- گذرگاه؛ نقطه تلاقی اقتصاد، جغرافیا و سیاست
- بستری برای طراحی نظم منطقهای با محوریت جمهوری اسلامی ایران
- روایتها و یادداشتهایی با تمرکز بر همسایگان شرقی بهویژه پاکستان
Post #186
38
گـذرگـاه Photo
🔰 از چابهار تا آسیای مرکزی؛ فرصتی که نباید سیاسی شود
🖋 محمدصادق رضایی
🔹 یکی از موانع جدی توسعه در ایران، نه صرفاً کمبود منابع و فرصتها، بلکه ناتوانی در دیدن مسائل اقتصادی خارج از چارچوب دعواهای سیاسی است. کافی است خبری درباره یک تصمیم اقتصادی منتشر شود تا بهجای بررسی منطق و منافع آن، موجی از قضاوتها، کنایهها و موضعگیریها شکل بگیرد. ماجرای اختصاص ۱۱۰ هکتار زمین در بندر چابهار به دولت افغانستان برای سرمایهگذاری، نمونهای از همین مسئله است؛ خبری که پس از انتشار، به دستاویزی برای واکنشهای رسانهای تبدیل شد. اما فارغ از اینکه اصل خبر چقدر دقیق است و نحوه اجرای آن تا چه اندازه بررسی شده، پرسش مهمتر این است: آیا ضرورت همکاری با کشورهای همسایه، بهویژه افغانستان و کشورهای آسیای مرکزی، برای توسعه مکران واقعاً به این اندازه پیچیده است؟
🔸برای پاسخ به این پرسش، کافی است به تحولات منطقه نگاه کنیم. پس از تشدید تنشها میان افغانستان و پاکستان، محدودیتهای تجاری و مرزی پاکستان، مبادلات دو کشور را با اختلال مواجه کرد و هزینه تجارت را افزایش داد. در چنین شرایطی، پاکستان به دنبال مسیرهای جایگزین برای دسترسی به آسیای مرکزی است و افغانستان نیز میکوشد راههای دسترسی خود به آبهای آزاد و مسیرهای تأمین نیازهای تجاریاش را متنوع کند. در این میان، ایران با موقعیت جغرافیایی خود و ظرفیت بندر چابهار، میتواند بخشی از نیازهای ترانزیتی و تجاری منطقه را پاسخ دهد. بنابراین، تمایل افغانستان به سرمایهگذاری در چابهار، اگر در همین چارچوب مطرح شده باشد، نه اتفاقی عجیب، بلکه نتیجهای قابلفهم از شرایط منطقهای است.
🔹اهمیت این موضوع زمانی روشنتر میشود که جایگاه کشورهای آسیای مرکزی را در معادلات تجاری منطقه در نظر بگیریم. این کشورها به دلیل محصور بودن در خشکی، برای دسترسی به آبهای آزاد به مسیرهای ترانزیتی دیگر کشورها وابستهاند. افغانستان نیز میتواند یکی از مسیرهای اتصال ایران به این بازارها باشد؛ مسیری که در صورت توسعه زیرساختها و شکلگیری همکاریهای پایدار، ظرفیتهای اقتصادی چابهار و مکران را تقویت میکند. به بیان دیگر، همکاری با افغانستان صرفاً امتیازی به یک کشور همسایه نیست، بلکه میتواند بخشی از راهبرد ایران برای گسترش نفوذ تجاری و ترانزیتی خود در منطقه باشد.
🔸با این حال، مانع چنین همکاریهایی فقط زیرساخت یا ملاحظات سیاسی نیست؛ گاهی پیشداوریهای اجتماعی نیز نقش مهمی دارند. هنوز در بخشی از ذهنیت عمومی، تجارت با افغانستان با تردید و حتی تحقیر همراه است؛ گویی همکاری اقتصادی با تجار افغان از ابتدا محکوم به شکست است. این در حالی است که بسیاری از تجار افغانستانی از تجربه و توانمندی قابلتوجهی در بازارهای منطقه برخوردارند. تجارت موفق نه با کلیشههای ملیتی، بلکه با شناخت بازار، اعتبار تجاری، قواعد شفاف و منافع متقابل شکل میگیرد.
🔻در نهایت، حتی اگر خبر اختصاص ۱۱۰ هکتار زمین در چابهار از نظر جزئیات یا شیوه اطلاعرسانی نیازمند نقد باشد، چرا باید آن را با لحنی تحقیرآمیز و کنایهآلود برجسته کرد؟ مسئله اصلی، دفاع بیقیدوشرط از یک تصمیم نیست؛ بلکه ضرورت بررسی آن و فهم فرصتهایی است که همکاری منطقهای پیش روی ایران میگذارد. وقتی هر موضوع توسعهای پیش از بررسی اقتصادی، به میدان جدل سیاسی و بازتولید پیشداوریها تبدیل میشود، دهها سند همکاری ۲۵ساله و ۳۰ساله نیز بهتنهایی گرهی از مشکلات کشور باز نخواهند کرد. توسعه، پیش از هر چیز، به تغییر همین نگاه نیاز دارد.
🆔@Gozargah_1404
🖋 محمدصادق رضایی
🔹 یکی از موانع جدی توسعه در ایران، نه صرفاً کمبود منابع و فرصتها، بلکه ناتوانی در دیدن مسائل اقتصادی خارج از چارچوب دعواهای سیاسی است. کافی است خبری درباره یک تصمیم اقتصادی منتشر شود تا بهجای بررسی منطق و منافع آن، موجی از قضاوتها، کنایهها و موضعگیریها شکل بگیرد. ماجرای اختصاص ۱۱۰ هکتار زمین در بندر چابهار به دولت افغانستان برای سرمایهگذاری، نمونهای از همین مسئله است؛ خبری که پس از انتشار، به دستاویزی برای واکنشهای رسانهای تبدیل شد. اما فارغ از اینکه اصل خبر چقدر دقیق است و نحوه اجرای آن تا چه اندازه بررسی شده، پرسش مهمتر این است: آیا ضرورت همکاری با کشورهای همسایه، بهویژه افغانستان و کشورهای آسیای مرکزی، برای توسعه مکران واقعاً به این اندازه پیچیده است؟
🔸برای پاسخ به این پرسش، کافی است به تحولات منطقه نگاه کنیم. پس از تشدید تنشها میان افغانستان و پاکستان، محدودیتهای تجاری و مرزی پاکستان، مبادلات دو کشور را با اختلال مواجه کرد و هزینه تجارت را افزایش داد. در چنین شرایطی، پاکستان به دنبال مسیرهای جایگزین برای دسترسی به آسیای مرکزی است و افغانستان نیز میکوشد راههای دسترسی خود به آبهای آزاد و مسیرهای تأمین نیازهای تجاریاش را متنوع کند. در این میان، ایران با موقعیت جغرافیایی خود و ظرفیت بندر چابهار، میتواند بخشی از نیازهای ترانزیتی و تجاری منطقه را پاسخ دهد. بنابراین، تمایل افغانستان به سرمایهگذاری در چابهار، اگر در همین چارچوب مطرح شده باشد، نه اتفاقی عجیب، بلکه نتیجهای قابلفهم از شرایط منطقهای است.
🔹اهمیت این موضوع زمانی روشنتر میشود که جایگاه کشورهای آسیای مرکزی را در معادلات تجاری منطقه در نظر بگیریم. این کشورها به دلیل محصور بودن در خشکی، برای دسترسی به آبهای آزاد به مسیرهای ترانزیتی دیگر کشورها وابستهاند. افغانستان نیز میتواند یکی از مسیرهای اتصال ایران به این بازارها باشد؛ مسیری که در صورت توسعه زیرساختها و شکلگیری همکاریهای پایدار، ظرفیتهای اقتصادی چابهار و مکران را تقویت میکند. به بیان دیگر، همکاری با افغانستان صرفاً امتیازی به یک کشور همسایه نیست، بلکه میتواند بخشی از راهبرد ایران برای گسترش نفوذ تجاری و ترانزیتی خود در منطقه باشد.
🔸با این حال، مانع چنین همکاریهایی فقط زیرساخت یا ملاحظات سیاسی نیست؛ گاهی پیشداوریهای اجتماعی نیز نقش مهمی دارند. هنوز در بخشی از ذهنیت عمومی، تجارت با افغانستان با تردید و حتی تحقیر همراه است؛ گویی همکاری اقتصادی با تجار افغان از ابتدا محکوم به شکست است. این در حالی است که بسیاری از تجار افغانستانی از تجربه و توانمندی قابلتوجهی در بازارهای منطقه برخوردارند. تجارت موفق نه با کلیشههای ملیتی، بلکه با شناخت بازار، اعتبار تجاری، قواعد شفاف و منافع متقابل شکل میگیرد.
🔻در نهایت، حتی اگر خبر اختصاص ۱۱۰ هکتار زمین در چابهار از نظر جزئیات یا شیوه اطلاعرسانی نیازمند نقد باشد، چرا باید آن را با لحنی تحقیرآمیز و کنایهآلود برجسته کرد؟ مسئله اصلی، دفاع بیقیدوشرط از یک تصمیم نیست؛ بلکه ضرورت بررسی آن و فهم فرصتهایی است که همکاری منطقهای پیش روی ایران میگذارد. وقتی هر موضوع توسعهای پیش از بررسی اقتصادی، به میدان جدل سیاسی و بازتولید پیشداوریها تبدیل میشود، دهها سند همکاری ۲۵ساله و ۳۰ساله نیز بهتنهایی گرهی از مشکلات کشور باز نخواهند کرد. توسعه، پیش از هر چیز، به تغییر همین نگاه نیاز دارد.
🆔@Gozargah_1404
