خطاب به جهان
جهانا! جادویی با بوی و رنگی
گهی رومیت بینم، گاه زنگی
به رنگینلعبتی دلخواه مانی
که تو همواره بر یکسان نمانی
برآیی هر زمان از رنگ دیگر
برآری هر نفس آهنگ دیگر
چو معشوق ظریف دلربایی
که مشکینجامه و زرینقبایی
بگویم چیستی انصاف و الحق
به توسن کرّهای مانی تو ابلق
که زیر پای کردی عمر ما را
چه شاید کرد با تو جز مدارا
یکی طاووس رنگارنگ داری
نداری جز که عمر ما شکاری
شکارت کیقباد و کیپشینست
بسا کس کز تو با تاج و نگینست
تو دادی ملک کیخسرو به خسرو
کهن کردی بزرگان را و خود نو
نیاسایی نه کس آسوده از تو
نفرسایی و ما فرسوده از تو
نشاید بود هرگز از تو ایمن
نگردی از جفا کردن تو ساکن
ناصر خسرو قبادیانی. (۱۳۸۰). دیوان اشعار، به اهتمام استاد سید نصرالله تقوی، مقدمه و شرح حال استاد سیدحسن تقیزاده، تصحیح استاد مجتبی مینوی، تعلیقات استاد علامه علیاکبر دهخدا، انتشارات معین، چاپ دوم. (صص ۵۵۸ و ۵۵۷).
https://t.me/marif_Amin
Post #867
445
شرح دهم غم تو را .. فرد [ناصرخسرو: ص ۵۲۴] فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان آنگه شود پدید که از ما دو مرد کیست! نقل از: روضةالناظر و نزهةالخاطر، نسخهٔ شمارهٔ ۵۸۷، کتابخانهٔ دانشگاه استانبول، برگ ۷۴ ر. https://t.me/marif_Amin