TGViewer
ماهروز | عبدالرحیم قنوات ماهروز | عبدالرحیم قنوات @mah_rooz87 · 585 subscribers
Post #157 980
‍ ❇️ #درس‌های_یک_مورخ

5⃣ کتابداری


هنوز در آغاز راه کتاب‌خوانی بودم که کتابدار شدم! دبستان سیروس ما کتابخانه نداشت. آموزگار کلاس چهارم، آقای غلامرضا علیزاده، موضوع راه‌اندازی یک کتابخانه کلاسی را مطرح کرد. بچه‌ها هم از آن استقبال کردند.

چون مدرسه هیچ ‌کمک مالی به ما نمی‌کرد، قرار شد همکلاسی‌ها هر یک مبلغی بیاورند تا کتاب بخریم. پول اولیه‌ای که بچه‌ها آوردند ۲۰ تومان (۲۰۰ ریال) شد. آقای علیزاده این پول را به محمدجواد پاکباز و من سپرد و گفت بروید کتاب بخرید. دو تایی به کتابفروشی آقای مفید در خیابان پهلوی رفتیم و تعدادی از «کتاب‌های طلایی» را خریدیم. این ‌کتاب‌ها نسخه‌های مختصری از داستان‌های مشهور دنیا بودند که در قالبی مناسب کودکان و نوجوانان ترجمه و انتشارات امیرکبیر آنها را چاپ می‌کرد. گویا به دلیل این‌که رو و پشت جلد همه آنها به رنگ زرد طلایی بود، آنها را «کتاب‌های طلایی» می‌گفتند.

کمد کوچکی در راهروی جلوی در کلاس داشتیم. همان را کردیم قفسه کتابخانه. کتابخانه اندک‌اندک رونقی بیشتر گرفت؛ بچه‌ها هم پول بیشتری برای خرید کتاب دادند و هم کتاب‌هایی به کتابخانه کوچک ما هدیه کردند.‌ هر روز چند دقیقه مانده به پایان زنگ آخر، در ‌کمد را باز می‌کردیم و به بچه‌ها کتاب امانت می‌دادیم.‌ من و پاکباز هم کتابداران کتابخانه بودیم.‌

سال بعد در کلاس پنجم هم با نظر آقای فرجی همین کار را کردیم؛ کتابخانه کلاس پنجم را راه انداختیم و باز هم من و پاکباز کتابداران آن شدیم.

چند سال بعد در کلاس سوم راهنمایی در مدرسه آزادی (شهید اصغر معصومی) عهده‌دار کتابخانه مدرسه شدم که اتاقی مستقل داشت و کتاب‌هایی نسبتاً زیاد. در همه زنگ‌های تفریح، من و یکی دیگر از همکلاسی‌ها از پشت پنجره کتابخانه، سفارش بچه‌ها را می‌گرفتیم و پس از یافتن کتاب مورد نظر، نام آن و امانت‌گیرنده را در دفتری ثبت می‌کردیم و کتاب را تحویل او می‌دادیم.

یادم هست همان ایام کتابخانه نسبتاً خوبی هم در مسجد محله بوبولیا داشتیم. دوست قدیمی‌ام، مالک حاجوی، که به کارهای مسجد رسیدگی می‌کرد‌ از من خواست غروب‌ها حدود یک ساعت در آنجا کتابدار کتابخانه مسجد باشم. این کار را قبول کردم. روزی یک ساعت آنجا می‌نشستم. دور و بر مسجد، چند دبستان و مدرسه راهنمایی پسرانه و دخترانه بود. بازار کتاب و کتاب‌خوانی هم پررونق بود. این بود که دانش‌آموزان پس از تعطیلی مدرسه، جلو قفسه‌ها صف می‌کشیدند تا کتاب به امانت بگیرند.‌

🔹کتابداری بر انس و الفت من با کتاب‌ها افزود، با کتاب‌های بیشتری آشنایم کرد و با آن، نحوه مرتب‌کردن و چیدن کتاب‌ها - اگرچه در سطحی عمومی و ابتدایی - را فرا گرفتم.

عبدالرحیم قنوات
دانشگاه فردوسی مشهد

۱۷ مرداد ۱۴۰۵

📌درس‌های یک‌مورخ، شنبه‌ها، ساعت ۱۷ منتشر می‌شود.‌

#ماهروز
#آقای_غلامرضا_علیزاده
#محمدجواد_پاکباز
#دبستان_سیروس
#مدرسه_راهنمایی_شهید_اصغر_معصومی
#مسجد_محله_بوبولیا
#کتاب‌های_طلایی
  • ❤ 26
  • 👏 9
  • 👌 3
More from @mah_rooz87
  1. Sep 29, 2026❇️ همیشه مدیر! آقای محمد جوکار، مدیر دبستان سیروس بهبهان در سال‌های نیمه اول دهه ۱۳۵۰ خورش…
  2. Sep 26, 2026❇️ #درس‌های_یک_مورخ 2⃣1⃣ چِینُوِی ظهرهای تابستان جنوب گرم بود و طاقت‌فرسا. تا حدود ساعت یک…
  3. Sep 25, 2026فهرستی از کانال‌های سودمند در زمینهٔ فرهنگ و تاریخ و ادبیات ایران: ابن سینا؛ حکیم هزاره‌ها…
  4. Sep 23, 2026‍ مهرگان مبارک روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان مهر بفزای ای نگار مهرچهر مهربان مسعود سع…
  5. Sep 21, 2026❇️ گزارش به تاریخ 📌توضیح موضوع حقوق استادان مدتهاست بر سر زبان‌هاست. بسیاری نیز اطلاع بسن…
  6. Sep 19, 2026‍ ❇️ #درس‌‌های_یک_مورخ 1⃣1⃣ نخستین نقدی که نوشتم کلاس دوم دبیرستان را می‌گذراندم. علاوه بر…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →