TGViewer
مأمن. مأمن. @mamenir · 2.32K subscribers
Post #13688 141
می‌خواستم به دستِ فراموشی سپرده شود گمان می‌کردم گذرِ زمان از رنگ و بویش می‌کاهد آن‌قدر که روزی به خاطره‌ای دور بدل شود چیزی شبیه به قصه‌ای که روزگاری خوانده‌ای و حالا جز تصویرِ مبهمی از آن چیزی به یاد نداری خیال می‌کردم گذرِ دو،سه سال آن‌قدر از خاطره‌اش می‌کاهد که روزی مثل برگی رهاشده از شاخه در میانِ هیاهوی روزگار گم شود و دیگر حتی صدای افتادنش را هم به خاطر نیاورم گمان می‌کردم زمان با همان صبوریِ عجیبی که فصل‌ها را از پیِ هم می‌آورد از این خاطره هم عبور خواهد کرد پاییزش را خواهد گذراند برگ‌های زردش را خواهد ریخت و سرانجام بهاری از راه خواهد رسید که در آن هیچ نشانی از روزهای گذشته باقی نمانده باشد اما حالا که به پشتِ سر نگاه می‌کنم می‌بینم بعضی خاطره‌ها را نمی‌شود به دستِ باد سپرد دو، سه سال گذشت فصل ها آمدند و رفتند و هر بار خیابان‌ها زیرِ باران خیس شدند یاد آن باران افتادم روزگار لباس عوض کرد از روزهایی که گمان می‌کردم برای همیشه در آن‌ها جا مانده‌ام فاصله گرفتم زندگی ادامه پیدا کرد با صبح‌هایی که بی‌خبر از گذشته آغاز می‌شدند با شب‌هایی که بی‌هیچ توضیحی به پایان می‌رسیدند با روزهایی که آن‌قدر معمولی بودند که هیچ‌کس نمی‌فهمید در گوشه‌ای از این جهان خاطره‌ای هنوز تمام نشده است.
More from @mamenir
  1. Oct 17, 2026ولی درود به اونی که الان نماز شب میخونه🪄.
  2. Oct 17, 2026في عَيْنَيْكَ لُغَةٌ لا يَفْهَمُها إِلّا القَلْبُ.
  3. Oct 17, 2026document post
  4. Oct 17, 2026با خودم می‌گفتم مگر می‌شود این‌همه زمان بگذرد و چیزی همچنان باقی بماند؟ مگر نه اینکه باران…
  5. Oct 17, 2026فلافلی کفِ خیابون./
  6. Oct 17, 2026ولی طنینِ غم صدای آقای معتمدی بسی دلنشینِ.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →