سفرنامه شیعه باستاندوست (اربعین 1397)
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
روز هفتم:
...از دروازه پشتی آرامگاه سلمان فارسی بیرون رفته و راه طاق کسرا را در پیش گرفتم. راستش بهعنوان یک ایرانگرا و باستاندوست، احساس عجیبی داشتم از اینکه میخواهم این اثر بزرگ، این یادگار دوران شکوه ایران باستان را ببینم. به قول تورج دریایی، کاخ کسرا نماد تمدن ایران باستان و بهویژه دوره ساسانی است. بهویژه به این دلیل که ایرانیان پس از اسلام، درباره هخامنشیان و تخت جمشید، اطلاعات درستی نداشتند و بیشتر با تاریخ اساطیری و پهلوانیمان آمیخته بود؛ اما درباره ساسانیان، تیسفون و طاق کسرا، اطلاعات روشن و آشکاری داشتیم که حکومتهای ایرانی پس از اسلام، حتی ترکان مهاجر نیز، خود را به آن دوره شکوهمند پیوند میزدند.
اعتراف میکنم که هیچ وقت از این قصیده خاقانی که میگوید: «ایوان مدائن را آیینه عبرت دان» خوشم نمیآمد. همچنین از آن روایت جعلی که میگوید هنگام تولد پیامبر اسلام (ص)، این طاق تَرَک برداشت؛ روایتی که در هیچ منبعی نیامده است. بر پایه همین روایت و نیز کتمان شکوه تاریخ ایران پیش از اسلام، در گفتمان پس از انقلاب بود که همیشه این طاق باشکوه را بهعنوان نماد ظلم و ستم حکومتهای پیش از اسلام به مردم ایران بازنمایی میکردند و هرگز در پی یاری رساندن به مرمت و نگهداری این بنا یا ثبت جهانی آن در یونسکو نبودند. وقتی این رفتارها را مقایسه میکنم با آنچه دولت ترکیه در مغولستان انجام میدهد (از ساخت موزه ملی مغولستان گرفته تا ساخت راه دسترسی به نخستین نوشتههای خط ترکی حکومت «گوک ترکها» در چند نقطه از دره اورخون (که سفرنامه آنرا هم نوشتهام)، میفهمم ما کجاییم و آنها کجا. تازه تمدن گوک ترکها بیگمان از نظر ژنتیکی هیچ ارتباطی با ترکیهایهای امرزوین که عمدتا نوادگان ساکنان روم شرقی و بیزانس هستند، ندارد؛ در حالیکه ما ایرانیها (فارس و لر و کرد و آذری/ترک و بلوچ و...) هزاران سال است در همین نقطه از زمین ساکن و به نام ایرانی شناخته میشویم. یک مشکل جدی تاریخنگاری ما پس از انقلاب این است که به شکلی عجیب از یکسو اسلام را با اعراب پیوند زدهایم، و از سوی دیگر به کتمان همه دستاوردهای تمدنی پیش از اسلاممان کمر همت بستهایم. از سوی دیگر، گویی حکومتهای پیش از سلام گناهکار بودهاند که در آن دوره روی کار آمدند. مورخان رسمی ما تلاش دارند نشان بدهند ما در ایران هیچ تمدن و انسانیتی نداشتهایم و با آمدن اسلام بود که فضای تنفس یافتیم. همین است که یک دوگانه اسلام/ ایران باستان به وجود آوردهاند که هر کسی اسلام را دوست دارد، لاجرم باید از ایران باستان بدش بیاید و هر کسی ایران باستان را دوست دارد، حتما باید از اسلام متنفر باشد. یعنی واقعا نمیشود هم مسلمان بود و هم ایران باستان را دوست داشت؟ نمیشود این «سفرنامه یک شیعه باستاندوست» باشد؟
بگذریم؛ روبروی ایوان و به فاصله تقریبا پانصد متری، موزه «پانوراما» دیده میشود که اکنون متروکه است. این موزه را در دهه 1360 خورشیدی صدام حسین ساخت تا نبرد قادسیه را در آنجا به نمایش بگذارد. طاق کسرا برای صدام حسین بیشتر نمادی بود از شکست ایرانیان در خاک عراق. از قضا قادسیه که نبرد مهم میان ایرانیان و اعراب بود و به شکست ایرانیان انجامید، در نزدیکی همین تیسفون جای داشت. یعنی طاق کسرا در دهههای اخیر هم از سوی ایران و هم از سوی عراق بهعنوان نمادی بد، مورد بهرهبرداری ایدئولوژیک قرار گرفته است؛ در حالیکه میتوانست بهعنوان میراثی مشترک به ثبت برسد.
باز هم بگذریم. خودم را به ایوان رساندم. برخلاف عکسی که از آن دیده بودم، جلویش نخلستان مرتب و فضای سبز تمیزی نبود. یک دروازه امنیتی داشت که دو-سه سرباز به نگهبانی میپرداختند. دور تا دور ایوان را خار و خاشاک پوشانده بود. بیشترش هم گِل بود و باید از روی سنگ و آجرهایی که روی زمین گذاشته بودند، میگذشتی تا وارد گِل و لای نشوی. اما شوق دیدن ایوان اینها را در نگاهم بیاهمیت میکرد...
آنچه خواندید، بخشی از هفتمین قسمت «سفرنامه شیعه باستاندوست: اربعین 1397» بود که در هشت قسمت در خبرگزاری مهر منتشر شد. آنها را در وبلاگم بازنشر کردهام که اگر دوست داشتید، با لمس روی نام هر بخش، میتوانید همان بخش را بخوانید:
1: از آنکارا تا نجف
2: آغاز پیادهروی
3: اربعین راهی برای وحدتبخشی یا...؟
4: بیارزشی ریال اینجا معلوم شد!
5: حضور فراگیر ساقی کربلا
6: از زبان انگلیسی تا مهربانی عراقی
7: همجواری سلمان فارسی با طاق کسرا
8: سفر نیمهتمام...
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
@moghaddames
Post #203
2.36K