فرض کنیم ادعای ۴۰۰ متریها درست باشد و بتوان به هر ایرانی ۴۰۰ مترمربع زمین داد که مسکن بسازد. فرض کنیم این ادعا هم درست باشد که مسکن پیشران است و اگر ساخت و ساز رونق بگیرد، بقیه بخشهای اقتصاد هم رونق میگیرد و تولید افزایش مییابد. فرض کنیم این زندگیهای ۴۰۰ متری هم اصلا زیرساخت آب و برق و گاز لازم ندارند. در نهایت، فرض کنیم منابع هم کاملا نامحدود است و اصولا چیزی به نام کمیابی منابع که بستر علم اقتصاد است، از بیخ و بن وجود ندارد و علم اقتصاد را هم گذاشتیم توی دبه ترشی بندازیم! فقط این بعد زمان لامصب ول کن نیست و در بعد زمان گرفتاریم!
حال دولت محترم به هر خانواده ۴۰۰ متر زمین میدهد، ۱۰ درصد از خانوادهها که مسکن ندارند و اجارهنشین هستند، شروع به ساخت میکنند. یعنی ۳ میلیون واحد! تقاضا برای سیمان و میلگرد و کاشی و آجر و … میره بالا. کارخانههای سیمان و میلگرد میخواهند با تمام توان تولید کنند و صادرات را هم کامل متوقف میکنند که نیاز داخل تامین شود، اما نیاز به انرژی دارند، از آن طرف با کاهش صادرات، ارز محدود شده و میخواهند ماشینآلات جدید برای توسعه تولید بیارند. اما انرژی همین الان هم محدودیت دارد و نیاز به سرمایهگذاری عظیم برای جبران استهلاک انباشته، میرویم واردات انرژی انجام بدیم ولی ارز هم کاهش یافته و ارز کافی نداریم. حتی با فرض وجود ارز، همه اینها زمان لازم دارد. زمان لازم دارد سرمایهگذاری در انرژی پاسخ نیاز تولید را بدهد و بعد زمان لازم دارد سرمایهگذاری در تولید پاسخ سیمان و میلگرد بازار را بدهد. این یعنی در اولین اثر، به دلیل مسئله زمان، این قیمتها است که رشد انفجاری پیدا میکند نه تولید.
حالا بگذریم از اینکه مردم وام تولید میخوان، تولیدکنندگان سیمان و آجر تامین مالی میخوان، تولیدکننده انرژی تامین مالی میخواد. بانکها اگر این حجم تامین مالی را انجام دهند، تورم شدیدی را رقم میزنند و اگر نکنند، محدودیت برای تولید خواهد بود.
هرچند حضرات باور ندارند، ولی کمیابی منابع و محدودیت آن وجود دارد. برنامهریزی این نیست که تابع هدف بدون قیدی را حداکثر کنی، قید برنامه، محدودیت منابع است.
Http://t.me/maolad
Post #979
1.01K