TGViewer
Channel Public Channel
مولاداد رستمی

مولاداد رستمی

@ml_rustami

دریچه‌ی دل‌نوشته‌های من
https://t.me/ml_rustami
Subscribers
1.03K
Photos
59
Videos
5
Links
56

Showing posts older than #554 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #553 975

Forwarded from آوای قلم

🔹شاعر هراتی نوشت؛
📚 بدسگالان در پی ایران ویران‌‌اند/ این کاخ بلند را گزند انیران نخواهد رسید

مولاداد رستمی، در یادداشتی با محکوم کردن حمله به ایران، از پیوندهای عمیق تاریخی و فرهنگی میان ایران و خراسان سخن گفت و تأکید کرد که با وجود بدخواهی بدسگالان از گزند انیران در امان خواهد ماند.

▪️به گزارش روابط‌عمومی معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؛ مولاداد رستمی، شاعر اهل هرات حمله تجاوزکارانه آمریکایی-صهیونیستی به خاک کشورمان ایران را محکوم کرد و یادداشتی برای ایران و ایرانیان نوشت که در ادامه می‌خوانید:

▪️«انسان‌ها با تمام اختلافاتی که با هم دارند، هرگز نمی‌توانند بر نقاط اشتراک‌شان _ که کم هم نیست_ پل بزنند و بگذرند. جایی اگر آتش جنگی روشن باشد، دودش شاید چشم مردمان زیادی را نیازارد اما بدون تردید دل‌های زیادی را خواهد آزرد. دل مرز نمی‌شناسد، انسانیت حدود و ثغور ندارد، هم‌دردی رنگ نمی‌پذیرد و مهر و عاطفه گوینده‌‌ زبان شناخته شده‌ای نیست.

▪️اکنون با کنار هم چیدن تکه‌های این پازل تصور کنید مردمانی هم‌سایه، هم‌‌آیین، هم‌زبان، هم‌فرهنگ، هم‌تاریخ، هم‌یار، هم‌خون و هم‌تبار درگیر جنگی ناخواسته شده باشند، حال دل چون باشد؟ پشتی که بر آهن داغ چسپیده، جگری که تیر چاچی خورده، پایی که خار مغیلان خلیده و دستی که اخگری بر آن نهیده.

▪️ایران گرچه روی نقشه‌ هم‌سایه‌ غربی ماست، اما مگر می‌شود دو ربع خراسان را از هم جدا کرد؟ هرات و نیشاپور، بلخ و توس، فوشنج و جام، کروخ و بسطام و... کابل و تبریز، غزنه و اصفهان، بدخشان و شیراز، یکی سرزمین لعل و دیگری شعر، اینان دو روی یک سکه‌اند، دو روی شعر و ادب پارسی، دو روی عرفان خراسانی، دو روی نجابت آریایی. شاید کسانی بگویند که این سخن بیش از آن که تحلیل واقع‌بینانه باشد، آرمان‌ است، باشد؛ آرمانی است دوست‌داشتنی‌. زیبا و گوش‌نواز حتی اگر دروغ باشد که نیست. بدیهی است وقتی دو ملت دو سده است که از هم جدا افتاده‌اند و در دو حاکمیت سیاسی دگر از هم زیسته‌اند اکنون با هم سلایقی متفاوت داشته باشند، اندکی در لهجه، در برداشت از تاریخ مشترک، در جهان‌بینی، در سبک زیستن‌ و... هیچ یک از این‌ها دلیل موجهی برای جداسازی نیست، که از رودی دو جوی کشیده‌اند به رود که برگردند، فرقی میان این و آن نیست؛ چون دجله و فرات در اروندرود. رود کدام است؟ فردوسی، انصاری، ناصر خسرو، سنایی، فرخی، رودکی، نظامی، خیام، عطار، مولانا، سعدی، حافظ، عراقی، صائب، هلالی، ازرقی، هاتفی، جبلی، عرفی، شعر، تاریخ، فرهنگ، عرفان، زبان، ریشه، تبار، هویت، خون، نژاد و…

▪️ایران هرگز سرزمین نازپرورده‌ای نبوده، درد کشیده، جنگ دیده، آب از لبه‌ تیغ چشیده، هربار ققنوسی بوده، گلی از میانه‌ خار، رستمی گذشته از هفت‌خوان، سیاووشی بدرآمده از آتش، زالی رسیده از البرز، پیروز، سر بلند، باشکوه، استوار، یلی با شانه‌های ستبر، شمشیری به کف که از نوک آن خون بدخواهان چکیده.

▪️امروز هم که دیو سیاه جنگ چنگ و دندان نشان داده و دژخیمان آرزوی تخت کیانی کرده‌اند، ایران و ایرانی را غم مباد، این کاخ بلند را گزند انیران نخواهد رسید. دریغ است ایران...
باشد که شاهنامه بخوانیم:

دریغ‌ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود

همه جای جنگی سواران بُدی
نشستن‌گه شهریاران بُدی

کنون جای سختی و رنج و بلاست
نشستن‌گه تیزچنگ اژدهاست

کسی کز پلنگان بخوردست شیر
بدین رنج ما را بود دست‌گیر

کنون چاره‌ای باید انداختن
دل خویش ازین رنج پرداختن


◾️با آن که خیلی‌ها بدسگالانه در پی ایران ویران‌ و کنام شیران و پلنگان‌اند، ولی فراموش کرده‌اند ایران فقط یک کشور نیست، دل است، هویت است، تاریخ است، اسطوره است، آن‌جا که شاهنامه باشد، پارسی باشد، شعر نغز دری باشد آن‌جا ایران است، چه کابل چه خجند، چه غزنه چه بخارا، چه غور چه سمرقند، گو که پهلوان سیستان هم برای سرکوب انیران سپاه از کابل فراهم می‌آورده:

سپه را یکایک ز کابل بخواند
میان بسته بر جنگ و لشکر براند

◾️امید ما به دادار دادگر است تا چشم بدبینان ایران را کور کند، دست تطاول‌شان را دور بدارد و پای هجوم‌شان را بلنگاند، که:

چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

مولاداد رستمی
هرات، بیستم اسفند/ حوت ۱۴۰۴ هجری خورشیدی»


#خانه_کتاب_و_ادبیات_ایران

@AvayeQalam
  • ❤ 26
Post #551 1.48K
هر چند که از دید شما ناچیزم
چون جام شکسته از هوا لب‌ریزم

گفتید غبار باش یک‌جا بنشین
من چشم به راه باد تا برخیزم

#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
  • ❤ 42
  • 👍 5
Post #550 1.95K
هفت سال گذشت، در این هفت سال ما پخته‌تر شدیم، باتجربه‌تر شدیم، صاحب فرزند شدیم، سرد و گرم روزگار را بیشتر چشیدیم، حضور و سقوط چند حکومت را شاهد بودیم و چند گام به پیری نزدیک شدیم اما آن‌چه رنگ نباخته داغ توست. تو با ما چه کردی؟ تو که بودی؟ قسم به خدا که دارم با چشم گریان این متن را می‌نویسم، می‌نویسم و به لحظات خوش در کنار تو بودن فکر می‌کنم، به مهربانی‌ات، صبرت، نیکویی‌ات، دل‌سوزی‌ات، به وقارت به...
گریه امانم را بریده، همه چیز را از ذهنم پر داده، دیگر نمی‌دانم چه بنویسم؟
فقط دل‌تنگ توام همین!

پ.ن. امروز بیست و هفتم حوت/ اسفند، برابر با هفتمین سال رحلت مولانا نورالحق جامی رحمة الله عليه است.
@ml_rustami
  • 😢 35
  • ❤ 23
  • 🔥 1
Post #549 1.92K
کو دیده که تا بر وطن خود گرید
بر حال دل و واقعه‌ی بد گرید؟

دی بر سر یک مرده دو صد گریان بود
امروز یکی نیست که بر صد گرید

کمال الدین اسماعیل اصفهانی

#کابل
#تهران
@ml_rustami
  • 😢 21
  • ❤ 11
Post #548 1.48K
ای جنگ! بیا حساب ما را پس ده
آن شهر و لو خراب ما را پس ده

با ظلمت شام در نینداز مرا
ای پنجره! آفتاب ما را پس ده

روح‌الامین امینی
@ml_rustami
  • ❤ 16
  • 👍 4
Post #547 2.39K
با مرگ رفاقت تو ما را کشته
این شور قیامت تو ما را کشته

در شهر به هر که بوده سهمی دادی
ای جنگ! عدالت تو ما را کشته

#مولاداد_رستمی
#کابل
#تهران
@ml_rustami
  • ❤ 23
  • 👍 5
  • 😢 3
Post #546 1.33K

Forwarded from مولاداد رستمی

من به آن پروانه از دل اعتمادی داشتم
زود فهمیدم که شمع رو به بادی داشتم

یک نفر از هر کسی دیگر برایم فرق داشت
آن زمان‌ها حس تبعیض نژادی داشتم

هرچه را می‌خواست دادم حسرت یک عمر داد
کاشکی یک ذره فکر اقتصادی داشتم

شاه مخلوعم اگر چه سرگذشتم قصه‌هاست 
روزگاری دور من هم شهرزادی داشتم

مارها در این میان چندان مقصر نیستند
یادم آمد آستین‌های گشادی داشتم

دشمنان از ریز ریز کارهایم واقفند
دور و پیشم مدتی یار زیادی داشتم

درد دل‌ هی می‌نوشتم گریه اما سررسید
نم کشید آری اگر قدر سوادی داشتم
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
  • ❤ 37
  • 👍 5
Post #545 1.2K
بگذار دمی سرم به کارم باشد
یک مشت، غزل دار و ندارم باشد 

خو کرده‌ام آن‌قدر به تنهایی که
می‌ترسم اگر کسی کنارم باشد

#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
  • ❤ 34
  • 👍 4
  • 👏 2
Post #543 1.36K
می‌گویند روزی مردی برای خریدن نان به نانوایی رفت. نانوایی شلوغ بود و صف عریض و طویلی از مشتریان دیده می‌شد. مرد به فکر چاره‌ای افتاد. آوازش را بلند کرد و گفت: نانوایی کوچه‌ی کنار نانِ رایگان می‌دهد. همه صف را ترک کردند و نانوایی خالی شد. مرد با خود اندیشید نکند راست باشد و واقعا نانِ رایگان از دست برود. پس خود او نیز به نانوایی کوچه‌ی کنار رفت.
اکنون حکایت بسا از رسانه‌ها چنین است، آن‌قدر دروغ می‌گویند که گاه خودشان هم دروغ‌شان را باور می‌کنند.
@ml_rustami
  • ❤ 27
  • 😁 18
Post #542 1.38K
بدون شرح!
  • ❤ 32
  • 👏 7
Post #541 1.21K
نگفته‌ها
سه
تجربه‌ی تاریخی و چشم‌دید امروز ثابت می‌کند که در هر امری چه سیاسی چه اجتماعی حتی شخصی، تکیه بر بیگانگان تکیه بر باد است، بیگانه در سر بزنگاه نیاز یا کمک نمی‌کند، یا اگر کمک کند درخواستی و هدفی دارد آن‌ هم از نوع شوم‌اش؛ در خوش‌بینانه‌ترین حالت اگر درخواستی نداشته باشد، سایه‌ی نحس منت‌اش را از سرت دور نمی‌کند.
در جهان بال و پر خویش گشودن آموز
که پریدن نتوان با پر و بال دگران
اقبال لاهوری
در تاریخ کشور ما امیر شیرعلی خان را که دو دوره (۱۲۴۲_۱۲۴۵) هجری خورشیدی و (۱۲۴۷_۱۲۵۷) هجری خورشیدی حکومت کرد، به نام شاه ترقی‌خواه می‌شناسند. البته در دو دوره‌ی پادشاهی او که نیمی از توانش را مبارزه با مدعیان قدرت گرفت، چندان ترقی دهن‌پرکنی اتفاق نیفتاد، اما نسبت به اسلافش بهتر بود و دست به یک سری کارهای زیربنایی زد. به هر حال این شاه در سال‌های حکومت خود با روس‌ها که حاکمان جدید شمال آمو و وارثان خانات خیوه و بخارا و خوقند شده بودند، روابط کج‌دار و مریزی برقرار کرد. او هم‌زمان به داشتن رابطه با بریتانیا که هند را در اشغال داشت، متعهد بود. انگلیس‌ها برای نفوذ بیشتر در کشور از نزدیکی امیر به روس‌ها بیم‌ناک بودند و این بدگمانی زمانی فزونی گرفت که در سال ۱۲۵۷ هجری خورشیدی برابر با ۱۸۷۸ ترسایی هیأت روسی به دیدار امیر شیرعلی خان به کابل آمد. انگلیس‌ها برای وضاحت موضوع شاید هم هشدار و فشار بر امیر، نمایندگانی به کابل فرستادند. پادشاه در همان زمان به داغ و سوگ ولی‌عهد دوست‌داشتنی‌اش شاهزاده عبدالله نشسته بود و دل و دماغ دیدار نداشت، دیر پاسخ داد و انگلیس‌ها را همین بهانه بس بود که لشکر بفرستند تا از نفوذ روس‌ها در هم‌سایگی خود جلوگیری کنند. امیر به ظن این که روس‌ها به او کمک خواهند کرد از راه مزار به تاشکند رفت، اما آنان طبق عادت دیرینه‌ی خود که نامردی است، پشت امیر را خالی کردند و به او کمک نکردند. انگلیس‌ها مناطق بزرگی را از مملکت اشغال کردند و امیر یعقوب خان پسر شیرعلی خان که اکنون به جای پدر نشسته بود، با آنان معاهده‌ی گندمک را امضا و در ازای حفظ تاج و تخت، سرزمین‌هایی را به یورش‌گران فرنگی بخشید.
امیر شیرعلی‌ خان چون بسیاری از سیاست‌مداران برافتاده از قدرت با حسرت و دریغ در اواخر سال ۱۲۵۷ هجری خورشیدی برابر با فبروری ۱۸۷۹ ترسایی در مزار شریف دق‌مرگ شد.
@ml_rustami
  • 👍 11
  • ❤ 8
  • 🔥 2
  • 👏 2
Post #540 996
طایفه‌ای حکمای هندوستان در فضایل بزرجمهر سخن می‌گفتند، به آخر جز این عیبش ندانستند که در سخن گفتن بطئ است، یعنی درنگ بسیار می‌کند و مستمع را بسی منتظر باید بودن تا تقریر سخنی کند. بزرجمهر بشنید و گفت اندیشه کردن که چه گویم، به از پشیمانی خوردن که چرا گفتم.
دیباچه‌ی گلستانِ سعدی
@ml_rustami
  • ❤ 24
Post #539 1.26K
دریغ‌ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود

همه جای جنگی سواران بُدی
نشستن‌گه شهریاران بُدی

کنون جای سختی و رنج و بلاست
نشستن‌گه تیزچنگ اژدهاست

شاه‌نامه‌ی فردوسی
@ml_rustami
  • ❤ 32
Post #538 1.2K
نگفته‌ها
دو
جامعه را که خود یک واژه‌ی عربی است، به شکل جوامع جمع می‌بندند. گر چه جامعه بیرون از چهره‌ی دستوری‌اش جمع است و از توده‌ی آدمیان صورت می‌یابد، خوب، بد، زشت، زیبا، آگاه، ناآگاه، توانا، ناتوان، آرام، تند و... دیگر برای همه باید آشکار باشد که تقریبا هیچ جامعه‌ای را یک‌دست و یک‌سان نمی‌توان یافت. دگرگون بودن در بسا نمودها، چیزی است که قابل انکار نیست. در بیانی دیگر تصور جامعه‌ای آرمانی و کاملا یک‌دست، می‌توان گفت محال است. راز شاد زیستن و آرام‌ زیستن در زندگی اجتماعی همانا هم‌دیگرپذیری است، تلاش برای آگاهی است، گسترش خوبی‌هاست با رفتاری که بدها یا خوب شوند یا مجال جولان‌ دادن را نداشته باشند.
در این میان مرزبندی‌هایی هم هستند که به خودی خود چالشی به شمار نمی‌روند، اما ناآگاهی و حس برتری‌جویی بیمارگونه‌ی برخی به گره‌ای بازنشدنی بدل‌شان می‌کند. این که مردمان یک جامعه به نژادها، تیره‌ها، زبان‌ها، گویش‌ها، فرهنگ‌ها و... دسته‌بندی شده‌اند می‌تواند حُسن باشد، باغی است که گل‌های رنگارنگ دارد. مشکل از جایی آغاز می‌شود که برخی را هوا برمی‌دارد و توهم می‌زند که نژاد من، تیره‌ی من، زبان من، گویش من، فرهنگ من و... بهتر است، پس همه باید چون من بشوند، اگر شدند که خوب، نشدند خائن‌اند، مهاجراند، بی‌هویت‌اند، فلان‌اند و فلان‌اند و فلان.
چنین کسی را اگر یافتید، این نوشته را برایش بفرستید، سپس برای او دعا کنید که سخت بیمار است و خود نمی‌داند.
@ml_rustami
  • ❤ 19
  • 👏 2
Post #537 955
نگفته‌ها
یک
روی این بستره‌ی خاکی آدمیان گوناگونی زندگی می‌کنند، در نژاد، در رنگ، در زبان، در آیین، در اندیشه، در فرهنگ، در خواست‌ها در سبک زندگی، در جامه و در بسا موارد دیگر. از دیدی با این همه نقاط افتراق، نقاط اشتراکی نیز دارند، کرامت انسانی، آزادی‌خواهی، نفرت از ستم، بد بری از تبعیض، عدالت‌دوستی، مهرورزی، کمک به هم‌نوع، احترام، نکوداشت فرهنگ، ارج‌نهادن به بزرگان و...
به بیانی ساده‌تر انسان‌ها هم متفاوت‌اند، هم مثل هم. اکنون چرا آواز طبل افتراق بلند است و آه اشتراک میان عربده‌های برتری‌جویی، نفرت‌پراکنی، هم‌دگرناپذیری، نژادپرستی، هیولای فاشیسم، منِ والابینی و توی پست‌انگاری، گم شده است؟
درد کجاست؟
دارو کدام است؟
پرهیز چیست؟
باید گفت که لزوما رنگ سفید نشان برتری نیست و سیاه هرگز حقارتی برای صاحبش ندارد مگر در نگاه‌ بیماردلان مغرض، گیرم که ثابت شود که‌ها آریایی‌های اصیل‌اند و آریایی هم نجیب، خوب که چه؟ یا ساکن واقعی این سرزمین فلان‌ است و بهمان‌ مهاجر، خوب باشد؛ آنانِ دیگر ابنای هون‌های سفیداند و وارثان کوشانی‌ها، این گروه از نژاد سکاها هستند و اینان یونانی، یکی هم از صُلب جهان‌گشای صاحب‌قران، جز از دید نژادپرستی و قوم‌گرایی این‌ها امتیاز نیست، اگر هم باشد امتیازی است بادآورده که امروزیانِ مفتخِر، در به دست‌آوردنش هیچ سهمی نداشته‌اند. من آنم که رستم بود پهلوان. البته اثبات هویت و شناسایی آن جدایِ فخرفروشی به آن است.
بر عکس اگر ثابت بشود که فلان‌ تازی‌ است یا از کولاب آمده‌ و بهمان‌ از نسل بنی‌اسرائیل، دیگری از بازماندگان مغول، باز هم عیبی نیست و کرامت انسانی و حق برابر را هیچ یک از این‌ها لکه‌دار نمی‌کند.
این روزها کافی است سری به کلاف سردرگم جهان مجازی بزنی، جز صوت انکر نفرت از گلوی کسی بیرون نمی‌شود. گویی پشت هر گوشی‌ گرگی است که در مکمن دریدن نشسته است، سیرناپذیر، گشنه‌ی دشمنی، زخم زبان، حقارت، دیده شدن به هر قیمتی. یکی می‌خواهد ثابت کند که فلان شاعر از تبار من است و فلان شاه از تیره‌ی من، دریغا که یک‌بار شعرهای آن شاعر را نخوانده و کارنامه‌ی شاه را ورق نزده. باید به اصل برگشت و دستی برای وصل دراز کرد، اثبات خود نباید انکار دیگری باشد. همه با هم دوشادوش، برابر، هم‌سهم در جغرافیای انسانی، زیر سقف آیینی یک‌سان، جای‌نماز مهر بگسترانیم تا از خدایی که آفریننده‌ی همه است، یاری بجوییم و اگر گاه راه گم کردیم و به چاه افتادیم بر تناب او چنگ اندازیم.
دریغا که این " نگفته‌ها" آرمانی است که دست‌نیافتنی می‌نماید!
@ml_rustami
  • ❤ 19
  • 👍 2
  • 👏 2
  • 😢 1
Post #535 952
مبارک باد آمد ماه روزه
رهت خوش باد ای همراه روزه

شدم بر بام تا مه را ببینم
که بودم من به جان دلخواه روزه

نظر کردم کلاه از سر بیفتاد
سرم را مست کرد آن شاه روزه

مسلمانان سرم مست است از آن روز
زهی اقبال و بخت و جاه روزه

به‌جز این ماه ماهی هست پنهان
نهان چون ترک در خرگاه روزه

بدان مه ره برد آن کس که آید
در این مه خوش به خرمن‌گاه روزه

رخ چون اطلسش گر زرد گردد
بپوشد خلعت از دیباه روزه

دعاها اندر این مه مستجاب است
فلک‌ها را بدرد آه روزه

چو یوسف ملک مصر عشق گیرد
کسی کو صبر کرد در چاه روزه

سحوری کم زن ای نطق و خمش کن
ز روزه خود شوند آگاه روزه

بیا ای شمس دین و فخر تبریز
توی سرلشکر اسپاه روزه

مولانا جلال الدین محمد بلخی
@ml_rustami
  • ❤ 29
  • 🥰 5
Post #534 999
فرارسیدن ماه سراسر برکت رمضان بر شما هم‌راهان گران‌مهر خجسته باد و مبارک!
امیدوارم که طاعات و عبادات خالصانه‌ی‌تان مقبول بارگاه احدیت واقع شود!
@ml_rustami
  • ❤ 35
  • 🎉 4
  • 🥰 3
  • 🔥 2
Post #533 1.08K
عمر فرقدی از شاعران دوره‌ی غوریان، وقتی خواسته از سخاوت و دست‌ و دل‌بازی ممدوح خود بگوید این گونه سروده است:
آز جز نان طمع بر خوان جودت نشکند
زانکه از تو تازه‌تر هرگز نبیند میزبان

@ml_rustami
  • ❤ 15
  • 🥰 4
Post #532 1.24K
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →