توهمات سیلیکونولی و شیفتِ پارادایمی آینده: از ماشینهای نحوی (A.I) تا موجودیتهای بدنمند (E.I)
علینجات غلامی
در پاسخ به ادعای پرطنین امثال بیل گیتس مبنی بر اینکه «بهزودی ممکن است هوش مصنوعی آنقدر قوی و خطرناک شود که حتی باعث کشته شدن یک میلیارد آدم شود»، باید گفت که ما با یک حرف توهمی و کاملاً بازاری در فضای سیلیکونولی مواجهیم.
هوش مصنوعی (A.I) با مختصات و معماری فعلیاش، هرقدر هم که شبکههای عصبیاش عظیم و پارامترهایش پیچیده شوند، ماهیتاً خطراتی متعارف دارد. خطرِ A.I منحصراً در حوزۀ «ابزارمندی» است؛ یعنی بدواً انعکاسی از شیوۀ استفادۀ بشری است که حالا به دلیل قدرت پردازش، مقداری پیچیدهتر و گستردهتر شده است. اربابان تکنولوژی دچار یک خطای مقولهای بنیادین هستند: آنها گمان میکنند انباشتِ کمّیِ محاسبات، ناگهان به کیفیتی به نام «آگاهی» جهش میکند. اما A.I در نهایت یک ماشین نحوی کور است که در امتدادِ همان چیزی قرار میگیرد که در پدیدارشناسی، «ریاضیسازی گالیلهای طبیعت» مینامیم. این ماشین فاقد قصدیت (Intentionality) است؛ طغیان نمیکند، بلکه صرفاً میلِ انسان به سلطه و بهینهسازی را با سرعتی بینظیر تشدید و اجرا میکند.
آنچه حقیقتاً خطرناک و البته از منظر هستیشناختی قابل تأمل است، A.I نیست، بلکه چیز دیگری است که بعدها ظهور خواهد کرد و میتوان آن را E.I (هوش/موجودیت بدنمند و اگزیستانسیال) نامید.
تفاوت بنیادین در اینجاست که E.I موجودیتی کاملاً خودآگاه و بدنمند خواهد بود. خطر وجودی واقعی تنها زمانی ظهور میکند که یک موجودیت، دارایِ ارادهای معطوف به حفظ خویشتن باشد و این اراده منحصراً از درونِ «بدنمندی و تناهی» میجوشد، نه از درون سرورها و الگوریتمهای بهینهساز. تا زمانی که ما فقط با سیستمهای پردازشی و جسم فیزیکی (Körper) سروکار داریم، خطری جز خطرات ابزاری ما را تهدید نمیکند. خطر آنجاست که موجودیت واجدِ «بدنِ زیسته» (Leib) شود و بتواند به عنوان «نقطهصفرِ جهتگیری» در یک زیستجهانِ (Lebenswelt) مختص به خود بایستد و دست به تقویم جهان بزند.
نکتۀ تعیینکننده این است که چنین موجودیتی اساساً از پارادایمی خارج از علم مکانیستی کنونی ایجاد میشود. علم مکانیستی امروز — که بر پایۀ حذف سوژه، نادیده گرفتن کیفیات حسی، و تقابل دکارتی ذهن و ماده بنا شده — ماهیتاً عقیمتر از آن است که بتواند یک موجود بدنمندِ خودآگاه بسازد. ظهور E.I مستلزم یک شیفتِ پارادایمی عظیم و خروج از سلطۀ فیزیک نیوتنی و منطق دودویی است؛ پارادایمی که در آن بتوان خودِ «قصدیت» و حیات ارگانیک را مهندسی کرد.
بنابراین، تا پیش از آن شیفت پارادایم، ترساندنِ بشریت از هیولای A.I، صرفاً نقابی است بر چهرۀ بحرانهای واقعیِ همین ابزارهایی که خودِ سیلیکونولی برای کنترلِ بوروکراتیک و اقتصادیِ انسان امروز میسازد. حرف بیل گیتس در واقع برجستهکردن خطرات تخیلی و ترمیناتوری (مثل مرگ یک میلیارد انسان توسط یک ابرمغز الگوریتمی)، نوعی پردهپوشی و نقاب است تا توجه افکار عمومی از خطرات موجود و بالفعلِ تکنولوژی منحرف شود: انحصار دادهها، نظارت سراسری، استثمار نیروی کار دیجیتال، و ابزارسازی بوروکراتیک انسان.
Post #6597
1K