نگفتهها
سه
تجربهی تاریخی و چشمدید امروز ثابت میکند که در هر امری چه سیاسی چه اجتماعی حتی شخصی، تکیه بر بیگانگان تکیه بر باد است، بیگانه در سر بزنگاه نیاز یا کمک نمیکند، یا اگر کمک کند درخواستی و هدفی دارد آن هم از نوع شوماش؛ در خوشبینانهترین حالت اگر درخواستی نداشته باشد، سایهی نحس منتاش را از سرت دور نمیکند.
در جهان بال و پر خویش گشودن آموز
که پریدن نتوان با پر و بال دگران
اقبال لاهوری
در تاریخ کشور ما امیر شیرعلی خان را که دو دوره (۱۲۴۲_۱۲۴۵) هجری خورشیدی و (۱۲۴۷_۱۲۵۷) هجری خورشیدی حکومت کرد، به نام شاه ترقیخواه میشناسند. البته در دو دورهی پادشاهی او که نیمی از توانش را مبارزه با مدعیان قدرت گرفت، چندان ترقی دهنپرکنی اتفاق نیفتاد، اما نسبت به اسلافش بهتر بود و دست به یک سری کارهای زیربنایی زد. به هر حال این شاه در سالهای حکومت خود با روسها که حاکمان جدید شمال آمو و وارثان خانات خیوه و بخارا و خوقند شده بودند، روابط کجدار و مریزی برقرار کرد. او همزمان به داشتن رابطه با بریتانیا که هند را در اشغال داشت، متعهد بود. انگلیسها برای نفوذ بیشتر در کشور از نزدیکی امیر به روسها بیمناک بودند و این بدگمانی زمانی فزونی گرفت که در سال ۱۲۵۷ هجری خورشیدی برابر با ۱۸۷۸ ترسایی هیأت روسی به دیدار امیر شیرعلی خان به کابل آمد. انگلیسها برای وضاحت موضوع شاید هم هشدار و فشار بر امیر، نمایندگانی به کابل فرستادند. پادشاه در همان زمان به داغ و سوگ ولیعهد دوستداشتنیاش شاهزاده عبدالله نشسته بود و دل و دماغ دیدار نداشت، دیر پاسخ داد و انگلیسها را همین بهانه بس بود که لشکر بفرستند تا از نفوذ روسها در همسایگی خود جلوگیری کنند. امیر به ظن این که روسها به او کمک خواهند کرد از راه مزار به تاشکند رفت، اما آنان طبق عادت دیرینهی خود که نامردی است، پشت امیر را خالی کردند و به او کمک نکردند. انگلیسها مناطق بزرگی را از مملکت اشغال کردند و امیر یعقوب خان پسر شیرعلی خان که اکنون به جای پدر نشسته بود، با آنان معاهدهی گندمک را امضا و در ازای حفظ تاج و تخت، سرزمینهایی را به یورشگران فرنگی بخشید.
امیر شیرعلی خان چون بسیاری از سیاستمداران برافتاده از قدرت با حسرت و دریغ در اواخر سال ۱۲۵۷ هجری خورشیدی برابر با فبروری ۱۸۷۹ ترسایی در مزار شریف دقمرگ شد.
@ml_rustami
Post #541
1.21K
- 👍 11
- ❤ 8
- 🔥 2
- 👏 2