نباتی
این گربه خانگیِ یکی از خویشاوندان ما در روستاست. دمی کلفت، بسیار زیبا و هیکلی درشت دارد و چون بیشتر خورده و خوابیده، پهلو برآورده است.
نباتی با وجود اینکه زندگی روبهراهی دارد، هیچ فرصتی را برای فرار از دست نمیدهد. یک بار حین گریز، از ساختمانی دوسهطبقه آویزان شد. سقوط کرد و نزدیک بود بمیرد اما دوباره سرپا شد. خویشاوند ما در حیاط بزرگ خانهاش سگی دارد. سگش را یاد داده بود که نگذارد نباتی وارد حیاط شود و فرار کند. با وجود این گربه باز هم گریخت؛ معلوم شد، رفته با سگ رفیق شده و چندبار او را لیس زده و سگ هم از سر دوستی مانع او نشده است.
البته نباتی گربهای شجاع نیست و پایش بیفتد زود جا میزند. او هیچ فرصتی را برای چرت زدن از دست نمیدهد.
این روزها احساس کردم مطالب ماهروز خیلی جدی و متراکم شده است. حوصله سخن گفتن درباره هیچ آدمی را هم نداشتم. این بود که تصمیم گرفتم حکایت حیوانات را بنویسم. دنیای حیوانات دنیای قشنگی است. گاهی سری به آن بزنید.
عبدالرحیم قنوات
۱۷ شهریور ۱۴۰۵
Post #176
1.16K

- ❤ 44
- 👏 9
- 👌 3
- 👎 2