نگفتهها
دو
جامعه را که خود یک واژهی عربی است، به شکل جوامع جمع میبندند. گر چه جامعه بیرون از چهرهی دستوریاش جمع است و از تودهی آدمیان صورت مییابد، خوب، بد، زشت، زیبا، آگاه، ناآگاه، توانا، ناتوان، آرام، تند و... دیگر برای همه باید آشکار باشد که تقریبا هیچ جامعهای را یکدست و یکسان نمیتوان یافت. دگرگون بودن در بسا نمودها، چیزی است که قابل انکار نیست. در بیانی دیگر تصور جامعهای آرمانی و کاملا یکدست، میتوان گفت محال است. راز شاد زیستن و آرام زیستن در زندگی اجتماعی همانا همدیگرپذیری است، تلاش برای آگاهی است، گسترش خوبیهاست با رفتاری که بدها یا خوب شوند یا مجال جولان دادن را نداشته باشند.
در این میان مرزبندیهایی هم هستند که به خودی خود چالشی به شمار نمیروند، اما ناآگاهی و حس برتریجویی بیمارگونهی برخی به گرهای بازنشدنی بدلشان میکند. این که مردمان یک جامعه به نژادها، تیرهها، زبانها، گویشها، فرهنگها و... دستهبندی شدهاند میتواند حُسن باشد، باغی است که گلهای رنگارنگ دارد. مشکل از جایی آغاز میشود که برخی را هوا برمیدارد و توهم میزند که نژاد من، تیرهی من، زبان من، گویش من، فرهنگ من و... بهتر است، پس همه باید چون من بشوند، اگر شدند که خوب، نشدند خائناند، مهاجراند، بیهویتاند، فلاناند و فلاناند و فلان.
چنین کسی را اگر یافتید، این نوشته را برایش بفرستید، سپس برای او دعا کنید که سخت بیمار است و خود نمیداند.
@ml_rustami
Post #538
1.2K
- ❤ 19
- 👏 2