تپلو-medinotes👩🏻⚕️🧑🏻⚕️
آروم گوشه اورژانس نشسته بود و سرش پایین بود، لباس راحتی اش لحظهای توجهمو جلب کرد و بعد رفتم اتاق ویزیت. پیرمردی نشسته بود دقیقا کنار دکتر، حدس زدم باید گوشاش سنگین باشه. ولوم صدای رزیدنت موقع پرسیدن سوالا و ولوم صدای خود پیرمرد بهم فهموند حدسم درسته.
"خانم دکتر!نمیدونید چقدر خطرناکه! چاقو رو تا آخر میکنه تو دماغش، به دماغش قیچی میزنه، دوتا بشقاب خون میاد! ما رو کتک میزنه موهاشو می کنه، توروخدا بستریش کن"
اینا جملات پدرش بود، وقتی با مادرش صحبت کردیم، بنظر رسید اونقدری که پدر می گفته هم اوضاع بد نبوده. معاینهاش کردم و بینیش رو دیدم، اثری از زخمهای توصیفی نبود. به سوالام جواب میده و وقتی میگم چرا چاقو رو می بری تو دماغت میگه: شیطون گولم زد.
بنظر می رسید پدر و مادر پیرش ازش خسته شده بودن، خصوصا پدرش ، چون پسرشون ۳۲ سالش بود و بخاطر مشکلات هوش (همون mental retarded) درست مثل بچههای ۵ ساله رفتار می کرد و همیشه توجه لازم داشت.
پدر اصرار می کنه، اصرار، اصرار، اصرار.
میخواد ازش خلاص شه وقتی میگیم چرا بیمارستان، چرا نمیبریش مرکز نگهداری میگه "اونجا کلی پول میخواد، اینجا خیلی ارزون تره برام، حداقل یه مدت اینجا باشه... دیگه نمی کشم"
تپلو آروم گوشه اورژانس نشسته، امیدوارم صدای بلند پدرشو نشنیده باشه، چون هیچکس دوست نداره بدونه تنها آدمای زندگیش میخوان هر طور شده ازش خلاص شن، حتی شده برای چند روز....
#آزاده_انگورج_تقوی
ورودی ۹۷ پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران
#پزشکی_روایی #medinotes #صدای_درمان #قسمت_بیست_و_چهار #مدیکیشن #سها #جوانه #کافه_هنر
@Medii_notes 🩺
@Soha_javaneh
@MedicationTeam
Post #630
800
Forwarded from Medinotes