TGViewer
مأمن. مأمن. @mamenir · 2.32K subscribers
Post #13670 230
از اضطراب خسته بود و گاهی از روزگاری که مجالِ نفس کشیدن نمی‌داد کلافه می‌شد دخترِ درونِ آینه را می‌گویم امروز بعد از مدت‌ها کمی بیشتر نگاهش کردم نه برای پیدا کردنِ خستگی‌های تازه نه برای شمردنِ روزهایی که به سختی گذشته بودند فقط دلم می‌خواست چند دقیقه‌ای کنارش بنشینم بغلش کنم بی‌آنکه از او بخواهم قوی باشد لبخند بزند یا وانمود کند همه‌چیز روبه‌راه است کمی که نگاهش کردم کمی که به چشم‌هایش فرصتِ حرف زدن دادم فهمیدم چقدر خودش را میانِ بایدها و نبایدها گم کرده چقدر دویده تا از روزگار جا نماند و چقدر نگرانِ فردا بوده بی‌آنکه سهمِ امروزَش را از آرامش بردارد راستش را بگویم دلم برایش سوخت برای تمامِ وقت‌هایی که خسته بود و باز هم ادامه داد برای روزهایی که دلش چیزی جز کمی آسودگی نمی‌خواست کمی که تماشایش کردم دلم خواست به او بگوییم: عزیزِ جان مگر قرار است تمامِ عمر را با دلشوره رد بشوی؟ مگر زندگی فقط همین دویدن‌های بی‌وقفه است و رسیدن به فرداهایی که
هنوز نیامده‌اند؟عزیزِ خسته‌ی من گاهی هم بنشین نفسی تازه کن و بگذار جهان برای چند لحظه هم که شده بی‌نیاز از تلاشِ تو به گردش خودش ادامه بدهد.
More from @mamenir
  1. Oct 17, 2026منتظر چی؟ نمیاد... برو بخواب(:
  2. Oct 17, 2026ولی درود به اونی که الان نماز شب میخونه🪄.
  3. Oct 17, 2026في عَيْنَيْكَ لُغَةٌ لا يَفْهَمُها إِلّا القَلْبُ.
  4. Oct 17, 2026document post
  5. Oct 17, 2026با خودم می‌گفتم مگر می‌شود این‌همه زمان بگذرد و چیزی همچنان باقی بماند؟ مگر نه اینکه باران…
  6. Oct 17, 2026می‌خواستم به دستِ فراموشی سپرده شود گمان می‌کردم گذرِ زمان از رنگ و بویش می‌کاهد آن‌قدر که…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →