تمرینِ مکث
دوستم میگوید بیا مکث کردن در زندگی را تمرین کنیم. میگوید به ما مکث کردن را یاد ندادهاند، درحالیکه خیلی از اتفاقهای مهم و نقطهعطفهای زندگی، اتفاقاً بعد از همین مکثها رخ میدهند. بیا از همین حالا، روزی چند دقیقه مکث کردن را تمرین کنیم؛ قبل از حرف زدن، قبل از نوشتن، قبل از تصمیم گرفتن، حتی قبل از فحش دادن!
گفتم من اتفاقاً این آخری را خیلی وقتها تمرین کردهام، اما بعدها با خودم گفتهام کاش دستکم همان یکبار، همان لحظه، خودم را خالی کرده بودم!
لبخند میزند و میگوید: «حالا توی دلت فحش بده!»
من هم لبخند میزنم، ولی در واقع دارم فکر میکنم به اینکه بیشترمان برای خیلی از کارها و مهارتهای زندگی آموزش میبینیم، اما کمتر کسی به ما یاد میدهد که گاهی نباید هیچ کاری کنیم؛ نه جوابی بدهیم، نه تصمیمی بگیریم، نه واکنشی نشان بدهیم. فقط کمی دورتر از ماجرا بایستیم و اجازه بدهیم آنچه در درونمان میگذرد، از هیاهوی لحظه فاصله بگیرد.
مکثهای میان دو اتفاق، گاهی فاصلهی کوچکی هستند میان دو امکان که پیش رویمان قرار میگیرند؛ فاصلهای که در آن، برای چند لحظه هم که شده، میتوانیم «هر چه پیش آید خوش آید» را به انتخاب و ارادهی خودمان رقم بزنیم.
ولی من هنوز باید فکری به حال فحشهایی بکنم که سالهاست در دلم ماندهاند و حالا دوستم میگوید کماکان باید همانجا نگهشان دارم!
خلاصه اینکه مدتیست دارم مکث کردن را تمرین میکنم، البته اگر این وسوسه فحش دادن بگذارد.
مریم فرخ نیا
۱۷ مهر ۰۵
Post #574
61
- 😁 4
- ❤ 3
- 👌 3