دانشگاه؛ چرا خودِ دانشگاه نمیتواند الگوی حل مسئله باشد؟
#مهدی_کلاهی
همیشه برای من این پرسش وجود داشته است که چرا دانشگاههای برتر کشور، مانند دانشگاه فردوسی مشهد، با برخورداری از صدها عضو هیئت علمی، پژوهشگر، دانشمند، متخصص و دانشجو و با وجود این همه ظرفیت علمی، فناورانه و مدیریتی، هنوز نتوانستهاند خود به یک الگوی تمامعیار برای دانشگاه پایدار تبدیل شوند؟
دانشگاهی که میتواند درباره تغییر اقلیم، آب، انرژی، محیطزیست، اقتصاد، فناوری، جامعه، سلامت، شهر، مدیریت و توسعه پژوهش کند، چرا نتواند در مقیاس خود، بهترین نمونه عملی کشور در همین حوزهها باشد؟
چرا یک دانشگاه بزرگ نباید بتواند نخستین دانشگاه کشور در زمینه کاهش و مدیریت پسماند و حرکت به سوی پسماند صفر باشد؟
چرا نباید با اجرا در خود، بتواند یک الگوی ملی در مدیریت، کاهش مصرف و بازچرخانی آب ارائه کند؟
چرا محوطه دانشگاه نباید به یک آزمایشگاه زنده محیطزیستی و اکولوژیک تبدیل شود؛ جایی که فضای سبز، تنوع زیستی، خاک، آب، انرژی و معماری در یک نظام یکپارچه مدیریت شوند؟
چرا دانشگاه نباید بتواند تردد و حملونقل دروندانشگاهی را به یکی از هوشمندترین و کمکربنترین الگوهای کشور تبدیل کند؟
چرا ظرفیت علمی دانشگاه نباید بهصورت نظاممند در خدمت حل مسائل واقعی شهر مشهد، استان خراسان رضوی و حتی مسائل ملی قرار گیرد؟
چرا دانشگاه نباید بتواند از دانش و نوآوری خود، علاوه بر تولید مقاله و تربیت دانشآموخته، ثروت پایدار، کسبوکارهای دانشبنیان، فرصتهای شغلی و ارزش اقتصادی و اجتماعی خلق کند؟
چرا دانشگاه نباید خود به یک نمونه موفق از اقتصاد چرخشی، انرژی پاک، آب بازچرخانیشده، پسماند ارزشآفرین، فضای سبز کمآببر، ساختمانهای هوشمند و مدیریت دادهمحور تبدیل شود؟
و شاید مهمتر از همه چرا دانشگاهی که مأموریتش «آموزش» است، نباید بتواند خودِ محیط دانشگاه را به یک محیط یادگیری اجتماعی تبدیل کند؟
دانشجو میتواند در دانشگاه، فقط درباره توسعه پایدار درس نخواند؛ بلکه توسعه پایدار را زندگی و تجربه کند.
میتواند مدیریت پسماند را ببیند، در نظام بازچرخانی آب مشارکت کند، حملونقل پایدار را تجربه کند، تنوع زیستی را مشاهده کند، در برنامههای شهروندی و اجتماعی مشارکت داشته باشد و از نزدیک ببیند که چگونه علم، فناوری، مدیریت و جامعه میتوانند برای حل یک مسئله واقعی کنار یکدیگر قرار گیرند.
در چنین دانشگاهی، هر دانشکده یا گروه میتواند فقط محل درمان نباشد؛ بلکه به الگویی برای پیشگیری، سلامت جامعه، سلامت محیط و مدیریت پایدار تبدیل شود.
آزمایشگاهها فقط محل انجام پژوهش نباشند؛ بلکه بخشی از یک نظام نوآوری باشند که مسئلههای واقعی دانشگاه و شهر را به فرصتهای پژوهشی، فناورانه و اقتصادی تبدیل میکند.
شرکتهای دانشبنیان و استارتاپها نیز فقط در بیرون از دانشگاه شکل نگیرند؛ بلکه دانشگاه بتواند از ظرفیت علمی خود برای خلق راهحل، بازار و اشتغال پایدار استفاده کند.
مسئله، کمبود دانش نیست
شاید مسئله اصلی این نباشد که دانشگاههای ما دانش، متخصص یا ایده کافی ندارند. اتفاقاً مسئله میتواند گسست میان دانش و عمل باشد. ما در بسیاری از حوزهها متخصص داریم؛ اما متخصصان لزوماً در یک نظام یکپارچه برای حل یک مسئله مشترک کنار هم قرار نمیگیرند.
استاد محیطزیست، مهندس آب، متخصص انرژی، اقتصاددان، جامعهشناس، متخصص فناوری اطلاعات، معمار، روانشناس، متخصص مدیریت و دانشمند داده ممکن است هرکدام در حوزه خود بسیار توانمند باشند؛ اما توان علمی یک دانشگاه زمانی به قدرت تحولآفرین تبدیل میشود که این ظرفیتها بتوانند حول مسائل واقعی و مشترک به هم متصل شوند.
بنابراین، شاید دانشگاه آینده صرفاً دانشگاهی با تعداد بیشتر دانشمند، مقاله، آزمایشگاه و رشته نباشد.
دانشگاه آینده، دانشگاهی است که بتواند خودش را نیز موضوع یک مسئله علمی قرار دهد.
اگر از دانشگاه انتظار داریم شهر را پایدارتر کند، ابتدا باید بتواند خودش را پایدارتر کند.
اگر درباره اقتصاد چرخشی پژوهش میکنیم، دانشگاه باید یکی از بهترین نمونههای اقتصاد چرخشی باشد.
اگر درباره حکمروایی مشارکتی مطالعه میکنیم، دانشگاه باید نمونهای از حکمروایی مشارکتی باشد.
اگر درباره تحول دیجیتال سخن میگوییم، دانشگاه باید در مدیریت خود از داده و هوش مصنوعی بهره بگیرد.
اگر درباره گرمایش زمین پژوهش میکنیم، دانشگاه باید برنامه روشن کاهش انتشار و سازگاری داشته باشد.
و اگر درباره مسئولیت اجتماعی آموزش میدهیم، دانشگاه باید خود یک نهاد مسئول اجتماعی باشد.
ادامه در بخش دوم: https://t.me/MahdiKolahi/2537
@MahdiKolahi
Post #2536
551