💢هدف از ایجاد این کانال، آموزش موضوعات مربوط به کسب وکار شامل رفتار سازمانی، مدیریت منابع انسانی، تحول سازمانی، بازاریابی، استراتژی و فروش به زبان ساده است.
⭕برای دریافت مشاوره کسب وکار به شماره ۰۹۱۹۰۶۵۲۱۶۲ پیامک بدهید
👈تماس با ادمین:
@obhrm
Post #6253
407
Forwarded from تعالی منابع انسانی
💢مقتدرم یا لجباز؟
✍️ ايوب موحدزاده
مدتی است هر بار واژهی «مقتدر» به گوشم میخورد، واژهی «لجباز» نیز بیدعوت در ذهنم تداعی میشود؛ گویی این دو، دو نیمهی یک سیباند. شبیه یین و یانگ. نزدیک، درهمتنیده، و در عین حال متفاوت.
کسانی هستند که معتنابه در بوق و کرنا میدمند که اسوهی ارادهاند؛ مرد تصمیماند؛ اهل پس کشیدن نیستند. اما همین تصویر باشکوه، گاهی چهرهی دیگری هم دارد. آنجا که ایستادگی به خیرهسری بدل میشود، و اقتدار آهستهآهسته رنگ لجاجت میگیرد.
هر دو ظاهری یکرنگ دارند. هر دو تصمیم میگیرند و کوتاه نمیآیند. هر دو در برابر مخالفتها میایستند. گاه هردو بیآنکه گرم شوند آتش میگیرند. هر دو صدای مخالف را چندان خوش نمیدارند، اهل خطر و ضربالاجلند.
اما جایی در دل این شباهت، شکافی پنهان است.
یکی میایستد چون دلیلی دارد؛ دیگری میایستد چون نمیخواهد عقب بنشیند. یکی از فهمْ نیرو میگیرد؛ دیگری از سرسختی. در سرِ یکی اندیشهای صیقل خورده نهفته است و در سرِ دیگری شاخ نساییدهی جهلی پیداست. شاید اینجاست دوراهیِ بین آبادانی و ویرانی خود و دیگری.
گاهی آنکه مقتدر مینماید، در حقیقت لجوجی است که بیفکرِ مسیر، تشنه نتیجه است و گاهی آنکه لجباز دیده میشود، تنها به نیروی عقل و ادله ایستاده است.
تفاوتشان در چیست؟ در چشمه و ریشه. یکی از منبع فیاضی میجوشد و دیگری از منبع زور. یکی از فهم و مسئولیت، دیگری از نخوت و تکصدایی. و همین است آن جدال قدیمی میانِ:
- مغز و بیمغز
- منطق و زور
- اراده و یکدندگی
و باز همان پرسش نخست...
@hrm_academy
✍️ ايوب موحدزاده
مدتی است هر بار واژهی «مقتدر» به گوشم میخورد، واژهی «لجباز» نیز بیدعوت در ذهنم تداعی میشود؛ گویی این دو، دو نیمهی یک سیباند. شبیه یین و یانگ. نزدیک، درهمتنیده، و در عین حال متفاوت.
کسانی هستند که معتنابه در بوق و کرنا میدمند که اسوهی ارادهاند؛ مرد تصمیماند؛ اهل پس کشیدن نیستند. اما همین تصویر باشکوه، گاهی چهرهی دیگری هم دارد. آنجا که ایستادگی به خیرهسری بدل میشود، و اقتدار آهستهآهسته رنگ لجاجت میگیرد.
هر دو ظاهری یکرنگ دارند. هر دو تصمیم میگیرند و کوتاه نمیآیند. هر دو در برابر مخالفتها میایستند. گاه هردو بیآنکه گرم شوند آتش میگیرند. هر دو صدای مخالف را چندان خوش نمیدارند، اهل خطر و ضربالاجلند.
اما جایی در دل این شباهت، شکافی پنهان است.
یکی میایستد چون دلیلی دارد؛ دیگری میایستد چون نمیخواهد عقب بنشیند. یکی از فهمْ نیرو میگیرد؛ دیگری از سرسختی. در سرِ یکی اندیشهای صیقل خورده نهفته است و در سرِ دیگری شاخ نساییدهی جهلی پیداست. شاید اینجاست دوراهیِ بین آبادانی و ویرانی خود و دیگری.
گاهی آنکه مقتدر مینماید، در حقیقت لجوجی است که بیفکرِ مسیر، تشنه نتیجه است و گاهی آنکه لجباز دیده میشود، تنها به نیروی عقل و ادله ایستاده است.
تفاوتشان در چیست؟ در چشمه و ریشه. یکی از منبع فیاضی میجوشد و دیگری از منبع زور. یکی از فهم و مسئولیت، دیگری از نخوت و تکصدایی. و همین است آن جدال قدیمی میانِ:
- مغز و بیمغز
- منطق و زور
- اراده و یکدندگی
و باز همان پرسش نخست...
@hrm_academy
- ❤ 1












