تاریخ: ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۲:۵۸
برای: مثلا نجات دهنده
اگه تا قبل از این شاید چند خاطره به نسبت خوب بود ، بعد از این نه
امشب ؛ با ابعاد جدیدی از کاری که کردی مواجه شدم و وحشت کردم!
و سوالم اینجاست که چرا!؟
اما..
حتی دیگه اینم برام سوال نیست.
تمام چیز های خوبی که درموردم وجود داشت رو گرفتی و کاری کردی که فکر کنم مشکل منم!
چقد ازم استفاده کردی
اروم و لطیف خون توی رگ هامو مکیدی ، فکر میکنم برای همین بود که فقط شب ها حرف میزدیم.
از به جایی به بعد حتی دیگه ناراحت نیستم ؛
حسی ندارم (شایدم این صرفا مسکنی برای تحمله نمیدونم)
و برام سوال شد که چی بهت گذشته که تونستی اینطوری رفتار کنی؟!
چطوری خودتو راضی کردی؟!
نمیگم یکی اینطوری باهات رفتار کنه..
هیچوقت
ولی ، ولی امیدوارم یه روزی بفهمی
همین
و درمورد دومین قولی که بهم دادی ،
کاش زودتر خبرشو بشنوم
امضا: شین
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #483
415
- ❤ 5