🔹 دیپلماسیِ فریب یا راهبردِ فرسایش؟ تأملی بر مرحله جدید تقابل با آمریکا
در تحلیل رفتار ایالات متحده در قبال ایران، به نظر میرسد آنچه امروز در قالب «آتشبس» یا «گشایش دیپلماتیک» عرضه میشود، بیش از آنکه نشانهای از تغییر رویکرد باشد، امتداد یک راهبرد آشناست؛ راهبردی که بر پایه ایجاد امید، تخلیه ظرفیتهای طرف مقابل و بازگشت به فشار حداکثری طراحی شده است.
در این چارچوب، آمریکا با ادبیاتی مبتنی بر صلح و بازگشت به زندگی عادی، مخاطبانی را هدف قرار میدهد که بیش از هر چیز خواهان ثبات و امنیت هستند. اما تجربههای میدانی، از جمله آنچه در غزه رخ داد، نشان میدهد که این وعدهها الزاماً به تعهد پایدار منتهی نمیشوند. در مواردی، توافقها صرفاً بهعنوان ابزاری برای مدیریت زمان و تضعیف موقعیت طرف مقابل به کار گرفته شدهاند.
در مورد ایران نیز نشانههایی از این الگو قابل مشاهده است. بازگشایی مسیرهای راهبردی انرژی و کاهش فشارهای مقطعی، اگر بدون تثبیت دستاوردهای راهبردی باشد، میتواند به از دست رفتن اهرمهای مؤثر در معادله قدرت منجر شود. در چنین شرایطی، پرسش کلیدی این است که آیا ورود به فضای مذاکره، با حفظ برتریها همراه بوده یا به تضعیف موقعیت نسبی انجامیده است؟
واقعیت آن است که در منازعات پیچیده و فرسایشی، صرف خویشتنداری لزوماً به صلح پایدار نمیانجامد. صلح زمانی معنا پیدا میکند که توازن قدرت بهگونهای شکل گرفته باشد که طرف مقابل، هزینه تداوم تقابل را بیش از منافع آن ارزیابی کند. در غیر این صورت، دیپلماسی میتواند به ابزاری برای خرید زمان و بازسازی ظرفیتهای طرف مقابل تبدیل شود.
از منظر زمانی نیز، معادله اهمیت ویژهای دارد. بازههایی مانند نزدیکی به انتخابات میاندورهای در آمریکا، میتواند فرصتهایی برای افزایش فشار و تغییر محاسبات طرف مقابل ایجاد کند. عبور از این پنجرههای زمانی، بدون بهرهبرداری مؤثر، ممکن است ابتکار عمل را بهتدریج به جبهه مقابل بازگرداند؛ جبههای که از نظر منابع، شبکه متحدان و زیرساختهای اقتصادی و نظامی، مزیتهای قابلتوجهی دارد.
بر این اساس، تصویرسازی از پایان جنگ یا ورود به مرحلهای آرام، میتواند گمراهکننده باشد. آنچه رخ داده، نه پایان تقابل، بلکه تغییر شکل آن است؛ گذار از مواجهه آشکار به رقابتی پیچیدهتر، چندلایه و در مواردی فریبکارانه.
در چنین شرایطی، اتکای صرف به اثبات «منطقی بودن» یا «تمایل به گفتوگو»، برای طرفی که اساساً با منطق قدرت عمل میکند، راهگشا نخواهد بود. معادله پیشرو روشن است: یا با حفظ و تقویت اهرمهای فشار، طرف مقابل به پذیرش یک توافق واقعی و پایدار وادار میشود، یا در سایه امید به دیپلماسیِ بدون پشتوانه، روندی از فرسایش تدریجی شکل خواهد گرفت.
نبرد برای بقا، نه رویدادی در آینده، بلکه واقعیتی جاری است؛ واقعیتی که درک صحیح آن، پیششرط هرگونه تصمیمگیری راهبردی خواهد بود.
👌کانال اندیشکده حکمرانی مؤسسه مصاف
@MasafThinkTank
Post #6961
830
- 👍 3