TGViewer
Channel Public Channel
Marketing

Marketing

@marketingmethods

مباحث مرتبط با مارکتینگ، تبلیغات، فروش، خرید، خلاقیت و موفقیت

خواهشمندیم با انتقادات و پیشنهاداتتان، ما را در ارتقای هرچه بهتر کانال مارکتینگ یاری فرمایید

◀️ لینک کانال:
https://t.me/MarketingMethods

⏪ ارتباط با ما: 👇
@GholizadehMohsen
Subscribers
1.13K
Photos
5K
Videos
1K
Links
635
Recent Posts 20 shown
Post #9243 26
Marketing 📂 پرونده: مغزِ تورم‌زده بخش اول: چرا تورم آینده را از ذهن ما می‌دزدد؟ 🧠 فرض کن امروز به تو بگویند: «شش ماه دیگر شرایطت بهتر می‌شود.» قبلاً شاید می‌گفتی: پس صبر می‌کنم. اما وقتی چند بار پشت سر هم دیده‌ای که چیزی که امروز ۱۰۰ است، چند ماه بعد ۱۵۰ یا ۲۰۰ شده،…
📂 پرونده: مغزِ تورم‌زده

بخش دوم: وقتی مغز، قیمت را جایگزین ارزش می‌کند 🧠💰


یک اتفاق ظریف در اقتصاد تورمی می‌افتد:
کم‌کم به جای اینکه بپرسیم:
«این واقعاً چقدر برای من ارزش دارد؟»
می‌پرسیم:
«الان چند شده؟»
مثلاً یک کالا را یک سال پیش ۵۰ میلیون می‌خریدی و امروز شده ۱۲۰ میلیون.
ذهنت سریع می‌گوید:
«وای، چقدر گران شده!»
اما یک سؤال مهم‌تر معمولاً گم می‌شود:
آیا ارزش واقعی این کالا برای من هم ۲.۴ برابر شده؟
تورم باعث می‌شود قیمت‌ها دائماً جلوی چشم ما حرکت کنند.
مسکن. ماشین. طلا. دلار. لوازم خانه. حتی یک وعده غذا.
و وقتی ذهن هر روز با عددهای جدید بمباران می‌شود، ممکن است یک خطای رفتاری شکل بگیرد:
قیمت را با ارزش اشتباه بگیریم.
برای همین گاهی چیزی را می‌خریم چون «گران‌تر خواهد شد»، نه چون واقعاً به آن نیاز داریم.
یا چیزی را نمی‌خریم چون «خیلی گران شده»، در حالی که هنوز برایمان ارزشمند و ضروری است.

حتی در مذاکره هم این اتفاق می‌تواند اثر بگذارد.
ممکن است بگویی:
«این خدمات پارسال ۱۰ میلیون بود؛ الان ۳۰ میلیون شده، پس حتماً گران‌فروشی است.»
در حالی که شاید هزینه، دستمزد، زمان، ریسک و ارزش ایجادشده هم تغییر کرده باشد.
از طرف دیگر، ممکن است فروشنده هم بگوید:
«همه‌چیز گران شده.»
و همین جمله تبدیل شود به توجیهی برای هر قیمتی.
اینجا مسئله فقط تورم نیست.

مسئله این است که تورم می‌تواند معیار ذهنی ما برای قضاوت را جابه‌جا کند.

وقتی قیمت‌ها دائماً تغییر می‌کنند، مغز برای تصمیم‌گیری به میان‌بُر پناه می‌برد:
«گران‌تر = بد» یا «گران‌تر = حتماً ارزشمندتر» یا «ارزان‌تر = فرصت»
در حالی که هیچ‌کدام الزاماً درست نیست.
شاید یکی از مهم‌ترین مهارت‌های زندگی در اقتصاد تورمی این باشد که بتوانیم بین سه چیز تفاوت بگذاریم:
قیمت چقدر است؟
ارزشش برای من چقدر است؟
و آیا با توجه به گزینه‌های دیگر، خریدنش منطقی است؟

چون اگر این سه تا را با هم قاطی کنیم، ممکن است پولمان را نه بر اساس ارزش، بلکه بر اساس ترس از قیمت‌های فردا خرج کنیم.
و سؤال این بخش:
آخرین چیزی که خریدی و بعداً فهمیدی بیشتر تحت تأثیر «گران‌تر شدنش» بودی تا «ارزش واقعی‌اش برای خودت»، چه بود؟

#مغز_تورم_زده #اقتصاد_رفتاری #MarketingMethods
✍ محسن قلی‌زاده
@MarketingMethods
Post #9242 51
#تیکه_کتاب

انسان‌ها به قدری دروغگو، به قدری دسیسه‌گر، به قدری مکار و حیله‌گر، به قدری مشتاق به سود خود و به قدری بی‌توجه به سود دیگران هستند که اگر کمتر آنها را باور کنید و کمتر به آنها اعتماد کنید، اشتباه نکرده‌اید!


📚 #اضطراب_موقعیت
✍️ #آلن_دوباتن


@MarketingMethods
Post #9241 68
📂 پرونده: مغزِ تورم‌زده

بخش اول: چرا تورم آینده را از ذهن ما می‌دزدد؟ 🧠


فرض کن امروز به تو بگویند:
«شش ماه دیگر شرایطت بهتر می‌شود.»
قبلاً شاید می‌گفتی: پس صبر می‌کنم.
اما وقتی چند بار پشت سر هم دیده‌ای که چیزی که امروز ۱۰۰ است، چند ماه بعد ۱۵۰ یا ۲۰۰ شده، یک اتفاق عجیب می‌افتد:
دیگر فقط قیمت‌ها را پیش‌بینی نمی‌کنی؛
آینده را هم با بدبینی پیش‌بینی می‌کنی.
اینجاست که تورم از یک مسئله اقتصادی، تبدیل به یک مسئله ذهنی می‌شود.
ذهن کم‌کم یاد می‌گیرد:
«بعداً» لزوماً بهتر از «الان» نیست.
پس ممکن است:
پس‌انداز کردن سخت‌تر شود.
برنامه‌ریزی بلندمدت بی‌معنا به نظر برسد.
آدم بخواهد پولش را سریع‌تر به چیزی تبدیل کند.
تصمیم‌های بزرگ را عقب بیندازد.
یا برعکس، برای اینکه از آینده جا نماند، عجولانه تصمیم بگیرد.
حتی ممکن است دو نفر با درآمد یکسان، فقط به دلیل تجربه متفاوتشان از بی‌ثباتی، رفتار اقتصادی کاملاً متفاوتی داشته باشند.
یکی می‌گوید:
«برای آینده نگه می‌دارم.»
دیگری می‌گوید:
«آینده معلوم نیست؛ فعلاً ازش استفاده می‌کنم.»
هیچ‌کدام الزاماً آدم بی‌برنامه یا ولخرجی نیستند.
ممکن است فقط مغزشان در دو محیط اقتصادی متفاوت شکل گرفته باشد.
و این شاید یکی از مهم‌ترین اثرات تورم باشد:
تورم فقط ارزش پول را تغییر نمی‌دهد؛
ارزش «صبر کردن» را هم در ذهن ما تغییر می‌دهد.

حالا یک سؤال:
اگر مطمئن باشی قدرت خرید پولت در یک سال آینده کمتر می‌شود، کدام رفتار برایت طبیعی‌تر است؟
🔹 پس‌انداز کردن
🔹 تبدیل پول به دارایی
🔹 خرج کردن برای لذت امروز
🔹 سرمایه‌گذاری روی خودت
🔹 یا اصلاً نمی‌دانی چه کار کنی؟

#مغز_تورم_زده
#اقتصاد_رفتاری
#MarketingMethods
✍ محسن قلی‌زاده
@MarketingMethods
  • ❤ 1
Post #9240 54
Marketing 📂 پرونده: اقتصاد توجه بخش هفتم مغز ما واقعاً به چه چیزی عادت می‌کند؟ 🧠👀 در بخش قبل یک سؤال پرسیدیم: چرا محتواها به‌مرور جنجالی‌تر، عجیب‌تر و تحریک‌کننده‌تر می‌شوند؟ و جالب اینکه از بین پاسخ‌ها، فقط یک نفر گزینه ۱ را انتخاب کرد: «چون مخاطب به محتواهای قبلی…
و اگر یک جامعه دائماً به یک نوع محتوا پاداش بدهد، طبیعی است که تولید آن محتوا هم بیشتر شود.
پس شاید لازم باشد قبل از اینکه بگوییم:
«چرا رسانه‌ها این چیزها را بیشتر نشان می‌دهند؟»
یک سؤال دیگر هم بپرسیم:

«ما با چه چیزی داریم به رسانه‌ها پاداش می‌دهیم؟»

👀 توجه ما
⬇️
📊 داده و بازخورد
⬇️
💰 درآمد
⬇️
🔄 تولید بیشتر
⬇️
👀 توجه بیشتر
این چرخه، قلب اقتصاد توجه است.
و اگر آن را بفهمیم، شاید بهتر بتوانیم بفهمیم چرا مسئولیت رسانه‌ای و سواد رسانه‌ای فقط وظیفه دولت یا رسانه نیست.
انتخاب مخاطب هم بخشی از این چرخه است.
شاید قرار نیست به ما گفته شود:
«چه بپوش.»
«چه نبین.»
«چه انتخاب کن.»
بلکه باید یاد بگیریم قبل از هر انتخابی، یک سؤال ساده بپرسیم:
«آیا من این را انتخاب کرده‌ام، یا این محتوا آن‌قدر جلوی چشمم بوده که انتخابش برایم طبیعی شده؟»
این سؤال، شروع سواد رسانه‌ای است.
و شاید اقتصاد توجه، در نهایت فقط درباره گرفتن توجه نباشد.

درباره این است که چه کسی، با توجه ما، چه چیزی را بزرگ‌تر می‌کند.

📂 بخش بعدی:

چرا بعضی چیزها فقط توجه ما را می‌گیرند، اما بعضی چیزها در ذهنمان می‌مانند؟ 🧠

💬 حالا شما:
به نظرتان در شکل‌گیری رفتار و سلیقه جامعه، کدام عامل اثر بیشتری دارد؟
۱. انتخاب خود افراد
۲. خانواده و محیط اجتماعی
۳. رسانه و شبکه‌های اجتماعی
۴. ترکیبی از همه این‌ها

👇 فقط عدد ۱، ۲، ۳ یا ۴ را بنویسید.
#MarketingMethods #اقتصاد_توجه #بازاریابی #اقتصاد_رفتاری #رفتار_مصرف_کننده #سواد_رسانه_ای #فرهنگ #مسئولیت_اجتماعی
✍ محسن قلی‌زاده
@MarketingMethods
Post #9239 51
Marketing 📂 پرونده: اقتصاد توجه بخش هفتم مغز ما واقعاً به چه چیزی عادت می‌کند؟ 🧠👀 در بخش قبل یک سؤال پرسیدیم: چرا محتواها به‌مرور جنجالی‌تر، عجیب‌تر و تحریک‌کننده‌تر می‌شوند؟ و جالب اینکه از بین پاسخ‌ها، فقط یک نفر گزینه ۱ را انتخاب کرد: «چون مخاطب به محتواهای قبلی…
📂 پرونده: اقتصاد توجه
بخش هشتم

وقتی اقتصاد توجه، از بازار وارد فرهنگ می‌شود 🧠👀


در بخش قبل درباره یک اتفاق مهم حرف زدیم:
مغز به محرک‌ها عادت می‌کند.
و وقتی یک محرک دیگر مثل قبل توجه نمی‌گیرد، ممکن است تولیدکننده به سمت محرک قوی‌تر برود.
اما حالا یک قدم جلوتر برویم.
اگر این اتفاق فقط برای یک تبلیغ یا یک صفحه اینستاگرام رخ ندهد چه؟
اگر میلیون‌ها نفر، هر روز و به‌صورت مداوم در معرض یک نوع تصویر، سبک زندگی، پوشش، رفتار و پیام قرار بگیرند، چه اتفاقی می‌افتد؟
اینجا دیگر فقط درباره بازاریابی صحبت نمی‌کنیم.
درباره فرهنگ هم صحبت می‌کنیم.
در بسیاری از بازارهای دنیا، صنعت مد، فشن، سرگرمی و تبلیغات سال‌هاست از یک ابزار قدرتمند استفاده می‌کند:
جلب توجه از طریق بدن، جذابیت ظاهری و جذابیت جنسی.
چرا؟
چون توجه، ارزش اقتصادی دارد.
چیزی که بیشتر دیده شود، می‌تواند بیشتر کلیک بگیرد، بیشتر دنبال‌کننده جذب کند، بیشتر فروخته شود و بیشتر در ذهن بماند.
اما مسئله از جایی جالب می‌شود که این تصاویر فقط در یک تبلیغ دیده نمی‌شوند.
در فیلم.
سریال.
موزیک‌ویدئو.
اینفلوئنسرها.
تبلیغات.
شبکه‌های اجتماعی.
صفحات فروش.
و حتی محتوایی که ظاهراً هیچ ارتباطی با محصول ندارد.
وقتی یک الگو بارها و بارها تکرار شود، دیگر فقط یک پیام تبلیغاتی نیست.
تبدیل به بخشی از محیط ذهنی ما می‌شود.
اما ایران یک تفاوت مهم دارد.
در ایران، رسانه رسمی سال‌هاست الگوی متفاوتی را تبلیغ می‌کند؛ الگویی مبتنی بر پوشش اسلامی و محدودیت‌های پوششی و فرهنگی که درست یا غلط بودنش موضوع بحث نیست.
در مقابل، بخش بزرگی از فضای غیررسمی و شبکه‌های اجتماعی، تحت تأثیر الگوهای جهانی و فرهنگ دیجیتال، مسیر متفاوتی را طی کرده است.
نتیجه؟
مخاطب ایرانی ممکن است هم‌زمان با دو پیام کاملاً متفاوت مواجه باشد:
📺 یک پیام از رسانه رسمی
در مقابل:
📱 پیام‌هایی که از شبکه‌های اجتماعی، ماهواره، فضای مجازی، صنعت مد و فرهنگ جهانی دریافت می‌کند.
و اینجا یک مسئله مهم شکل می‌گیرد:
وقتی چیزی ممنوع یا محدود می‌شود، آیا الزاماً از بین می‌رود؟
نه همیشه.
گاهی ممکن است دقیقاً برعکس، به یک نماد مخالفت تبدیل شود.
یعنی یک انتخاب ظاهری دیگر فقط «انتخاب لباس» نباشد؛
بلکه تبدیل شود به:
هویت،
اعتراض،
مخالفت،
همراهی با یک گروه،
یا تلاش برای متفاوت‌بودن.
و اینجاست که اقتصاد توجه با روان‌شناسی اجتماعی به هم می‌رسند.
اما یک نکته را نباید اشتباه کنیم.
اینکه یک رفتار بیشتر دیده می‌شود، لزوماً به این معنی نیست که همه مردم آن را پذیرفته‌اند.
همان‌طور که اگر یک رفتار کمتر دیده شود، لزوماً به معنی از بین رفتنش نیست.
فضای رسانه‌ای، واقعیت جامعه نیست.
اما می‌تواند روی چیزی که ما تصور می‌کنیم «واقعیت جامعه» است اثر بگذارد.
مثلاً اگر یک سبک زندگی را دائماً ببینیم، ممکن است تصور کنیم:
«همه این‌طور زندگی می‌کنند.»
در حالی که شاید واقعیت بسیار متنوع‌تر از چیزی باشد که صفحه نمایش به ما نشان می‌دهد.
این همان جایی است که باید مراقب یک خطای مهم باشیم:

«آنچه بیشتر دیده می‌شود» را با «آنچه بیشتر وجود دارد» اشتباه نگیریم.

حالا به موضوع حساس‌تری برسیم.
وقتی بدن انسان، رابطه زن و مرد، جذابیت جنسی، تجمل و سبک زندگی تبدیل به ابزار جلب توجه می‌شوند، آیا فقط چند تبلیغ بیشتر دیده می‌شود؟
یا ممکن است در بلندمدت روی تصویر ما از رابطه، جذابیت، موفقیت و سبک زندگی مطلوب هم اثر بگذارد؟
اینجا پاسخ ساده‌ای وجود ندارد.
فرهنگ روی رسانه اثر می‌گذارد.
رسانه روی فرهنگ اثر می‌گذارد.
اقتصاد روی هر دو اثر می‌گذارد.
و انسان هم در این میان انتخاب می‌کند.
اما نادیده‌گرفتن اثر رسانه هم ساده‌انگارانه است.
چون چیزی که دائماً به ما نمایش داده می‌شود، می‌تواند روی:
انتظارات، مقایسه‌ها، خواسته‌ها و حتی تعریف ما از «عادی بودن»
اثر بگذارد.
و اینجاست که مسئولیت اجتماعی وارد بازاریابی می‌شود.
یک بازاریاب ممکن است بگوید:
«من فقط می‌خواهم محصولم بیشتر دیده شود.»
اما سؤال بعدی این است:
برای بیشتر دیده‌شدن، از چه چیزی استفاده می‌کنم؟
از اطلاعات؟
از خلاقیت؟
از داستان؟
از ارزش واقعی؟
یا از تحریک غریزه، حسادت، ترس، شهوت، خشم و مقایسه؟
همه این‌ها می‌توانند توجه ایجاد کنند.
اما هزینه اجتماعی یکسانی ندارند.
و شاید این یکی از سؤال‌هایی باشد که بازاریابی مدرن باید جدی‌تر از گذشته از خودش بپرسد:

«آیا هر چیزی که توجه می‌گیرد، ارزش این را دارد که بیشتر دیده شود؟»

شاید مسئله اصلی اقتصاد توجه همین باشد:
ما فقط برای توجه خودمان پول نمی‌دهیم؛ گاهی با توجه‌مان، به چیزی پاداش اقتصادی می‌دهیم.
هر بار که کلیک می‌کنیم،
هر بار که تماشا می‌کنیم،
هر بار که دنبال می‌کنیم،
هر بار که چیزی را وایرال می‌کنیم،
در واقع به تولیدکننده یک پیام می‌دهیم:
«این کار جواب می‌دهد.»
Post #9238 63
Marketing 📂 پرونده: آزمایش ایده قبل از ساختن بخش دوم: بعضی نیازها را نمی‌شود جلوی بقیه گفت پست قبلی‌مان درباره مشکلات رابطه زوجین بود. گفتیم اگر کسی دوست دارد در یک آزمایش اولیه شرکت کند، زیر پست بنویسد: "شرکت می‌کنم" اما یک سؤال برایمان ایجاد شد: اگر واقعاً در زندگی…
📂 پرونده: آزمایش ایده قبل از ساختن
بخش سوم:
وقتی مشتری حتی حاضر نیست بگوید «من نیاز دارم»

در دو بخش قبلی یک آزمایش انجام دادیم.
گفتیم اگر در زندگی مشترک‌تان مسئله‌ای دارید و می‌خواهید در یک آزمایش اولیه شرکت کنید:
«شرکت می‌کنم»
هیچ‌کس نگفت.
بعد آزمایش را خصوصی‌تر کردیم و گفتیم فقط کلمه «مشاوره» را برای ادمین بفرستید.
باز هم هیچ پیامی نیامد.
آیا یعنی این نیاز وجود ندارد؟
نه لزوماً.
شاید یک اشتباه در آزمایش ما وجود داشته:
ما از مخاطب خواستیم نیاز خودش را اعلام کند.
اما بعضی نیازها آن‌قدر شخصی‌اند که آدم حتی حاضر نیست بگوید:
«من چنین مشکلی دارم.»
پس یک درس مهم:
ندیدن تقاضا ≠ نبودن تقاضا
گاهی مشکل از بازار نیست؛
از روش اندازه‌گیری بازار است.
اما از طرف دیگر، نباید هر سکوتی را هم نشانه «نیاز پنهان» بدانیم.

پس آزمایش را یک بار دیگر تغییر می‌دهیم.
این بار اصلاً نمی‌پرسیم شما مشکل دارید یا نه.
فقط بگویید:
اگر یک خدمت کاملاً محرمانه برای مشکلات زندگی مشترک وجود داشته باشد، کدام ویژگی برایتان مهم‌تر است؟
۱. محرمانه بودن
۲. ناشناس بودن
۳. متخصص بودن مشاور
۴. غیرحضوری بودن
۵. هیچ‌کدام

👇 فقط عدد را بنویسید.
🔬 ببینیم این بار می‌توانیم بدون اینکه از کسی بخواهیم نیازش را افشا کند، یک داده واقعی بگیریم یا نه.
#MarketingMethods #اعتبارسنجی #تحقیقات_بازار #رفتار_مصرف_کننده
✍ محسن قلی‌زاده
@MarketingMethods
Post #9237 53
Marketing 📂 پرونده: اقتصاد توجه بخش ششم وقتی جلب توجه، به مسابقه برای تحریک تبدیل می‌شود 👀 در بخش قبل گفتیم: جلب توجه ≠ ایجاد ارزش اما یک سؤال مهم‌تر وجود دارد: اگر همه یاد بگیرند چطور توجه ما را جلب کنند، چه اتفاقی می‌افتد؟ اینجا یک اتفاق جالب رخ می‌دهد: 🧠 مغز به…
📂 پرونده: اقتصاد توجه
بخش هفتم
مغز ما واقعاً به چه چیزی عادت می‌کند؟
🧠👀
در بخش قبل یک سؤال پرسیدیم:
چرا محتواها به‌مرور جنجالی‌تر، عجیب‌تر و تحریک‌کننده‌تر می‌شوند؟
و جالب اینکه از بین پاسخ‌ها، فقط یک نفر گزینه ۱ را انتخاب کرد:
«چون مخاطب به محتواهای قبلی عادت می‌کند.»
اما بیایید همین یک گزینه را جدی‌تر بررسی کنیم.
فرض کنید برای اولین بار وارد یک کافه می‌شوید.
موسیقی خیلی بلند است.
احتمالاً چند دقیقه اول متوجهش هستید.
اما بعد از مدتی چه اتفاقی می‌افتد؟
ممکن است هنوز موسیقی همان‌قدر بلند باشد، اما دیگر مثل لحظه اول توجه شما را نمی‌گیرد.
صدا تغییر نکرده.
واکنش مغز شما تغییر کرده است.
این اتفاق در خیلی از محرک‌های زندگی می‌تواند رخ دهد.
یک تبلیغ عجیب، بعد از چند بار دیدن، دیگر آن‌قدر عجیب نیست.
یک تیتر جنجالی، بعد از تکرار، دیگر آن‌قدر شوکه‌کننده نیست.
یک سبک خاص، بعد از اینکه همه‌جا دیده شد، تبدیل به بخشی از محیط می‌شود.
اینجا یک نکته مهم وجود دارد:
برای جلب توجه، همیشه لازم نیست محرک قوی‌تر شود؛ گاهی فقط باید «متفاوت» باشد.
مشکل از جایی شروع می‌شود که تفاوت را با شدت اشتباه می‌گیریم.
یعنی وقتی یک تولیدکننده محتوا می‌بیند محرک قبلی دیگر جواب نمی‌دهد، به‌جای اینکه بپرسد:
«چطور می‌توانم حرف متفاوت و ارزشمندتری بزنم؟»
می‌پرسد:
«چطور می‌توانم عجیب‌ترش کنم؟»
و این دو سؤال، نتیجه‌های کاملاً متفاوتی دارند.
مثلاً:
تیتر بهتر
⬅️ می‌تواند توجه ایجاد کند.
اما:
تیتر جنجالی‌تر
⬅️ ممکن است فقط واکنش ایجاد کند.
و این دو یکی نیستند.
چون واکنش، الزاماً توجه باکیفیت نیست.
ممکن است کسی روی یک محتوا کلیک کند، عصبانی شود، نظر بدهد، آن را برای دیگران بفرستد...
اما در نهایت نه چیزی یاد بگیرد، نه اعتمادی ایجاد شود، نه خریدی اتفاق بیفتد.
پس شاید یکی از اشتباهات اقتصاد توجه این باشد:
ما موفقیت توجه را با شدت واکنش اندازه می‌گیریم.
در حالی که سؤال مهم‌تر این است:
«این توجه، بعد از چند ثانیه به چه چیزی تبدیل شد؟»
👀 توجه
⬇️
🧠 فهم
⬇️
❤️ اعتماد
⬇️
💰 اقدام
اگر فقط مرحله اول اتفاق بیفتد، ممکن است یک میلیون نفر شما را ببینند و هیچ اتفاق دیگری نیفتد.
🧐
حالا یک آزمایش کوچک:
به آخرین ۱۰ محتوایی که در اینستاگرام، تلگرام یا هر شبکه اجتماعی دیدید فکر کنید.
چندتایشان را واقعاً به خاطر می‌آورید؟
نه اینکه دیده باشید.
به خاطر بیاورید.
این دو با هم فرق دارند.
شاید اقتصاد توجه فقط درباره این نباشد که:
«چطور دیده شویم؟»
شاید سؤال مهم‌تر این باشد:
«چطور بعد از دیده‌شدن، در ذهن بمانیم؟»
و این دقیقاً جایی است که توجه به حافظه وصل می‌شود.
بخش بعدی:
چرا بعضی چیزها فقط توجه ما را می‌گیرند، اما بعضی چیزها در ذهنمان می‌مانند؟ 🧠
💬 حالا شما:
اگر یک محتوا فقط برای ۳ ثانیه توجه شما را بگیرد، اما بعداً هیچ چیزی از آن یادتان نماند، به نظرتان:
۱. هنوز محتوای موفقی بوده
۲. فقط توجه گرفته، نه ارزش
۳. بستگی دارد هدف محتوا چه بوده
۴. هر سه می‌تواند درست باشد

👇 فقط عدد ۱، ۲، ۳ یا ۴ را بنویسید.

#MarketingMethods #اقتصاد_توجه #بازاریابی #اقتصاد_رفتاری #رفتار_مصرف_کننده
✍ محسن قلی‌زاده
@MarketingMethods
  • ❤ 1
Post #9236 84
Marketing 📂 پرونده: اقتصاد توجه بخش پنجم چرا چیزهای معمولی دیده نمی‌شوند؟ 👀 یک خیابان شلوغ را تصور کنید. صدها نفر از کنار شما رد می‌شوند. اما اگر ناگهان یک نفر با لباس کاملاً متفاوتی وارد جمع شود، احتمالاً نگاهتان برای چند لحظه به سمتش می‌رود. چرا؟ چون مغز ما فقط به…
📂 پرونده: اقتصاد توجه

بخش ششم
وقتی جلب توجه، به مسابقه برای تحریک تبدیل می‌شود
👀

در بخش قبل گفتیم:
جلب توجه ≠ ایجاد ارزش
اما یک سؤال مهم‌تر وجود دارد:
اگر همه یاد بگیرند چطور توجه ما را جلب کنند، چه اتفاقی می‌افتد؟
اینجا یک اتفاق جالب رخ می‌دهد:
🧠 مغز به محرک‌ها عادت می‌کند.
چیزی که امروز برایمان عجیب است، ممکن است چند ماه بعد کاملاً معمولی شود.
یک تیتر جنجالی،
یک عکس متفاوت،
یک شوخی تند،
یک سبک پوشش خاص،
یا یک ویدئوی عجیب...
اولین بار:
👀 «وای! این چیه؟»
چند بار بعد:
😐 «باز هم یکی مثل این.»
و اینجاست که رقابت شروع می‌شود.
اگر محرک قبلی دیگر توجه را متوقف نکند، باید محرک جدیدی پیدا شود.
عجیب‌تر.
جنجالی‌تر.
احساسی‌تر.
تحریک‌کننده‌تر.
این همان چیزی است که می‌توانیم اسمش را بگذاریم:

🔺 «تشدید محرک برای حفظ توجه»

و شبکه‌های اجتماعی این روند را خیلی سریع‌تر کرده‌اند.
چون هر روز هزاران تصویر و ویدئو جلوی چشم ما قرار می‌گیرد.
در چنین محیطی، چیزی که دیروز «متفاوت» بود، امروز ممکن است «عادی» باشد.
برای همین بعضی تولیدکنندگان محتوا دائماً مجبورند سطح تحریک را بالاتر ببرند.
حتی در موضوعاتی که ظاهراً هیچ ارتباطی با بازاریابی ندارند.
مثلاً به پوشش و ارائه ظاهری در فضای اجتماعی امروز ایران نگاه کنید.
بدون اینکه بخواهیم درباره درست یا غلط بودن نوع پوشش قضاوت کنیم، یک واقعیت رفتاری وجود دارد:
وقتی یک سبک ظاهری بیشتر تکرار می‌شود، قدرت آن برای جلب توجه هم می‌تواند کاهش پیدا کند.
در نتیجه ممکن است بعضی افراد برای دیده‌شدن، به سمت ظاهر، آرایش، پوشش یا شیوه ارائه‌ای بروند که از الگوی رایج فاصله بیشتری داشته باشد.
این فقط درباره زنان نیست.
مردان هم همین رفتار را نشان می‌دهند:
لباس متفاوت‌تر،
ماشین متفاوت‌تر،
بدن متفاوت‌تر،
سبک زندگی نمایشی‌تر،
ساعت و برند پررنگ‌تر،
یا حتی رفتارهای عجیب‌تر در فضای مجازی.
مسئله اصلی جنسیت نیست.
مسئله این است:
وقتی «متفاوت بودن» تبدیل به ابزار جلب توجه می‌شود، تفاوت هم به‌مرور عادی می‌شود.
و بعد باید تفاوت بزرگ‌تری ایجاد شود.
اینجاست که اقتصاد توجه می‌تواند وارد یک چرخه خطرناک شود:
تفاوت → توجه → عادت → کاهش توجه → تفاوت بیشتر → توجه بیشتر
و این چرخه می‌تواند در نهایت ما را به جایی برساند که برای چند ثانیه دیده‌شدن، کارهایی انجام دهیم که اصلاً با هدف اولیه‌مان ارتباطی ندارند.
یک سؤال مهم:
اگر برای دیده‌شدن مجبور باشی هر بار صدایت را بلندتر کنی...
آیا مشکل از صدای توست؟
یا از شلوغی اتاق؟
شاید گاهی لازم نباشد محرک را شدیدتر کنیم.
شاید باید پیام بهتری بسازیم.
چون در نهایت:
توجهی که با تحریک به دست می‌آید، لزوماً اعتمادی ایجاد نمی‌کند.
و این تفاوت بسیار مهمی است:
👀 دیده‌شدن
≠
❤️ دوست داشته‌شدن
≠
🧠 باور شدن
≠
💰 خریده شدن
یک محتوا ممکن است میلیون‌ها بار دیده شود و هیچ‌کدام از این اتفاق‌ها برایش نیفتد.
پس دفعه بعد که خواستید برای دیده‌شدن، چیزی را عجیب‌تر، جنجالی‌تر یا تحریک‌کننده‌تر کنید، یک لحظه مکث کنید:
«من واقعاً دارم ارزش ایجاد می‌کنم، یا فقط دارم شدت محرک را بالا می‌برم؟»
💬 حالا شما:
به نظرتان در شبکه‌های اجتماعی، چرا محتواها به‌مرور جنجالی‌تر و عجیب‌تر می‌شوند؟
۱. چون مخاطب به محتواهای قبلی عادت می‌کند
۲. چون الگوریتم‌ها محتوای تحریک‌کننده را بیشتر پخش می‌کنند
۳. چون تولیدکننده‌ها برای دیده‌شدن مجبور به تشدید محرک هستند
۴. ترکیبی از هر سه
👇 فقط عدد ۱، ۲، ۳ یا ۴ را بنویسید.

#MarketingMethods #اقتصاد_توجه #بازاریابی #اقتصاد_رفتاری #رفتار_مصرف_کننده
✍ محسن قلی‌زاده
@MarketingMethods
Post #9235 100
از کسی بت نسازید!

انسان میتواند تحصیل کرده باشد و هم احمق،
انسان میتواند کتابخوان باشد در عین حال بیسواد،

باور اشتباه هر زمان اشتباهه،
چه یک بیسواد بهش معتقد باشه چه
تحصیل کرده!

فراموش نکنیم گاو هم در موقعیت درستی قرار بگیرد به جای خدا پرستیده میشه،
علمای هندوئیسم همه عمرشان کتاب خواندن و حتی اکثرشان در دانشگاه‌های غربی تحصیل کردن. اما همچنان گاو میپرستن.

بی شک اشتباه همیشه اشتباه بوده. بی‌چون چرا
حتی میلیون ها آدم بهش معتقد باشند.

کل دنیا هم سمت باطل رفت ما سمت واقعیت قدم برمی‌داریم...

حقیقت تلخ بهتر از دروغ های طعم‌دار است.

@MarketingMethods
  • 👍 1
Post #9234 123
Marketing 📂 پرونده: اقتصاد توجه بخش چهارم آیا چیزی که زیاد می‌بینیم، واقعاً بهتر است؟ 👀 تا اینجا درباره یک اتفاق ساده حرف زدیم: چیزی که بیشتر دیده می‌شود، بیشتر در ذهن ما می‌ماند. اما یک سؤال مهم‌تر وجود دارد: آیا وقتی چیزی بیشتر در ذهن ما می‌ماند، احتمال انتخابش…
📂 پرونده: اقتصاد توجه
بخش پنجم
چرا چیزهای معمولی دیده نمی‌شوند؟ 👀

یک خیابان شلوغ را تصور کنید.
صدها نفر از کنار شما رد می‌شوند.
اما اگر ناگهان یک نفر با لباس کاملاً متفاوتی وارد جمع شود، احتمالاً نگاهتان برای چند لحظه به سمتش می‌رود.
چرا؟
چون مغز ما فقط به دنبال «اطلاعات» نیست.
به دنبال چیزهای برجسته هم می‌گردد.
چیزی که با بقیه فرق دارد، راحت‌تر توجه ما را می‌گیرد.
به این ویژگی می‌گویند:
🧠 برجستگی (Salience)
یعنی بعضی محرک‌ها به دلیل تفاوت، شدت، تازگی یا ویژگی خاصشان، بیشتر از بقیه توجه ما را به خودشان جلب می‌کنند.
حالا یک آزمایش ساده:
فرض کنید در یک صفحه، ۱۰۰ عکس معمولی وجود دارد.
۹۹ عکس تقریباً شبیه هم هستند.
اما یک عکس:
😲 متفاوت‌تر است.
چه اتفاقی می‌افتد؟
احتمال زیادی دارد چشم شما خیلی سریع همان یک مورد را پیدا کند.
حتی بدون اینکه تصمیم گرفته باشید به آن نگاه کنید.
و این دقیقاً جایی است که اقتصاد توجه وارد بازی می‌شود.
چون در دنیایی که همه برای دیده‌شدن رقابت می‌کنند، فقط «خوب بودن» کافی نیست.
باید بتوانی:
دیده شوی.
و برای دیده‌شدن، بعضی‌ها سعی می‌کنند متفاوت‌تر باشند.
یک برند با رنگ عجیب.
یک تیتر جنجالی.
یک ویدئوی غیرمنتظره.
یک چهره متفاوت.
یک سبک پوشش متفاوت.
یا حتی تصویری که عمداً قرار است نگاه مخاطب را متوقف کند.
اما اینجا یک دام وجود دارد:
جلب توجه ≠ ایجاد ارزش
یک محتوا می‌تواند در سه ثانیه توجه ما را بگیرد...
اما هیچ ارزش واقعی‌ای نداشته باشد.
حتی ممکن است دقیقاً به همین دلیل ساخته شده باشد:
نه برای اینکه چیزی به ما اضافه کند،
بلکه فقط برای اینکه:
نگاه ما را مال خودش کند.
حالا این موضوع را به شبکه‌های اجتماعی ببریم.
چرا بعضی محتواها هر روز کمی عجیب‌تر، تحریک‌کننده‌تر یا جنجالی‌تر می‌شوند؟
چون وقتی هزاران نفر برای چند ثانیه از توجه ما رقابت می‌کنند، محتوای معمولی خیلی راحت گم می‌شود.
بنابراین یک مسابقه شکل می‌گیرد:
چه کسی می‌تواند بیشتر چشم را متوقف کند؟
و این مسابقه الزاماً به معنای بهتر شدن محتوا نیست.
گاهی فقط یعنی:
بلندتر فریاد زدن در یک اتاق شلوغ.
پس دفعه بعد که چیزی فوراً توجهتان را گرفت، قبل از اینکه واردش شوید، یک سؤال کوچک از خودتان بپرسید:
«این واقعاً مهم است، یا فقط خوب بلد است توجه من را بدزدد؟»
این دو تا یکی نیستند.
💬 حالا شما:
به نظرتان کدام عامل بیشتر باعث می‌شود یک محتوا را متوقف شویم و ببینیم؟
۱. مفید و باکیفیت بودن
۲. متفاوت و چشمگیر بودن
۳. جنجالی یا تحریک‌کننده بودن

👇 فقط عدد ۱، ۲ یا ۳ را بنویسید.

#MarketingMethods #اقتصاد_توجه #بازاریابی #اقتصاد_رفتاری #رفتار_مصرف_کننده
✍ محسن قلی‌زاده
@MarketingMethods
Post #9233 89
Marketing 📂 پرونده: ذهن، پول و تصمیم‌گیری بخش سیزدهم چرا وقتی چیزی مال ما می‌شود، ارزشش برایمان بیشتر می‌شود؟ 🤔 یه آزمایش ساده: فرض کنید همین الان یک ماگ معمولی به شما هدیه می‌دهم. ☕ نه برند خاصی دارد، نه چیز خاصی. حالا می‌پرسم: اگر بخواهید بفروشیدش، کمترین قیمتی…
📂 پرونده: ذهن، پول و تصمیم‌گیری
بخش چهاردهم
چرا گرون‌تر شدن، گاهی باعث می‌شه بیشتر بخریم؟
🧠💰
یه موقعیتی رو تصور کنید که احتمالاً خیلی‌هامون تجربه‌اش کردیم:
می‌رید چیزی بخرید که الان واقعاً بهش نیاز ندارید.
فروشنده می‌گه:
«اگه الان نخری، احتمالاً ماه بعد گرون‌تر می‌شه.»
و ناگهان چیزی که تا چند دقیقه پیش لازم نبود، تبدیل می‌شه به چیزی که احساس می‌کنید:
«باید همین الان بخرمش!»
حتی اگر مجبور شوید برای خریدنش قرض کنید، قسط ببندید یا از پولی که برای یک کار مهم‌تر کنار گذاشته‌اید استفاده کنید.
اما چرا؟
چون در ذهن ما، ماجرا دیگر فقط «خرید یک کالا» نیست.
تبدیل می‌شود به:
«اگر امروز نخرم، فردا باید بیشتر پول بدهم.»
اینجاست که یک مفهوم مهم در اقتصاد رفتاری خودش را نشان می‌دهد:
🧠 زیان‌گریزی (Loss Aversion)
ما معمولاً فقط به سودی که می‌توانیم به دست بیاوریم فکر نمی‌کنیم؛
از احساس ضرر کردن هم فرار می‌کنیم.
و در شرایط تورمی، این احساس می‌تواند شدیدتر شود.
مثلاً:
امروز می‌توانی یک وسیله را ۲۰ میلیون بخری.
اما فکر می‌کنی ماه بعد شاید ۲۵ میلیون شود.
اگر نخری و قیمت به ۲۵ میلیون برسد، ممکن است احساس کنی:
«۵ میلیون ضرر کردم.»
درحالی‌که...
تو اصلاً آن وسیله را نداشتی که ۵ میلیون از دست داده باشی!
فقط فرصت خرید با قیمت قبلی را از دست داده‌ای.
این تفاوت خیلی مهم است.
چون اگر حواسمان نباشد، ممکن است برای فرار از یک «ضرر فرضی»،
یک ضرر واقعی ایجاد کنیم.
مثلاً:
چیزی را که نیاز نداریم بخریم؛
با بدهی بخریم؛
سرمایه در گردشمان را خرج کنیم؛
یا پولی را که برای یک هدف مهم‌تر لازم داریم، زودتر مصرف کنیم.
پس دفعه بعد که جمله‌ی:
«بخر، چون فردا گرون‌تر می‌شه»
را شنیدید، فقط یک سؤال بپرسید:
«اگر مطمئن بودم قیمت این کالا تا یک سال آینده تغییر نمی‌کند، باز هم امروز می‌خریدمش؟»
اگر جواب «نه» بود...
شاید شما واقعاً به آن کالا نیاز ندارید.
شاید فقط دارید از ترسِ گران‌تر شدن تصمیم می‌گیرید.
و این دو تا با هم فرق دارند.
🔹 البته یک نکته مهم:
در اقتصاد تورمی، خرید بعضی کالاهای ضروری یا دارایی‌ها قبل از افزایش قیمت می‌تواند کاملاً منطقی باشد.
بحث این نیست که:
«هیچ‌وقت برای گرانی زودتر خرید نکن.»
بحث این است که:
«مطمئن شو تصمیم تو از نیاز و محاسبه آمده، نه فقط از ترس.»
چون گاهی گران شدن کالا مشکل اصلی نیست...
ترسی که باعث می‌شود بدون حساب تصمیم بگیریم، مشکل بزرگ‌تری است.
💬 حالا شما:
تا حالا شده چیزی را فقط به این دلیل بخرید که گفتند:
«الان بخر، بعداً گرون می‌شه»؟
چی خریدید؟
👇 #مارکتینگ_متدز #ذهن #پول #تصمیم_گیری #اقتصاد_رفتاری

✍ محسن قلی‌زاده
@MarketingMethods
Post #9232 95
✅ قاعده قایق نجات

همه را نمی‌شود نجات داد
!
سال ۱۸۴۱، کشتی William Brown در نزدیکی نیوفاندلند با یک کوه یخ برخورد کرد.
قایق نجات بیش از ظرفیتش سرنشین داشت.
اگر همه در قایق می‌ماندند، احتمال غرق شدن همه وجود داشت.
پس مجبور شدند تصمیمی بگیرند که هیچ‌کس دوست ندارد بگیرد:
اگر همه بمانند، ممکن است همه غرق شوند.
تعدادی از افراد به دریا انداخته شدند!

یکی از ملوانان بعدها به دلیل نقشش در این ماجرا محاکمه شد.

این داستان، یک درس مهم برای مدیریت دارد:

قاعده قایق نجات

وقتی منابع محدودند، هر چیزی که نگه می‌داری، ممکن است به قیمت از دست دادن چیز دیگری تمام شود.
در سازمان:
بودجه محدود است.
زمان محدود است.
آدم‌ها محدودند.
تمرکز مدیر محدود است.
اما لیست کارها معمولاً نامحدود است.
پس مدیر دائماً در حال انتخاب است؛ حتی وقتی تصور می‌کند تصمیمی نگرفته.

وقتی یک پروژه را ادامه می‌دهی، داری منابع پروژه دیگری را مصرف می‌کنی.
وقتی یک مشتری را نگه می‌داری، ممکن است فرصت خدمت به مشتری بهتری را از دست بدهی.
وقتی یک نیروی ناکارآمد را حفظ می‌کنی، شاید فرصت رشد یک نیروی بهتر را محدود کنی.
وقتی یک محصول را نگه می‌داری، سرمایه و تمرکزت را از محصول دیگری می‌گیری.
هیچ "بله‌ای" رایگان نیست.
هر بله، یک "نه" پنهان دارد.
اما بخش خطرناک ماجرا اینجاست:
بسیاری از مدیران نمی‌خواهند چیزی را قربانی کنند.
می‌گویند:
«این پروژه را هم نگه داریم.»
«این مشتری را هم از دست ندهیم.»
«این کار را هم انجام بدهیم.»
«فعلاً این را متوقف نکنیم.»
و قایق، آرام‌آرام، سنگین‌تر می‌شود.
تا جایی که دیگر مسئله این نیست که چه چیزی را نجات بدهیم؟
مسئله این است که:
آیا اصلاً چیزی برای نجات دادن باقی می‌ماند؟
اینجاست که تفاوت بین انتخاب کردن و استراتژیک انتخاب کردن مشخص می‌شود.
انتخاب کردن یعنی بگویی:
چه چیزی را می‌خواهم؟
استراتژیک انتخاب کردن یعنی بپرسی:
برای به‌دست آوردن آن، از چه چیزی می‌گذرم؟
این شاید یکی از ساده‌ترین تعریف‌ها از استراتژی باشد:

استراتژی یعنی آگاهانه تصمیم بگیری چه چیزی را قربانی کنی، قبل از اینکه شرایط مجبورَت کند.

پس دفعه بعد که با یک تصمیم سخت مواجه شدی، فقط نپرس:
«چه چیزی را انتخاب کنم؟»
یک سؤال دیگر هم بپرس:

«این انتخاب، چه چیزی را از قایق من بیرون می‌اندازد؟»

شاید کیفیت تصمیم‌های ما، بیشتر از انتخاب‌هایمان، به چیزهایی بستگی داشته باشد که جرئت حذفشان را داریم.

✍ محسن قلی‌زاده

#MarketingMethods #قاعده_قایق_نجات #استراتژی #تصمیم_گیری #مدیریت

@MarketingMethods
  • ❤ 2
Post #9231 106
Marketing 📂 پرونده: وقتی یک ایده را قبل از ساختن، آزمایش می‌کنیم فرض کنید می‌خواهید یک محصول جدید بسازید. اول لوگو می‌زنید؟ سایت طراحی می‌کنید؟ دوره ضبط می‌کنید؟ پیج راه می‌اندازید؟ یا اول می‌پرسید: آیا کسی واقعاً این مشکل را دارد که برای حلش پول بدهد؟ این یکی از…
📂 پرونده: آزمایش ایده قبل از ساختن
بخش دوم:
بعضی نیازها را نمی‌شود جلوی بقیه گفت


پست قبلی‌مان درباره مشکلات رابطه زوجین بود.
گفتیم اگر کسی دوست دارد در یک آزمایش اولیه شرکت کند، زیر پست بنویسد:
"شرکت می‌کنم"

اما یک سؤال برایمان ایجاد شد:
اگر واقعاً در زندگی مشترکت مشکلی داشته باشی،
آیا حاضری بیایی زیر یک پست عمومی و بنویسی:
«من مشکل دارم، کمک می‌خواهم»؟
احتمالاً نه.
و شاید همین نکته، خودش بخشی از مسئله باشد.
آدم‌ها ممکن است درباره خیلی چیزها راحت حرف بزنند؛

اما وقتی موضوع می‌رسد به رابطه زناشویی، مسائل جنسی، اختلاف با همسر، کاهش صمیمیت یا فشارهای روانی زندگی مشترک، قضیه فرق می‌کند.
ممکن است آدم حتی با نزدیک‌ترین دوستش هم حرف نزند.
نه لزوماً چون مسئله مهم نیست؛

گاهی دقیقاً برعکس.
چون مسئله بیش از حد شخصی است.
پس آزمایش قبلی را یک مرحله جلو می‌بریم.
این بار نمی‌خواهیم کسی زیر پست چیزی بنویسد.
اگر خودتان متأهل هستید، یا حتی از نزدیک درگیر چنین مسئله‌ای هستید، فقط یک کلمه را خصوصی برای ادمین کانال بفرستید:
"مشاوره"
همین.
لازم نیست اسم‌تان را بگویید.

لازم نیست مشکل‌تان را توضیح بدهید.

لازم نیست کسی بفهمد شما پیام داده‌اید.

ما فقط می‌خواهیم بفهمیم:
آیا واقعاً افرادی هستند که برای مسائل خصوصی زندگی مشترکشان، دنبال کمک تخصصی، محرمانه و قابل اعتماد می‌گردند؟
و اگر هستند، بیشتر دنبال چه چیزی‌اند؟
مشاوره رابطه؟
مشکلات جنسی؟
اختلافات زناشویی؟
مسائل روانی؟
یا فقط کسی که بدون قضاوت به حرفشان گوش بدهد؟
این بار حتی کامنت هم نمی‌خواهیم.
اگر چنین نیازی وجود داشته باشد، احتمالاً خیلی از آدم‌هایی که به آن نیاز دارند، هیچ‌وقت زیر یک پست عمومی اعلامش نمی‌کنند.
شاید یکی از مهم‌ترین وظایف بازاریابی همین باشد:
پیدا کردن نیازی که مشتری حتی از گفتنش هم خجالت می‌کشد.

🔬 این هم یک آزمایش واقعی دیگر در MarketingMethods.

ببینیم چه اتفاقی می‌افتد.

#MarketingMethods #اعتبارسنجی #تحقیقات_بازار #رفتار_مصرف_کننده
✍ محسن قلی‌زاده

@GholizadehMohsen

@MarketingMethods
  • ❤ 1
Post #9230 103
📂 پرونده: وقتی یک ایده را قبل از ساختن، آزمایش می‌کنیم
فرض کنید می‌خواهید یک محصول جدید بسازید.
اول لوگو می‌زنید؟ سایت طراحی می‌کنید؟ دوره ضبط می‌کنید؟ پیج راه می‌اندازید؟

یا اول می‌پرسید:
آیا کسی واقعاً این مشکل را دارد که برای حلش پول بدهد؟

این یکی از ساده‌ترین اصول اعتبارسنجی کسب‌وکار است؛ اما در عمل خیلی‌ها دقیقاً برعکس عمل می‌کنند.
ما می‌خواهیم این بار در MarketingMethods یک آزمایش واقعی انجام دهیم.

مسئله‌ای که انتخاب کرده‌ایم:

رابطه زوجین

نه با رویکرد سرگرمی، فال و تست‌های زرد.

بلکه یک سؤال مشخص:
آیا می‌توان یک ابزار ساده طراحی کرد که به یک زوج کمک کند بفهمند مهم‌ترین نقطه اصطکاک رابطه‌شان کجاست؟

مثلاً:
چرا یک موضوع کوچک بارها به دعوا تبدیل می‌شود؟
چرا گفت‌وگوهای زوجین به نتیجه نمی‌رسد؟
چرا با وجود علاقه، احساس فاصله ایجاد شده؟

و مهم‌تر:
آیا افراد حاضرند برای پیدا کردن یک پاسخ کاربردی به این سؤال پول پرداخت کنند؟
پس قبل از ساخت محصول، می‌خواهیم بازار را آزمایش کنیم.

🔬 مرحله اول آزمایش

به دنبال ۱۰ زوج متأهل هستیم که حاضر باشند در نسخه اولیه این آزمایش شرکت کنند.
اگر دوست دارید در این آزمایش شرکت کنید، زیر همین پست بنویسید:
"شرکت می‌کنم"
فعلاً هیچ محصولی برای فروش نداریم.
اول می‌خواهیم ببینیم:
آیا مسئله وجود دارد؟
آیا مسئله آن‌قدر مهم هست که افراد برای حلش اقدام کنند؟


و در نهایت:
آیا حاضرند برای راه‌حل پول پرداخت کنند؟
نتیجه آزمایش را هم با شما به اشتراک می‌گذاریم.
چون در MarketingMethods قرار نیست فقط درباره بازاریابی حرف بزنیم!؛
گاهی خودمان بازاریابی را آزمایش می‌کنیم.

#MarketingMethods #اعتبارسنجی #MVP #بازاریابی #رفتار_مصرف_کننده

✍ محسن قلی‌زاده
@MarketingMethods
Post #9229 142
Marketing 📂 پرونده: اقتصاد توجه بخش سوم وقتی چیزی بیشتر دیده می‌شود، آیا بیشتر انتخاب هم می‌شود؟ 👀 تا اینجا گفتیم توجه ما برای شبکه‌های اجتماعی ارزش دارد. اما یک قدم جلوتر برویم. فرض کنید یک برند، محصول جدیدی وارد بازار کرده است. اولین بار که می‌بینیدش، شاید اصلاً…
📂 پرونده: اقتصاد توجه

بخش چهارم
آیا چیزی که زیاد می‌بینیم، واقعاً بهتر است؟ 👀


تا اینجا درباره یک اتفاق ساده حرف زدیم:
چیزی که بیشتر دیده می‌شود، بیشتر در ذهن ما می‌ماند.
اما یک سؤال مهم‌تر وجود دارد:
آیا وقتی چیزی بیشتر در ذهن ما می‌ماند،
احتمال انتخابش هم بیشتر می‌شود؟❓

فرض کنید دو برند را نمی‌شناسید.
نه درباره کیفیتشان چیزی می‌دانید،
نه تجربه‌ای از خریدشان دارید.
اما یکی از آنها را در یک هفته، پنج بار می‌بینید؛
در اینستاگرام، تبلیغات، یک ویدئو و حتی دست یک دوست.
برند دوم را فقط یک بار می‌بینید.

چند روز بعد اگر از شما بپرسند:
"کدام برند برایت آشناتر است؟"
احتمالاً جواب شما برند اول است.

اما نکته عجیب اینجاست:
ممکن است هیچ اطلاعات بیشتری درباره کیفیت واقعی آن برند نداشته باشید.
فقط بیشتر دیده ایدش.🧐
و همین‌جا یک خطای ظریف ممکن است اتفاق بیفتد:
آشنایی را با کیفیت اشتباه بگیریم.

چیزی که زیاد می‌بینیم، ممکن است برایمان قابل‌اعتمادتر، محبوب‌تر یا حتی «بهتر» به نظر برسد؛
در حالی که شاید هیچ دلیل واقعی برای بهتر بودنش نداشته باشیم.😉

حالا این موضوع را بزرگ‌تر کنیم.
اگر یک نفر دائماً در شبکه‌های اجتماعی دیده شود،
ممکن است تصور کنیم:
«حتماً آدم مهمی است.»

اگر یک محصول دائماً تبلیغ شود:
«حتماً فروش خوبی دارد.»

اگر یک سبک زندگی را مدام ببینیم:
«پس لابد این مدل زندگی، طبیعی و رایج است.»

اما یک سؤال باید همیشه گوشه ذهنمان بماند:
آیا چیزی که بیشتر دیده می‌شود، واقعاً بیشتر انتخاب شده؟

یا چون بیشتر دیده شده، بیشتر انتخابش می‌کنیم؟

این دو تا با هم فرق دارند.
گاهی مردم چیزی را دوست دارند و به همین دلیل بیشتر دیده می‌شود.
اما گاهی هم داستان برعکس است:
بیشتر دیده‌شدن، خودش می‌تواند احتمال انتخاب را بالا ببرد.
اینجاست که اقتصاد توجه، جالب می‌شود.
رقابت فقط بر سر «بهتر بودن» نیست.
گاهی رقابت بر سر این است که:
چه کسی بیشتر در ذهن ما حضور دارد؟
و شاید به همین دلیل است که بعضی برندها حاضرند بارها و بارها خودشان را جلوی چشم ما بیاورند؛

حتی وقتی می‌دانند ممکن است همان لحظه خریدی اتفاق نیفتد.
آنها فقط دنبال فروش امروز نیستند.
دارند روی یک چیز دیگر سرمایه‌گذاری می‌کنند:
آشنایی.
چون ممکن است روزی برسد که شما واقعاً قصد خرید داشته باشید و ناگهان بین ده‌ها گزینه، نام همان برندی را به خاطر بیاورید که قبلاً بارها دیده‌اید.
پس دفعه بعد که یک تبلیغ را برای دهمین بار دیدید، از خودتان بپرسید:
"هنوز دارم این را می‌بینم چون خوب است،

یا ممکن است کم‌کم خوب به نظر برسد چون زیاد می‌بینمش؟
"

❓حالا شما کدام را قبول دارید؟
۱. بیشتر دیده‌شدن، فقط باعث آشنایی می‌شود و لزوماً انتخاب را تغییر نمی‌دهد.
۲. بیشتر دیده‌شدن می‌تواند آن‌قدر روی ذهن اثر بگذارد که احتمال انتخاب را هم بالا ببرد.
👇 فقط عدد ۱ یا ۲ را بنویسید.
#MarketingMethods #اقتصاد_توجه #بازاریابی #اقتصاد_رفتاری #رفتار_مصرف_کننده
✍ محسن قلی‌زاده

@MarketingMethods
Post #9228 128
Marketing 📂 پرونده: ذهن، پول و تصمیم‌گیری بخش دوازدهم چرا وقتی برای چیزی زیاد هزینه کرده‌ایم، سخت‌تر می‌توانیم رهایش کنیم؟ 🧠 فرض کنید برای یک دوره آموزشی ۱۰ میلیون تومان پول داده‌اید. بعد از چند جلسه متوجه می‌شوید: ❌ محتوایش به دردتان نمی‌خورد. ❌ مدرس آن چیزی نیست…
📂 پرونده: ذهن، پول و تصمیم‌گیری

بخش سیزدهم

چرا وقتی چیزی مال ما می‌شود، ارزشش برایمان بیشتر می‌شود؟ 🤔

یه آزمایش ساده:
فرض کنید همین الان یک ماگ معمولی به شما هدیه می‌دهم. ☕
نه برند خاصی دارد، نه چیز خاصی.
حالا می‌پرسم:
اگر بخواهید بفروشیدش، کمترین قیمتی که قبول می‌کنید چقدر است؟
۵۰ هزار تومان؟
۱۰۰ هزار تومان؟
۲۰۰ هزار تومان؟
عدد خودتان را در ذهنتان نگه دارید.

حالا برگردیم به چند دقیقه قبل؛
یعنی زمانی که هنوز ماگ مال شما نبود.
اگر همین ماگ را در یک فروشگاه می‌دیدید:
بیشترین قیمتی که حاضر بودید برایش بدهید چقدر بود؟!

اینجا اتفاق جالبی می‌افتد.

در آزمایش‌های اقتصاد رفتاری، گاهی افراد برای فروختن چیزی که دارند مبلغ بیشتری می‌خواهند تا مبلغی که حاضر بودند برای خرید همان چیز پرداخت کنند.

چرا؟
چون همین که چیزی را متعلق به خودمان می‌دانیم، ممکن است ارزش ذهنی آن برایمان بیشتر شود.

به این پدیده می‌گویند:
🧠 اثر مالکیت (Endowment Effect)

یعنی «مال من بودن» خودش می‌تواند روی قضاوت ما درباره ارزش یک چیز اثر بگذارد.
و این فقط درباره یک ماگ نیست.
🚗 ماشین خودمان را سخت‌تر می‌فروشیم.
🏠 ممکن است خانه خودمان را بیشتر از قیمت واقعی بازار ارزش‌گذاری کنیم.
📱 وسیله‌ای که سال‌ها داشته‌ایم، برایمان ارزش احساسی پیدا می‌کند.

حتی در کار و کسب‌وکار هم ممکن است همین اتفاق بیفتد.
💡 ایده‌ای که خودمان ساخته‌ایم.
💼 پروژه‌ای که خودمان راه انداخته‌ایم.
📊 کسب‌وکاری که برایش وقت گذاشته‌ایم.
گاهی چون مال ماست، ارزشش را بیشتر از زمانی می‌بینیم که هنوز متعلق به ما نبود.

اما اینجا یک سؤال کاربردی وجود دارد:
اگر این وسیله، ایده یا دارایی الان مال من نبود، آیا حاضر بودم با همین قیمت آن را بخرم؟
اگر جواب «نه» باشد، شاید بخشی از ارزشی که برایش قائل شده‌ایم، از خودِ آن چیز نیامده باشد؛
بلکه از این آمده باشد که:
«این مال منه.»
🔹 این سؤال می‌تواند در تصمیم‌های مالی خیلی کمک‌کننده باشد:
اگر امروز از صفر شروع می‌کردم، باز هم حاضر بودم برای به‌دست‌آوردن این چیز همین مقدار هزینه کنم؟
گاهی جواب این سؤال، نگاه ما را به چیزی که داریم کاملاً عوض می‌کند.

💬 حالا شما:
تا حالا چیزی داشته‌اید که قبل از داشتنش فکر می‌کردید ارزش خاصی ندارد، اما بعد از اینکه مال خودتان شد، فروشش برایتان سخت شد؟
اگر مثال جالبی دارید، بنویسید. 👇
#مارکتینگ_متدز #ذهن #پول #تصمیم_گیری #اقتصاد_رفتاری
✍ محسن قلی‌زاده
@MarketingMethods

📚 منبع برای مطالعه بیشتر:
Richard H. Thaler, Toward a Positive Theory of Consumer Choice (1980)
Post #9227 115
#تیکه_کتاب

اگر کسی خصوصیتی را در حد کمال داشته باشد به فکرش خطور نمی‌کند که آن را به معرض نمایش بگذارد.

نعلی که صدا می‌کند حتما یک میخ کم دارد.»


📚 #در_باب_حکمت_زندگی
✍ #آرتور_شوپنهاور

@MarketingMethods
  • ❤ 1
Post #9226 129
📂 پرونده: اقتصاد توجه

بخش سوم

وقتی چیزی بیشتر دیده می‌شود، آیا بیشتر انتخاب هم می‌شود؟ 👀

تا اینجا گفتیم توجه ما برای شبکه‌های اجتماعی ارزش دارد.
اما یک قدم جلوتر برویم.

فرض کنید یک برند، محصول جدیدی وارد بازار کرده است.
اولین بار که می‌بینیدش، شاید اصلاً برایتان جذاب نباشد.
اما در چند روز آینده:
در اینستاگرام می‌بینیدش.
یک اینفلوئنسر درباره‌اش صحبت می‌کند.
در تبلیغات دوباره می‌بینیدش.
دوستتان هم از آن استفاده می‌کند.

بعد از مدتی، حتی اگر هنوز محصول را نخریده باشید، دیگر برایتان غریبه نیست.

❇️ اینجا یک اتفاق مهم در بازاریابی افتاده:
تکرارِ دیده‌شدن، آشنایی ایجاد کرده است.
و آشنایی می‌تواند روی انتخاب اثر بگذارد.
حالا همین موضوع را از بازار بیرون بیاوریم.
فرض کنید یک سبک لباس پوشیدن، یک مدل زندگی یا حتی یک نوع رفتار اجتماعی را مرتب در اطرافمان ببینیم.
آیا فقط «آن را دیده‌ایم»؟
یا کم‌کم ممکن است تصور کنیم:
«پس این سبک زندگی این روزها رایج است.»
و حتی یک قدم جلوتر:
«اگر خیلی‌ها این‌طور زندگی می‌کنند، شاید من هم باید این‌طور باشم.»

اینجا دیگر فقط با بازاریابی طرف نیستیم.
پای فرهنگ، جامعه و هنجارهای اجتماعی هم وسط می‌آید.
مثلاً درباره پوشش:
ممکن است یک نفر واقعاً یک نوع پوشش را دوست داشته باشد.
یک نفر دیگر فقط به آن عادت کرده باشد.
یک نفر هم ممکن است آن را انتخاب کند چون احساس می‌کند در محیط اطرافش، این انتخاب بیشتر پذیرفته شده است.
پس همیشه نمی‌توانیم بگوییم:
«این انتخاب کاملاً شخصی است.»
همان‌طور که نمی‌توانیم بگوییم:
«این انتخاب فقط نتیجه فشار جامعه است.»
واقعیت احتمالاً بین این دو قرار دارد.
ما انتخاب می‌کنیم؛

اما چیزی که بیشتر می‌بینیم، بیشتر درباره‌اش حرف می‌زنیم و بیشتر از دیگران تأیید می‌گیریم، می‌تواند روی انتخاب ما اثر بگذارد.
و این دقیقاً جایی است که اقتصاد توجه به فرهنگ وصل می‌شود.

در بازار، برند تلاش می‌کند محصولش بیشتر دیده شود تا احتمال انتخابش بالا برود.
در شبکه‌های اجتماعی، محتوا برای گرفتن توجه بیشتر تولید می‌شود.
و در جامعه، بعضی رفتارها چون بیشتر دیده و تکرار می‌شوند، ممکن است کم‌کم عادی‌تر و پذیرفته‌شده‌تر به نظر برسند.

پس سؤال فقط این نیست که:
«مردم چه چیزی را دوست دارند؟»
یک سؤال مهم‌تر این است:
«آیا چیزی که بیشتر دیده می‌شود، می‌تواند روی چیزی که مردم دوست دارند و انتخاب می‌کنند هم اثر بگذارد؟»

این همان نقطه‌ای است که بازاریابی، روان‌شناسی و جامعه‌شناسی به هم می‌رسند.

❓حالا شما کدام را بیشتر قبول دارید؟
۱. اول سلیقه مردم شکل می‌گیرد، بعد چیزی بیشتر دیده می‌شود.
۲. بیشتر دیده‌شدن هم می‌تواند به مرور سلیقه مردم را شکل بدهد.

👇 فقط عدد ۱ یا ۲ را بنویسید.

#MarketingMethods #اقتصاد_توجه #بازاریابی #اقتصاد_رفتاری #رفتار_مصرف_کننده #جامعه
✍ محسن قلی‌زاده
@MarketingMethods
  • ❤ 2
Post #9225 115
📂 پرونده: ذهن، پول و تصمیم‌گیری

بخش دوازدهم

چرا وقتی برای چیزی زیاد هزینه کرده‌ایم، سخت‌تر می‌توانیم رهایش کنیم؟ 🧠

فرض کنید برای یک دوره آموزشی ۱۰ میلیون تومان پول داده‌اید.
بعد از چند جلسه متوجه می‌شوید:
❌ محتوایش به دردتان نمی‌خورد.
❌ مدرس آن چیزی نیست که انتظار داشتید.
❌ ادامه دادن هم احتمالاً فایده زیادی برایتان ندارد.
اما با خودتان می‌گویید:
«حیفه... ۱۰ میلیون پول دادم. باید تا آخرش برم.»

حالا یک سؤال:
اگر همان دوره رایگان بود و امروز متوجه می‌شدید برایتان مفید نیست، باز هم ادامه می‌دادید؟
احتمالاً نه.
پس چه چیزی تغییر کرده؟
محتوای دوره که تغییر نکرده.
فقط یک چیز تغییر کرده:
ما قبلاً برایش هزینه کرده‌ایم.

در اقتصاد رفتاری، اینجا با مفهومی به نام:

🧠 خطای هزینه هدررفته
روبه‌رو می‌شویم.

یعنی گاهی به جای اینکه درباره آینده تصمیم بگیریم، اجازه می‌دهیم هزینه‌هایی که در گذشته داده‌ایم، تصمیم امروزمان را کنترل کنند.
و این فقط درباره پول نیست.

🎬 فیلمی را که دوست نداریم تا آخر می‌بینیم چون برایش هزینه پرداخت کرده‌ایم.
📚 کتابی را که دیگر برایمان مفید نیست ادامه
می‌دهیم چون نصفش را خوانده‌ایم.
💼 در کاری می‌مانیم که دیگر مناسبمان نیست چون سال‌ها برایش وقت گذاشته‌ایم.
🤝 گاهی حتی در یک رابطه یا همکاری ناموفق ادامه می‌دهیم چون می‌گوییم:
«این همه برایش وقت و انرژی گذاشته‌ام...»
اما یک سؤال مهم وجود دارد:

پول، زمان و انرژی‌ای که قبلاً خرج کرده‌ایم، دیگر برنمی‌گردد.

پس شاید سؤال درست این نباشد:
«تا الان چقدر برایش هزینه کرده‌ام؟»

بلکه باید بپرسیم:

«اگر امروز از صفر شروع می‌کردم، با دانستن این اطلاعات، باز هم این مسیر را انتخاب می‌کردم؟»

اگر جواب «نه» باشد، شاید ادامه دادن فقط برای جبران گذشته، هزینه بیشتری به آینده تحمیل کند.

📌 البته یک نکته مهم:
هر تصمیمی که بعداً سخت شد، به معنی «رهایش کن» نیست.
گاهی ادامه دادن کاملاً منطقی است.
مسئله این است که بفهمیم:
داریم برای آینده تصمیم می‌گیریم، یا داریم گذشته را توجیه می‌کنیم؟
💬 حالا یک سؤال واقعی:
تا حالا شده فقط به خاطر اینکه برای چیزی زیاد وقت، پول یا انرژی گذاشته بودید، نتوانید رهایش کنید؟
اگر تجربه‌ای دارید، بنویسید؛ حتی بدون ذکر جزئیات شخصی.

#مارکتینگ_متدز #ذهن #پول #تصمیم_گیری #اقتصاد_رفتاری
✍ محسن قلی‌زاده
@MarketingMethods
  • ❤ 1
Post #9224 111
Marketing 📂 پرونده: اقتصاد توجه اگر مطمئن بودید هیچ‌کس قرار نیست عکس‌تان را ببیند، باز هم آن را منتشر می‌کردید؟ یک لحظه جدی فکر کنید.🤔 نه لایک. نه کامنت. نه فالوئر جدید. نه حتی یک نفر که بگوید: «چقدر خوب شدی!» فقط خودتان و عکس خودتان. باز هم همان عکس را می‌گذاشتید؟…
📂 پرونده: اقتصاد توجه

بخش دوم

آیا شبکه‌های اجتماعی فقط توجه ما را می‌گیرند، یا رفتار ما را هم تغییر می‌دهند؟
👀

در بخش اول پرسیدیم:
اگر مطمئن بودید هیچ‌کس قرار نیست عکس‌تان را ببیند، باز هم همان عکس را منتشر می‌کردید؟

اما بیایید یک قدم جلوتر برویم.
فرض کنید متوجه شوید یک نوع عکس، یک نوع لباس، یک نوع موضوع یا حتی یک نوع جمله، دو برابر بیشتر از بقیه واکنش می‌گیرد.
چه کار می‌کنید؟
احتمالاً دفعه بعد دوباره چیزی شبیه همان منتشر می‌کنید.
یک بار دیگر هم جواب می‌دهد.
و دوباره...
کم‌کم ممکن است بدون اینکه متوجه شویم، رفتارمان تغییر کند.
نه به این دلیل که کسی مستقیماً به ما گفته:
«این کار را بکن.»
بلکه چون یاد گرفته‌ایم:
«این کار بیشتر دیده می‌شود.»

اینجاست که اقتصاد توجه جالب می‌شود.
در شبکه‌های اجتماعی، توجه دیگران فقط یک احساس خوشایند نیست؛ تبدیل به یک سیگنال می‌شود.
❤️ لایک بیشتر
💬 کامنت بیشتر
👀 بازدید بیشتر
➕ دنبال‌کننده بیشتر
و این سیگنال‌ها به ما می‌گویند:
«این چیزی است که مردم می‌خواهند ببینند.»

حالا یک سؤال:
اگر یک روز عکسی معمولی از خودمان منتشر کنیم و ۲۰ نفر ببینند،
اما روز بعد عکسی متفاوت منتشر کنیم و ۲۰۰ نفر ببینند...
آیا احتمال ندارد دفعه سوم، آگاهانه یا ناخودآگاه، به سمت همان چیزی برویم که ۲۰۰ نفر را جذب کرد؟
اینجا یک چرخه شکل می‌گیرد:
توجه 👈 بازخورد 👈 یادگیری 👈 تکرار 👈 توجه بیشتر

و این چرخه فقط درباره عکس نیست.
یک تولیدکننده محتوا ممکن است متوجه شود موضوعات جنجالی بیشتر دیده می‌شوند.
یک فروشنده متوجه می‌شود تخفیف‌های هیجانی بیشتر کلیک می‌گیرند.
یک کاربر متوجه می‌شود نمایش سبک خاصی از زندگی، واکنش بیشتری ایجاد می‌کند.
و کم‌کم چیزی که بیشتر توجه می‌گیرد، بیشتر تولید می‌شود.

اما اینجا یک سؤال مهم‌تر وجود دارد:
اگر چیزی فقط به این دلیل بیشتر دیده شود که توجه بیشتری می‌گیرد، آیا لزوماً ارزشمندتر هم هست؟

شاید یکی از مشکلات اقتصاد توجه همین باشد:
آنچه مهم‌تر است، لزوماً بیشتر دیده نمی‌شود؛
و آنچه بیشتر دیده می‌شود، لزوماً مهم‌تر نیست.


📌 از اینجا به بعد، یک سؤال جالب‌تر داریم:
آیا ما انتخاب می‌کنیم چه چیزی را ببینیم، یا الگوریتم‌ها کم‌کم به ما یاد می‌دهند که به چه چیزی توجه کنیم؟
این سؤال، بخش بعدی پرونده است.

💬 به نظر شما کدام‌یک بیشتر رفتار آدم‌ها را تغییر می‌دهد؟
۱. چیزی که واقعاً دوست دارند
۲. چیزی که بیشتر دیده می‌شود

👇 فقط عدد ۱ یا ۲ را بنویسید.

#MarketingMethods #اقتصاد_توجه #اقتصاد_رفتاری #رفتار_مصرف_کننده
✍ محسن قلی‌زاده
@MarketingMethods
Older posts →

About this channel

How can I read @marketingmethods without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for Marketing: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does Marketing have?
Marketing (@marketingmethods) has 1.13K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does Marketing know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →