وقتی ناچاری زندگی را دوباره با دستان خالی بسازی
در طول دو هفتهی گذشته چند زن را دیدهام؛ زنانی مطلقه، با فرزندان کوچک و بزرگ و البته زیر بار هزینههایی که هر روز بیشتر میشوند و زندگیشان را هر روز فرسودهتر و فشردهتر میکنند.
زنانی که کار میکنند، اما شغل ثابت ندارند؛ خیاطی میکنند، آشپزی میکنند، آرایشگری میکنند، سفارش میگیرند و غالباً روزمزدند و درآمدشان روزانه است. در واقع بهشدت کار میکنند و خسته میشوند، اما درآمدشان آنقدر ناپایدار و ناکافی است که نمیدانند حتی فردا را چطور باید بگذرانند.
یکیشان میگفت: «درآمد ما فقط برای تهیهی اقلام سوپرمارکتی و خرید خانه کافی است. اگر مثلاً کولر یا یخچال خانه بسوزد و نیاز به تعمیر داشته باشد، یا ناگهان به دو سه میلیون تومان پول نیاز داشته باشی، این شغل آن درآمد اضافه را به تو نمیدهد.»
دیگری میگفت: «چند روز قبل ماشینم خراب شد. همهی درآمد آن روزم را هزینهی تعمیر آن کردم و فقط سیصد هزار تومان در کارتم مانده بود. نشستم در پارک کنار خانهام و فقط گریه کردم، چون در خانه چیزی برای پختن غذا برای بچههایم نداشتم.»
یک جامعهی سالم، در چنین شرایطی، برای چنین زنانی چه برنامههای حمایتی در نظر گرفته است؟
در واقع مسألهی مهم این است، زنی که سالها خانهدار بوده، بیمه و درآمد مستقلی هم نداشته و حالا به هر دلیلی ناچار به طلاق شده، نباید در نخستین روزهای استقلالش با دیوار بلند فقر روبهرو بشود. و پاسخ سیاستگذاری اجتماعی هم قاعدتاً نمیتواند فقط این باشد که: «برو کار کن.»
اگر قرار است خیاطی، آشپزی یا آرایشگری راهی برای استقلال اقتصادی او باشد، باید برای مهارتش بازار مناسب ایجاد شده باشد؛ برای شروع کارش تسهیلات واقعی و کمسود فراهم باشد، بیمهی شغلی و درمانی هم در نظر گرفته شود و مهمتر از همه، برای مراقبت از کودکش راهی مقرونبهصرفه وجود داشته باشد.
حمایت مالی موقت هم باید آنقدر باشد که زن فرصت پیدا کند دوباره روی پای خودش بایستد، نه اینکه فقط چند روزی سقوطش را به چاه بدبختی و فلاکت به تعویق بیندازد.
همهی اینها، دقیقاً تکتک اینها، صدقه نیستند؛ نامشان سیاستگذاریهای حمایتی اجتماعی است.
جامعهای که از زن میخواهد مستقل، نجیبانه و آبرومندانه زندگی کند، باید امکان استقلال و زندگی آبرومندانه را هم برایش فراهم کند.
سلامت یک جامعه را نمیشود با میزان ثروت و رشد اقتصادیاش سنجید. یکی از جاهایی که میشود زخمهای عفونتکردهی یک جامعه را دید، همینجاست؛ جایی که وقتی یک زن، با کودکی در آغوش، از یک زندگی فروپاشیده بیرون میآید و جامعه آن قدر او را تنها گذاشته که برای ادامهی یک زندگی آبرومندانه، در نهایت مجبور می شود از جان، روان و گاه کرامتش هزینه کند.
مریم فرخ نیا
۹ مهر ۰۵
Post #557
88
- ❤ 5
- 😢 3
- 👌 1
- 💔 1