✅ نگاهی به مقالهٔ تازهٔ حسن حضرتی، با عنوان «توصیف فربه تاریخی؛ تعریف و مختصات»
🔶نگارندهٔ این سطور افتخار داشته است که سر کلاس حسن حضرتی بنشیند و از دانش فراوان ایشان بهره ببرد.حضرتی از معدود اندیشمندان حوزهٔ تاریخ در ایران است که جرئت دارد ایدههای خود را بنویسد، آنها را در معرض نقد بگذارد و از آنها دفاع کند؛ کاری که در فضای علمی ما کمتر دیده میشود و بهراستی تحسینبرانگیز است. آنچه در ادامه میآید از سر ارادت نوشته شده، با این باور که جدی گرفتن یک ایده یعنی گفتوگوی انتقادی با آن.
🔸مقالهٔ تازهٔ حضرتی، «توصیف فربه تاریخی؛ تعریف و مختصات»، نقاط قوت چشمگیری دارد. نخست اینکه سراغ پرسشی بنیادین میرود که کمتر کسی جرئت طرحش را داشته: کار اصلی دانش تاریخ چیست و چه چیزی آن را از جامعهشناسی و علوم سیاسی متمایز میکند؟ دوم اینکه به مشکلی واقعی در دانشگاههای ما انگشت میگذارد. مهارتهایی مثل نقد منابع، سندخوانی، نسخهشناسی و سکهشناسی زیر موج نظریهخوانی و نظریهآزمایی به حاشیه رفتهاند، و مقاله پیشنهادی عملی برای بازنگری آموزش تاریخ بر پایهٔ مهارتآموزی میدهد. سوم اینکه با این تصور رایج مقابله میکند که پژوهش توصیفی سادهتر و کمارزشتر از پژوهش تحلیلی است، و نشان میدهد پشت هر جملهٔ یک روایت تاریخی معتبر، زنجیرهای از سنجش، مقایسه و داوری انتقادی نهفته است. تمایز ظریف میان «مقدمهٔ تحلیل بودن» و «مقدم بر تحلیل بودن» هم صورتبندی هوشمندانهای است.
🔸 نکتهٔ درخشان دیگر، استدلال مقاله دربارهٔ ظرفیت رهاییبخش توصیف فربه است. برخلاف این اتهام که تأکید بر توصیف تاریخ را محافظهکار میکند، نویسنده نشان میدهد که همین توصیف دقیق و چندلایه است که ابرروایتهای ایدئولوژیک، روایتهای تکعلتی و دشمنسازیهای تاریخی را به چالش میکشد. موضع معرفتشناختی او هم سنجیده است. او نه به قطعیت پوزیتیویستی باور دارد و نه به ناممکن بودن شناخت گذشته در نگاه پسامدرن، بلکه از «امکان» شناخت و از حقیقتجویی بهعنوان فضیلت اصلی مورخ دفاع میکند. سرانجام اینکه مقاله حلقهای از گفتوگویی چندساله است. نویسنده این بحث را از سال ۱۳۹۹ آغاز کرده، به نقدها گوش داده و کوشیده دیدگاهش را اصلاح و تقویت کند، و این خود الگویی از اخلاق علمی است. با این همه، به نظرم متن در شکل کنونی بیشتر مدعا طرح میکند تا استدلال، و چند گره مفهومی در آن باز نشده است.
ادامه یادداشت 👇
Post #11230
769
- ❤ 4