『 رژ ذغالی :وقتی سیاهی خالق زیبایی میشود 』
❒در فلسفه اگزیستانسیال، انسان "پرتاب شده" به جهانی است که خودش آن را نیافریده. این جهان ذاتاً خنثی، بیمعنا و فاقد نقشه از پیش تعیین شده است.«خانه سیاه» استعارهای تکاندهنده از این وضعیت بنیادی است: جهانی که نه گرم و پذیرا، که تاریک، بیگانه و شاید حتی خصومتآمیز به نظر میرسد
🎞فروغ فرخزاد در فیلم «خانه سیاه است»، صرفاً یک گزارش از جذامخانه نمیسازد، بلکه با نگاهی عمیقاً اگزیستانسیال و انسانی، هستیِ راندهشدگان به حاشیه را به چالش میکشد و بازسازی میکند. این فیلم از طریق بررسی پرسشهای بنیادین هستی، مفهوم «دیگری»، و وضعیت متناقض زندگی در حاشیه، به یک اثر فلسفی ماندگار تبدیل شده است.
🌀آلبر کامو در «اسطوره سیزیف»، قهرمانی را ترسیم میکند که با آگاهی از بیثمری کارش، به طغیانی ساکت و درونی دست میزند و در نهایت باید او را «خوشبخت» تصور کرد. خوشبختی سیزیف در پذیرش رادیکال پوچی و کنشِ محض، علیرغم آن نهفته است.
🔄فروغ اما در«خانه سیاه»، سیزیفی زنانه و جمعی را به تصویر میکشد. پوچی در اینجا انتزاعی نیست؛ عینی و ملموس است: تخریب تدریجی جسم، فقر مطلق، و طردشدگی اجتماعی. پاسخ به این پوچی، نه در طغیانی فلسفی و منفرد، که در کنشی غریزی و زیباییشناسانه ظاهر میشود: زنی که با صورت تخریبشده و بدون لب، با تکهای ذغال سعی در رژ زدن دارد. مادهای که خود نماد نابودی و سیاهی است، در ارادهٔ انسانی به مدادی برای آفرینش زیبایی تبدیل میشود. این، نفیِ انفعال در برابر سرنوشت است.
«من یک سوژه هستم، نه یک ابژه. من کسی هستم که اراده میکند، تصمیم میگیرد و بر جهانم اثر میگذارد.من هنوز "من" هستم.»
این،شورش علیه محو شدن است.
❒زیبایی بدون زمینهٔ زشتی، سطحی و بیمعناست. رژ زدن عادی یک زن در آرایشگاه، یک عمل روزمره است. اما همان عمل در خانهٔ جذامیان، به یک ژست قهرمانانه و شاعرانه ارتقا مییابد. زیرا در تضاد شدید با زمینهٔ زشتی پیرامونش قرار میگیرد و معنای آن دگرگون میشود. زشتی، بستر ضروری برای درخشش زیبایی اصیل است. همچون الماسی که در خاکستر میدرخشد. زشتی بیماری و فقر، شرط امکان ظهور آن زیبایی روحیِ مقاوم و آفریننده میشود.
·
🌱واکنش فروغ ناظر به این صحنه، حیاتی است. او نمیگوید «غمگین شدم» یا «ترحم کردم». میگوید: «آن امید شد بر من». این تعبیر، امید را به یک حادثهٔ هستیشناختی تبدیل میکند؛ یک تولد. امید، چیزی نیست که از بیرون به خانهٔ سیاه وارد شود، بلکه از درونِ خودِ تاریکی و از دلِ یک کنش به ظاهر پوچ، میجوشد.
🪞زیباییِ نهایی، زیباییِ چهرهٔ آراسته نیست؛ زیباییِ نفسِ اراده کردن در مواجهه با نیستی است. نور نهایی، نور خورشید نیست؛ اشراق درونی است که در مواجه با تاریکی مطلق جرقه میزند. تاریکی، محرک این اشراق میشود..
❒فروغ در وصف ان لحظه میگوید: یک روز زنی جذامی را دیدم که تقریباً چیزی به اسم صورت نداشت. تنها دهانش مثل حفره ای خالی باقی مانده بود. در گوشه ای آینه ای دستش گرفته بود و تلاش می کرد به همان حفره رژ بمالد و خودش را زیباتر کند. (نقل به مضمون)
👁🗨هر وقت مثل این روزها وسط تابستان هم احساس می کنم «زمستان است و سرها در گریبان است»، امیدم به تاراج رفته و آدم ها مدام می گویند: «ما مُرده ایم»، «دیگه امیدی نیست»، « ما بدبخت ترین مردم جهانیم» و ... ذهنم می رود می نشیند کنار آن زن جذامی، زُل می زند به آینه و تلاشش را برای زیباتر شدن نگاه می کند...
🌿آن زن با آن رُژ ذغالی که لابه لای انگشت های فروریخته اش گرفته، برایم نماد امید است. نماد زندگی. اینکه «همیشه امیدی هست»، اینکه حتی تا آخرین نفس باز هم آدمی امیدوار است به رخ دادن یک اتفاق خوب، اینکه حتی در واژه ناامیدی هم یک امید زنده است!
🍃با همه اتفاقات تلخ پیرامون مان، بیشتر ما دروغ می گوییم اگر ادعا کنیم از آن زن جذامی روزگار با ما نامهربان تر بوده.
«به فکر فردایی که نیامده است نباش. در لحظه زندگی کن؛ من هستم، من تصور میکنم، من اثر میگذارم»
🧠دنیا زشتی کم ندارد، زشتیهای دنیا بیش تر بود، اگر آدمی بر آنها دیده بسته بود ، امّا آدمی چاره ساز است.
آدمی چاره ساز است...
تن ندهیم به جُذام ناامیدی،
به جُذام سیاهی،
به جُذام یاس...
به فکر چاره باشیم...
که آدمی چاره ساز است.
┏━━━━━━━━━━━
🏛🎭📔📕@Marham_Foundation
➖➖➖➖➖➖➖➖
@IranaPsychologicalAssociation
┗━━━━━━━━━━━━
Post #3589
3.61K
Telegram رویکرد گشتالت و گشتالت درمانی | Gestalt Psychology 📽مستند «خانه سیاه است» ساختهٔ فروغ فرخزاد، یکی از مهمترین و ماندگارترین آثار تاریخ سینمای مستند ایران است؛ فیلمی شاعرانه و تکاندهنده که در سال ۱۳۴۱ در آسایشگاه جذامیان باباباغی تبریز ساخته شد.
👁🗨فروغ با نگاهی عمیق و انسانی، رنج، انزوا و زیبایی را در کنار…
- ❤ 6
- ❤🔥 3
- 👏 3
- 👍 2
- 😇 2
- 🔥 1
- 🕊 1
- 😍 1
- 💯 1
- 🏆 1
- 💔 1