ایوان مدائن را...
امیر هاشمی مقدم
این روزها کلیپی (در پایین همین نوشتار) در شبکههای اجتماعی و خبرگزاریها دست به دست میشود درباره فرو ریختن بخشی از ایوان کسرا. ایوانی که همین چهار ماه پیش به دیدارش رفته و سوگنامهای هم برایش نوشته بودم (اینجا). دکتر میلاد عظیمی در کانال نور سیاه (اینجا) یادداشتی نوشته و به هزار و یک دلیل درست، به حسن روحانی که فردا قرار است به عراق برود، توصیه کرده که پاشنه را ور کشیده و به مرمت این بنای تاریخی هم گوشه چشمی داشته باشد. از قضا همه هزینههایی که ایران در عراق میکند، به خود اماکن زیارتی و مقدسه خلاصه نمیشود. بنابراین و در این میان، هزینه مرمت طاق کسرا بیگمان در میان آن میلیاردها دلار، به چشم نمیآید. البته تجربه شخصیای که در این زمینه دارم نشان میدهد مسئولین ما برای مفاخر دوره اسلامیمان در دیگر کشورها حاضر به هزینه میلیارد تومانی هم نیستند.
نوروز 93 قرار بود روحانی در جشن نوروزی که در کابل برگزار میشود حضور یابد. از من و احتمالا چند نفر دیگر که آشنا با اوضاع افغانستان بودیم، خواسته شد متنی نوشته و پیشنهاد بدهیم که روحانی در سخنرانیاش به چه نکاتی اشاره کند (نوشتن متن سخنرانی سیاستمداران در همه جای دنیا امری عادی است؛ البته به جز استثناهایی همچون احمدینژاد). در میان مطالبی که نوشته بودم، پیشنهاد کردم آقای روحانی در این سفر قول همکاری در بازسازی خانه بهاءالدین ولد در شهر بلخ که فرزندش مولانا نیز در همین خانه به دنیا آمده را هم بدهد. آن موقع هزینه بازسازی این خانه 4 میلیون دلار برآورد شده بود که با حساب دلار سه هزار تومانی آن روز، میشد 12 میلیارد تومان. پیش از آن، آقای اردوغان قول بازسازی این خانه را داده بود؛ اما به دلایلی نتوانسته بودند کار را آغاز کنند. من پیشنهادم این بود که ایران این کار را بر دوش بگیرد تا نشان دهد بالاخره وابستگی مولانا و فرهنگ ایرانی، فراتر از جدلهای رسانهای است و حاضریم اندکی هم در این زمینه هزینه کنیم. من آن موقع عمدتا به پیامدهای مثبت مولانا برای گردشگری ایران پرداختم (در پاسخ به اینکه مولانا نه زادگاه و نه آرامگاهش در ایران نیست، آنرا مثلا با یونان مقایسه کنید که اگرچه هرودوت مورخ یا آناکسیمنس فیلسوف هم در ترکیه امروزی به دنیا آمدهاند، اما همچنان یونانی به شمار میآیند). اما یکی از نزدیکان آقای روحانی در جلسهای درباره آن پیشنهاد من پرسید: «اینکه مولانا ایرانی باشد یا ترکیهای، فارس باشد یا ترک، چه دردی از ما دوا میکند؟ اصلا مولانا برای ترکیه، مشکلش چیست؟ چه چیزی را ما از دست میدهیم؟». واقعا در کجای دنیا مسئولین اینگونه درباره تمدنشان میاندیشند؟ استدلالهای من و مقایسه فعالیت دیگر کشورها در این زمینه نیز کارساز نبود و ایشان روشنفکرانه میگفت: «اینها تعصبات بیجاست». البته منظور ایشان از تعصبات، بیگمان تنها به داشتههای ملیمان منحصر میشد و در خیلی موارد دیگر، همین افراد رگ تعصبشان بالا میزند.
به هرحال هزینههایی که همسایگانی همچون ترکیه برای برجسته کردن تاریخ «ترکها» (که لزوما با ترکیه امروزی ارتباط چندانی ندارد) در دیگر کشورها انجام میدهند (و نمونههایش را در کشورهایی همچون مغولستان دیدهام که صدها میلیون دلار صرف شده) و تقریبا همه کشورهای دیگر انجام میدهند، تنها برای ایران جای پرسش دارد. در نقطه مقابل، هزینههایی که هیچ کشوری در دیگر کشورها نمیکند، برای مسئولین ما خیلی عادی است. اما مسئولین ما در باوری نادرست (که ایرانگرایی در مقابل اسلامگرایی جای میگیرد) چشمشان را بر روی شکوه ایران باستان و گذشته میبندند؛ اگر خودشان آنرا کتمان نکنند.
به هر روی پیشنهاد بازسازی و مرمت خانه پدر مولانا در بلخ نادیده گرفته شد و به نظر میآید همچنان در بر همان پاشنه نفی یا بیاهمیت دانستن داشتههای تمدنیمان میچرخد. مگر اینکه ما با پافشاریمان، مسئولین را وادار به اهمیت دادن به هویت و تاریخ ملیمان کنیم. خبرگزاری ایرنا این سفر را «تاریخی» دانسته، امیدواریم رئیس جمهور هم نشان بدهد بحث تاریخ برایشان مهم است. ایوان مدائن را باید آیینه عبرت دانست. آیندگان نیز درباره حکومتهای کنونی به داوری خواهند نشست.
این یادداشت را اگر میپسندید، برای دیگران هم بفرستید.
کانال مقدمه
@moghaddames
Post #231
2.24K