*افغانستان، ثروتی نهفته در محاصره خاک
*
📝 #یادداشت به قلم میثم زمانیفر / بخش اول
افغانستان را بیشتر با جنگ، بی ثباتی و فقر می شناسیم. اما زیر همین پوسته، ذخایر معدنی قابل توجهی خوابیده است. آن هم در حالی که بخش بزرگی از خاک این کشور هنوز به طور جدی اکتشاف نشده است.
*ارزیابی ذخایر: چشم انداز ثروت زیرزمینی افغانستان
*
بر اساس برآوردهای زمین شناسی آمریکا (USGS) و مقامات افغان، ارزش کل ذخایر معدنی افغانستان بین یک تا سه تریلیون دلار تخمین زده می شود؛ رقمی که یک یادداشت داخلی پنتاگون، این کشور را «عربستان سعودی لیتیوم» نامیده. از جمله ارقام شناخته شده: حدود ۲.۲ میلیارد تن سنگ آهن با عیار ۶۱ تا ۶۹ درصد، حدود ۵۸ تا ۶۰ میلیون تن مس (از جمله معدن عینک)، و حدود ۱.۴ میلیون تن عناصر نادر خاکی؛ در کنار ذخایر قابل توجه لیتیوم در نورستان، هرات و غزنی، و نیز کروم، سرب، روی، بوکسیت و سنگ های قیمتی مانند لاجورد و زمرد.
از ۲۰۲۱ تاکنون بیش از ۲۰۵ قرارداد معدنی با بیش از ۱۵۰ شرکت امضا شده و تا اواسط ۲۰۲۴ بیش از ۷ میلیارد دلار سرمایه گذاری خارجی از جمله چین، قطر، ترکیه، بریتانیا و ایران جذب اعلام شده است.
علی رغم امضای این قرارداد ها و پتانسیل های عظیم، بخش معدن افغانستان هنوز به طورعملیاتی فعال نشده است.
*موانع توسعه معدنی و مسئله ژئواکونومیک
*
این موانع و کمبودها کاملا ملموس و چندلایه اند: دهه ها جنگ و بی ثباتی سیاسی، ریسک بالای امنیتی برای سرمایه گذاران، بحران شدید انرژی و کمبود برق پایدار برای کارخانجات صنعتی، نبود شبکه ریلی یکپارچه و جاده های استاندارد،کمبود منابع برای فرآوری، ضعف ساختاری نهادهای دولتی، نبود آزمایشگاه های معتبر و استاندارد تعیین عیار، شفافیت پایین در اعطای قراردادها، و وابستگی شدید اقتصادی به کمک های خارجی.
اما نکته مهم تر این است: فرض کنیم فردا همه این موانع داخلی هم حل شود انرژی سامان بگیرد، امنیت کامل برقرار شود، زیرساخت های داخلی ساخته شوند و نهادها قوی شوند. افغانستان باز هم با یک مسئله بنیادین و حل نشدنی روبروست: این کشور به آب های آزاد دسترسی ندارد. هر تن ماده معدنی اش، برای رسیدن به بازار جهانی، باید از خاک کشوری دیگر عبور کند؛ هزینه چندبرابر، وابستگی به اراده سیاسی همسایه، و ریسک دائمی بسته شدن مسیر.
*جایگاه راهبردی ایران: چابهار و مزیت رقابتی گذرگاه های ترانزیتی
*
تنها ایران است که می تواند این حلقه مفقوده را به افغانستان بدهد: دسترسی به آب های آزاد. اهمیت این مسئله را نباید دست کم گرفت. حمل و نقل دریایی، برخلاف جاده و حتی ریل داخلی، تنها روشی است که امکان جابه جایی حجم های بسیار بالا را با پایین ترین هزینه ممکن فراهم می کند؛ یک کشتی فله بر می تواند در یک سفر، بار معادل هزاران کامیون را جابه جا کند. برای صنعتی مثل معدن که اساسا بر پایه حجم بالا و حاشیه سود کم تعریف می شود، این تفاوت هزینه، مرز میان یک پروژه اقتصادی و یک پروژه غیراقتصادی است. بدون دسترسی ارزان به آب های آزاد، هیچ قدر ذخیره زیرزمینی، به تنهایی به صادرات رقابتی تبدیل نمی شود.
در این میان، مسیرهای جایگزین منطقه ای مانند پاکستان (بندر گوادر)، به دلیل چالش های شدید سیاسی، ناامنی مسیر،ضعف زیرساختی، پیوندهای ضعیف تر و هزینه های بالای ترانزیت، توان رقابت با مسیر ایران را ندارند. بندر #چابهار، به همراه موقعیت جغرافیایی ایران، پیوندهای فرهنگی و زبانی، و دانش فنی بومی شده در بخش معدن، ایران را به منطقی ترین و شاید تنها شریک منطقه ای در حوزه لجستیک برای فعال سازی این ثروت تبدیل می کند. چابهار همان چیزی است که باید روی میز باشد نه یک گزینه حاشیه ای، بلکه اصل موضوع.
🆔
@MakoIran_ir