد ادامه خواهد داشت؟
شاید بزرگترین اشتباه این باشد که تصور کنیم چون مردم هنوز سر پا هستند، پس حالشان خوب است، نه. گاهی آدمها سر پا میمانند، فقط چون هنوز نیفتادهاند و این دو، با هم، تفاوت بزرگی دارند.
@mostafadanandeh
Post #3206
2.37K
- ❤ 36
- 👍 13
- 👏 2
- 🤔 1