TGViewer
Medication Team Medication Team @medicationteam · 1.59K subscribers
Post #626 940

Forwarded from Medinotes

پشت در های بسته-👩🏻‍⚕🧑🏻‍⚕ Medinotes

دلم نمی خواست در را باز کنم. در پرونده اش دیده بودم که او حتی از منِ نیمچه پرستارِ تازه بیست را پر کرده هم کم سن تر بود و بودنش دو ماه تمام وابسته به چند دستگاه در بخش آی سی یو بود و نفس هایش حالا در بند لوله ایست که از گلویش -آن گلوی نازک که کمی بالاتر تازه ریش دوانیده- بیرون زده.
مثل احمق ها سوال می پرسم و برای لحظه ای کوتاه هم از ذهنم تمام آن کتاب ها و جزوه ها و کلاس های درس رد نمی شود که عاقله دختر! نفسش در بند است نمی بینی؟! پاسخ می خواهی از تار های زایل گشته صوتی اش؟!
صدایی می آید. به جوشیدن قیر ته چاهی عمیق می ماند. مادرش به کمک خامی من و تقلا های او می آید و می گوید. از این که کلاه سرش نبود؛ که معجزه است به مقصد آن دنیا نرسیدنش؛ که "یادم بدهید! در خانه پرستاری اش را می کنم..."
راه نفسش را  پاک می کنم. "هیس؛ هیس! کمی طاقت بیاور! آخ؛ ببخشید! ببخشید که نمی توانی نفس بکشی. باور کن سریع ترین حالت ممکن است... عذر می خواهم که همین لوله ی باریک و تنگ را هم هر روز چند بار از تو دریغ می کنم. ببخشید مجبورم! ببخشید..."
بهم ریخته. لرزش دستانش این را تایید می کنند. می ترسم به او دست بزنم! آنقدر نحیف شده و استخوان هایش آنقدر گچ و میله و تیغ را پشت سر گذاشته که خجالت می کشم ناتوانی پاهایش را از نگاه بگذرانم.
در اتاق را می بندم. می خواهم فرار کنم. می خواستم مراقبی باشم برای درمان نه ناظری به نابودی ها! فرار می خواهم...

یک اتاق!
باور کنید فقط یک اتاق فاصله بود...
چهره اش را به زور شناختم. همان پسرک چند ماه پیشِ فلان بخشِ آن یکی بیمارستانِ اردیبهشت ماهِ تصادفیِ... وای وای! او که حرف می زند! او که نفسش در بند لوله ای نیست! آن واکر به چه کارش می آید؟ نکند..؟ یعنی می تواند..؟
می گویم تو یادت نیست ولی از آن روز لحظه ای از یاد ما نرفتی. آن روز دَرِ اتاقت را بستیم و خواستیم که فرار کنیم. دَرِ امروز را هم به زور باز کردیم...
هنوز باورم نشده که این مرد جوان سرحال، همون پسرک نحیف و زخم دار چند ماه پیش است.
از در نیمه باز، به در بسته اتاق قبلی نگاه می کنم.
ناامیدی های زیادی را پشت دَر اتاق ها جا گذاشته ام. به جهنم که خروس تخم نمی گذارد! به جهنم که درمان ندارد؛ که امید نیست؛ که همین است که هست. من هنوز هم فرار می کنم بله!
این بار اما به سمت درها! که باز کنمشان...
شاید پشت یکی از آن ها کسی که روزی با ناامیدی پشت سر گذاشته ام را ببینم.
شاید پشت یکی از آن ها، امید را پیدا کردم.

نویسنده: #صبا_آذر
پرستاری ورودی ٩٩ دانشگاه تهران



#پزشکی_روایی #medinotes #صدای_درمان  #قسمت_بیست_و_یک #مدیکیشن #سها #جوانه #کافه_هنر

@Medii_notes 🩺
@Soha_javaneh
@MedicationTeam
More from @medicationteam
  1. Sep 22, 2026👩🏻‍⚕🧑🏻‍⚕ Medinotes - جایی بیرون از تُنگ تو CPR (اتاق احیا) نشستم و تو حال خودم مشغول ن…
  2. Sep 22, 2026👩🏻‍⚕🧑🏻‍⚕ Medinotes - قسمت بیست و نهم جایی بیرون از تُنگ نویسنده: #آزاده_انگورج_تقوی فا…
  3. Nov 12, 2025🔹کانون علوم انسانی نبض اندیشه برگزار می‌کند: Burn Out 📌مواجهه و مدیریت فرسودگی شغلی 📎وی…
  4. Oct 27, 2025🔰تا حالا شده با بیماری روبه‌رو بشی که علائمش به چند تا بیماری مختلف بخوره؟ انگار هر گوشه‌…
  5. Sep 28, 2025تپلو-medinotes👩🏻‍⚕️🧑🏻‍⚕️ آروم گوشه اورژانس نشسته بود و سرش پایین بود، لباس راحتی‌ اش ل…
  6. Sep 28, 2025👩🏻‍⚕🧑🏻‍⚕ Medinotes - قسمت بیست و چهارم تپلو نویسنده: #آزاده_انگورج_تقوی پزشکی ورودی ۹۷…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →