خط داستان اجارهنشینیسبک زندگی، یا بهتر بگویم خط داستان اجارهنشینی، که مصاحبهشوندهها از تجربهی زیستهی اجارهنشینی خود بیان کردند، چنین است:
بهعلت جابهجاییهای مداوم علاوهبر آسیب زیادی که به وسایل خانه رسیده و متحمل هزینههای مالی، جسمی و مخصوصاً روانی اثاثکشی و جابهجایی خانه و محله شدهاند، مهمتر از همه، هویت محلهای افراد، از بین رفته و رابطههای همسایگی و هممحلهای قطع شده است. رابطههای صمیمی در سکونتهای کوتاهمدّت و استیجاری شکل نمیگیرد و چون همسایهها مدّتی طولانی، کنار هم سکونت ندارند، حسّ تعلق که نوعی حسّ آرامش و امنیت و همراهی اجتماعی است، از بین میرود. انگار همهچیز مقطعی و گذرا و سطحی است؛ در کنار اجبار به جابهجایی بهعلل مختلف ازجمله ناتوانی در پرداخت اجارهبهای افزایش یافته، باز ازروی اجبار در خانه و محلهای ساکن میشوند که معیارهای مد نظرشان را ندارد و بههیچروی با جایگاه اجتماعی و ویژگیهای فرهنگی و شخصیتی افراد نمیسازد. در واقع، تمامی معیارها را صرفاً برای سرپناهی در هرکجا و به هر کیفیت فدا کردهاند - مثلاً محله بافت سنتی دارد؛ به محلهی خلافکاران مشهور است؛ یا درصد بالایی از اتباع دارد - و افرادی بهعلت کمبودن اجارهبها، بهاجبار چنین سکونتی را پذیرفتهاند. ایشان احساس ضعف و سرخوردگی و احساس کسرِ شأن و منزلت میکنند و ازطرفیدیگر، از ارتباط کودکشان در جامعه را با همکلاسی، هممحلهای یا همسایه نگرانی دارند. ترس و بیاعتمادی حسّ ناتوانکنندهای است. آسیب واردشده به کودک حتّی بیشتر است. ترس و اضطراب جابهجایی هرساله در یاد و جان آنها میماند. حتّی همین که میداند خانه از آنِ خودشان نیست، تاآنجاکه نزد دوستانش نیز مستأجربودن خود را پنهان میکند؛ یعنی خجالت میکشد و اعتمادبهنفس او کم شده است. حسرتْ واژهی آشنای مستأجران است؛ حسرت اجارهی خانه و سکونت در محلهای که با معیارهای مد نظرشان همخوانی داشته باشد.
ارتباط اجتماعی و روابط مستأجران با همسایهها و هممحلهایها کم و سرد است، بهعلت موقتیبودن، آشنانبودن با همسایهها، بیاعتمادی، دغدغههای فراوان مستأجران، سکونت اجباری در ساختمانهایی که فرهنگشان پذیرفتنی نیست و.... آنان فرسوده از جابهجاییهای هرساله، از املاکی و باربری گله دارند و املاکیها را همدست با صاحبخانه در افزایش خارج از عرف و قانون و مصوبهی اجارهبها میدانند.
خردهفرهنگ نداشتن شادی و حال خوب بهخاطر اجارهنشینی که این روزها از آن با عنوان معضل بزرگ یاد میکنند، فرهنگی همگانی در میان مستأجران شده است. نیز، مستأجران را در چند سال گذشته، افرادی مضطرب، پراسترس، نگران، دغدغهمند، آشفته، پادرهوا، کلافه، خسته و ناامید، در تلاش برای فرار از کشور و میبینیم.
مستأجران ازنظر اقتصادی هر روز و هر سال، ضعیفتر از دیروز و پارسالاند، پساندازشان تمام شده و حتّی برای رهنهایشان قرض و وام میگیرند. اگر از پیش دارند، طلا و ماشین میفروشند. همهی ضعف اقتصادی به کنار، آنقدر فشارهای اقتصادی بر آنها زیاد شده که عملاً توان ذهنی برای شروع فعالیتی جدید یا بهترشدن کسبوکارشان و انگیزهای برای سرمایهگذاری ندارند. مستأجران امروز بهقدری دغدغهی اجاره و دیگر هزینهها را دارند که کارایی آنها در محل کارهایشان از بین میرود.
جامعه هم نگاهی حمایتگر و مهربان به آنها ندارد - نه صاحبخانهها، نه دولت و گاه نه خانواده - چون خانواده علت اصلی اجارهنشینی را ضعف و ناتوانی مرد از تهیهی حداقل سرپناه برای خانوادهاش میداند.
ولی خانۀ من نیست
مردمنگاری زیستفرهنگ اجارهنشینی در تهرانهانیه بنیهاشمی
مجموعۀ مردمنگاری زندگی روزمره، ۱
مجموعۀ شهر امید، ۱
خرید آنلاین از سایت
پخش چشمه و
سیبوکخرید نسخه الکترونیک کتاب از
طاقچه@MardomnegarPub