دیزباد بالا؛ از خواستن تا توانستن، از خودیاری تا مسئولیت جمعی
بخش اول در:
https://t.me/MahdiKolahi/2551
بخش دوم از سوم
🔹 ۳. آموزش؛ سرمایهگذاری برای نسلی که هنوز نیامده است
یکی از نقاط برجسته تاریخ دیزباد، پیشینه آموزش و مشارکت مردم در تأسیس مدرسه ناصرخسرو است.
منابع تاریخی و روایتهای محلی، آغاز شکلگیری این مدرسه را در اوایل دهه ۱۳۱۰ خورشیدی و سال بهرهبرداری را سال 1313 گزارش میکنند. در روایتهای موجود، از مشارکت مالی مردم در تأمین ساختمان و هزینههای آموزش سخن گفته شده است. میتوان نوشت که این سابقه، جزو نخستین مدارس غیرانتفاعی ایران است. ماجرا بهاندازه کافی ارزشمند است: جامعهای روستایی، آموزش را چنان مهم میدانست که برای ایجاد آن منتظر فراهمشدن تمام امکانات از سوی دولت نماند. گزارشهای محلی همچنین از دستیابی دیزباد به سطح بسیار بالای سواد و شناختهشدن آن بهعنوان یکی از روستاهای برخوردار از سواد همگانی در دهههای گذشته یاد میکنند.
درس اصلی این تجربه، صرفاً ساختن یک مدرسه نیست. مردم با سرمایهگذاری بر آموزش، ظرفیت نسلهای بعدی را برای حل مسائل، پذیرش مسئولیت و مشارکت در زندگی جمعی افزایش دادند.
🔹 ۴. حفاظت از طبیعت؛ مسئولیتی که مردم برای آن هزینه میکنند
در دیزباد، حفاظت از منابع طبیعی فقط در حد شعار و توصیه باقی نمانده است. بر اساس گزارشهای منتشرشده درباره روستا، نیروهای حفاظت مردمی با مشارکت اهالی فعالیت میکنند و بخشی از هزینههای این فعالیتها را خود مردم تأمین میکنند. در کنار این تجربه، شورای روستا و گروههای محلی نیز در پیگیری تخلفات مربوط به تصرف اراضی منابع طبیعی و برداشت غیرمجاز آب مشارکت داشتهاند.
مهمتر آنکه همکاریهای مرتبط با حفاظت از طبیعت به اقدامهای پراکنده و کوتاهمدت محدود نمانده است. در پایگاه رسمی برنامه کمکهای کوچک تسهیلات محیط زیست جهانی وابسته به برنامه توسعه سازمان ملل متحد، پروژهای با عنوان حفاظت و تکثیر گیاهان دارویی و مرتعی کمیاب و در معرض خطر در بخش جنوبی کوهستان بینالود، با تأکید بر دانش بومی، ثبت شده است. شورای روستای دیزباد با همکاری تعاونی روستایی، مجری این پروژه بودهاند.
این نمونه نشان میدهد که ظرفیت محلی، در صورت برخورداری از سازماندهی مناسب، میتواند با دانش بومی، حمایت نهادی و منابع مالی بیرونی پیوند بخورد و به برنامهای مشخص برای حفاظت از تنوع زیستی تبدیل شود.
بنابراین، مشارکت مردم به معنای انتقال تمام مسئولیتهای عمومی به جامعه محلی نیست. تجربه دیزباد بیشتر بر اهمیت شکلگیری رابطهای مکمل میان مردم، نهادهای محلی و سازمانهای پشتیبان دلالت دارد.
🔹 ۵. راز موفقیت را باید در نهادها و روابط اجتماعی جستوجو کرد
چگونه ممکن است یک روستا، با وجود محدودیتهای جغرافیایی و دشواریهای اقتصادی، به چنین سطحی از همکاری جمعی دست یابد؟
به باور من، برای فهم این تجربه باید چند عامل را در کنار یکدیگر دید:
نخست، دوراندیشی در تصمیمگیری. رهبران و افراد اثرگذار محلی، در تجربههایی که از دیزباد نقل میشود، بهجای محدودشدن به اقدامات روزمره و نمایشی، بر کارهایی تمرکز کردهاند که منافع آنها در سالهای بعد آشکار میشود؛ از آموزش و زیرساخت گرفته تا حفاظت از منابع طبیعی.
دوم، تبدیل محدودیت به انگیزه همکاری. دشواریهای جغرافیایی، کمبود منابع و فشارهای ناشی از تخریب طبیعت، مردم را با مسائلی روبهرو کردهاند که حل آنها از توان یک خانوار فراتر میرود. هنگامی که مسئله مشترک باشد، راهحل نیز به همکاری نیاز پیدا میکند.
البته دشواری بهخودیخود همبستگی نمیسازد. در بسیاری از مناطق، فشار منابع میتواند به تعارض و رقابت مخرب منجر شود. آنچه اهمیت دارد، توانایی جامعه در تبدیل فشار مشترک به قواعد و اقدامهای مشترک است.
سوم، حضور افراد خیرخواه و تسهیلگران. افراد برخوردار از انگیزه، تجربه، دانش یا منابع مالی میتوانند به شکلگیری اعتماد، پیوند میان گروهها و پیشبرد ابتکارهای محلی کمک کنند. نقش آنها زمانی ماندگارتر میشود که به توانمندشدن جامعه بینجامد، نه وابستگی دائمی آن به یک فرد.
بخش سوم در:
https://t.me/MahdiKolahi/2553
@MahdiKolahi
Post #2552
155