مجال به دنبال نمایاندن کمی دورترها بر اساس موازنهای یکتا و اصیل میان آرمان و واقعیت است.
ای باد اگر مجال سخن گفتنت بود
در گوش آن ملول بگوی این قدر سخن
@Jalali_Yaser
@majaal
Post #964
196
.: خواندهها و شنیدهها و برداشتهای من در مورد بازار سهام و شرکتهای هوش مصنوعی :.
(بخش ۲ از ۲)
سقوط بازار روندی خطی ندارد و مانند یک دومینو پیش میرود. ماجرا از یک خبر ناامیدکننده آغاز میشود: درآمدی که محقق نشد، برقی که گران شد یا مناقشهای که طولانی شد.
با افتادن نخستین دومینو، عرضه سنگین سهام شرکتهای شاخصساز مانند انویدیا و مایکروسافت آغاز میشود و به دلیل سهم بالای آنها، کل بازار افت میکند.
کاهش شاخص بازار، ثروت خانوارهای سهامدار را کاهش داده و موجب انقباض شدید در بخش مصرف میشود.
در دومینوی بعدی، اعتبارات شرکتی محدود و گران میشود، پروژهها به تعویق میافتند، سفارش به سازندگان چیپ و زیرساخت کاهش مییابد و اشتغال در این زنجیره آسیب میبیند.
در نهایت، بانکها و صندوقهای ارائهدهنده تسهیلات نیز متحمل زیانهای سنگین میشوند. خطر اصلی در همزمانی است: این زنجیره درست زمانی فعال میشود که بازار در سقف ارزشگذاری تاریخی و شرکتها در اوج بدهی قرار دارند.
این بحران از سه کانال اصلی به بدنه اقتصاد آمریکا فشار میآورد:
۱. کانال ثروت: کاهش قدرت مصرف خانوادههایی که پساندازشان در بورس درگیر است.
۲. کانال سرمایهگذاری: خاموش شدن موتوری که سالها تنها پیشران رشد اقتصادی بود.
۳. کانال اعتبار: گران شدن تمدید بدهی برای شرکتها و پروژههای متکی به تسهیلات.
در این میان، سیاستگذار در یک تله افتاده است. اگر برای نجات از رکود نرخ بهره را کاهش دهد، تورم ناشی از قیمت نفت شعلهور میشود؛ و اگر نرخ بهره را بالا نگه دارد، عمق رکود بیشتر خواهد شد.
توجه کنیم که افت قیمت سهام لزوماً به معنای پایان یک فناوری نیست. اگر درآمدهای عملیاتی محقق شوند و قیمت انرژی پایین بماند، همین وضعیت ساختار سنگین مالی میتواند به یک موفقیت تاریخی تبدیل شود.
نهایتا برای تحلیلگران بروز نشانههای منفی، مشهود و عینی است. گرانتر شدن تمدید بدهیها نسبت به گذشته، تعمیق شکاف میان درآمدها و تعهدات، کوچکسازی پروژههای بزرگ و سردرگمی رسانهها میان دو تعبیر «رونق» و «حباب».
@majaal
(بخش ۲ از ۲)
سقوط بازار روندی خطی ندارد و مانند یک دومینو پیش میرود. ماجرا از یک خبر ناامیدکننده آغاز میشود: درآمدی که محقق نشد، برقی که گران شد یا مناقشهای که طولانی شد.
با افتادن نخستین دومینو، عرضه سنگین سهام شرکتهای شاخصساز مانند انویدیا و مایکروسافت آغاز میشود و به دلیل سهم بالای آنها، کل بازار افت میکند.
کاهش شاخص بازار، ثروت خانوارهای سهامدار را کاهش داده و موجب انقباض شدید در بخش مصرف میشود.
در دومینوی بعدی، اعتبارات شرکتی محدود و گران میشود، پروژهها به تعویق میافتند، سفارش به سازندگان چیپ و زیرساخت کاهش مییابد و اشتغال در این زنجیره آسیب میبیند.
در نهایت، بانکها و صندوقهای ارائهدهنده تسهیلات نیز متحمل زیانهای سنگین میشوند. خطر اصلی در همزمانی است: این زنجیره درست زمانی فعال میشود که بازار در سقف ارزشگذاری تاریخی و شرکتها در اوج بدهی قرار دارند.
این بحران از سه کانال اصلی به بدنه اقتصاد آمریکا فشار میآورد:
۱. کانال ثروت: کاهش قدرت مصرف خانوادههایی که پساندازشان در بورس درگیر است.
۲. کانال سرمایهگذاری: خاموش شدن موتوری که سالها تنها پیشران رشد اقتصادی بود.
۳. کانال اعتبار: گران شدن تمدید بدهی برای شرکتها و پروژههای متکی به تسهیلات.
در این میان، سیاستگذار در یک تله افتاده است. اگر برای نجات از رکود نرخ بهره را کاهش دهد، تورم ناشی از قیمت نفت شعلهور میشود؛ و اگر نرخ بهره را بالا نگه دارد، عمق رکود بیشتر خواهد شد.
توجه کنیم که افت قیمت سهام لزوماً به معنای پایان یک فناوری نیست. اگر درآمدهای عملیاتی محقق شوند و قیمت انرژی پایین بماند، همین وضعیت ساختار سنگین مالی میتواند به یک موفقیت تاریخی تبدیل شود.
نهایتا برای تحلیلگران بروز نشانههای منفی، مشهود و عینی است. گرانتر شدن تمدید بدهیها نسبت به گذشته، تعمیق شکاف میان درآمدها و تعهدات، کوچکسازی پروژههای بزرگ و سردرگمی رسانهها میان دو تعبیر «رونق» و «حباب».
@majaal
