آن سالها شاید خیلی چیزها را نمیفهمیدم شاید نمیدانستم بندگی قرار است چقدر بالا و پایین داشته باشد اما یک چیز را با تمام وجودم حس کرده بودم که خدا را دوست دارم و دلم میخواهد نزدیکش باشم و عجیب اینکه آن سالها هیچوقت برایم تکراری نمیشوند نه به خاطر اینکه آن دختر بیاشتباه بود اتفاقاً شاید چون هنوز خیلی چیزها را نمیدانست و هنوز زمین خوردنهای زیادی در راه داشت دوستش دارم چون با تمام سادگیاش با تمام شوقش خدا را جدی گرفته بود. دلش میخواست پرواز کند بیآنکه بداند گاهی برای پرواز باید از زمین بلند شد و دوباره افتاد حالا که چند سال گذشته گاهی به خودم نگاه میکنم و میبینم چقدر از آن دختر فاصله گرفتهام و چقدر هم هنوز همان دختر در گوشهای از قلبم زنده است همان که وقتی دلش میگرفت سمت خدا همان که هنوز بلد نبود با شکستهایش کنار بیاید اما بلد بود دستش را به سمت خدا دراز کند شاید این روزها تمام تلاطم من برای پیدا کردن دوبارهی اوست نه اینکه بخواهم دقیقاً به پنج سال پیش برگردم نه اینکه دوباره همان آدمِ بیتجربه باشم دلم میخواهد همان شوق را با فهمی عمیقتر پیدا کنم شوقی که این بار فقط از هیجان روزهای اول نیست از شناخت خداییست که با وجود تمام کموکاستیهایم هنوز درِ خانهاش را به رویم نبسته و من امروز تازه میفهمم پرواز همیشه آسمان صاف و بالهای بیخستگی نیست گاهی پرواز یعنی با تمام خستگیها باز دلت هوای آسمان کند یعنی بعد از هر بار دور شدن یک گوشه از قلبت هنوز چیزی را صدا بزند که میدانی جز خدا نیست شاید تمام این تلاطم، فقط دلتنگیِ یک بنده باشد برای خانهای که هیچوقت از آن بیرونش نکردهاند
چند صباحیست تلاطم عظیمی را با خودم حمل میکنم؛ تلاطمی برای اینکه آنطور که در ظاهرم هستم درونم هم باشم آن چیزی را که برای دیگران میپیچم و از خوب بودن و برگشتن و نزدیک شدن به خدا میگویم خودم هم زندگی کنم خیلی وقتها گذشتهها میآیند و گوشهای از ذهنم مینشینند و یادم میاندازند که چقدر جا ماندهام از چیزی که دلم میخواهد باشم اما میان تمام این فکرها یک چیز بیشتر از همه در ذهنم پررنگ میشود اینکه درِ توبه هنوز باز است اینکه خدا آنقدر رحیم است که حتی اگر بارها افتاده باشی باز راه برگشت را نشانت میدهد آنقدر بخشنده است که گذشتهات را بهانه نمیکند برای اینکه از خودش دورت کند انگار هر بار آرام درِ خانهاش را نشانت میدهد و میگوید هنوز میتوانی برگردی و شاید تمام تلاطم این روزهای من برای همین باشد؛ برای برگشتن برای اینکه دوباره شبیه همان دختری باشم که پنج سال پیش تازه محبت خدا را شناخته بود و عجیب دلش پرواز میخواست دختری که دلش میخواست آنقدر خوب باشد که هیچوقت زمین نخورد هیچوقت کم نیاورد و هیچوقت از خدا دور نشود. نمیدانست پرواز فقط بالا رفتن نیست پر از افتادن است پر از بالهاییست که گاهی خسته میشوند پر از شکستنهاییست که آدم را دوباره به خودش و به خدا برمیگردانند.یادم میآید آن سالها وقتی مدرسهمان تا حوالی شش عصر طول میکشید از همان صبح ذهنم درگیر این بود که چطور برنامه بریزم که وقتی از مدرسه برگشتم بتوانم نمازم را اول وقت بخوانم ساعتها را توی ذهنم جابهجا میکردم مسیر برگشت را حساب میکردم فکر میکردم چه کاری را زودتر انجام بدهم که نمازم عقب نیفتد شاید برای خیلیها چیز بزرگی نبود اما برای من آن روزها همین فکرهای کوچک نشانهی یک محبت تازه بود محبتی که تازه جوانه زده بود و من دلم میخواست همهی زندگیام را با آن هماهنگ کنم.
How can I read @mamenir without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for مأمن.: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does مأمن. have?
مأمن. (@mamenir) has 2.27K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does مأمن. know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.