شهر و داستان: کازان
بر روی نقشه، کازان شهری است در کنار رود ولگا. اما در حقیقت بیش از یک نقطه بر روی کاغذ است؛ شهری که در آن دو جهان فرهنگی و تاریخی، برای قرنها در هم تنیده شدهاند بدون آنکه یکی دیگری را محو کند. کازان، پایتخت تاتارستان، نه یک شهر خطی با روایتی واحد، که متنی چندلایه است که هر صفحهاش به زبانی متفاوت نوشته شده.
قلب شهر؛ تقابل و همزیستی
در مرکز تاریخی کازان، کرملین سفیدِ آن خودنمایی میکند؛ دیوارهایی که شاهد روزگاران پرتلاطمی بودهاند. اما آنچه چشمان هر رهگذری را به خود خیره میکند، همنشینی شگفتانگیز دو بنای شاخص در این محوطه است: گنبد فیروزهای و منارههای مسجد باشکوه قُلشریف در کنار کلیسای جامع بشارت با گنبدهای طلاییاش.
با این حال این همنشینی، حاصل صلحی پایدار نبوده، بلکه برآمده از قرنها کشمکش و مداراست. در سال ۱۵۵۲، خانات کازان به دست ایوان چهارم، ملقب به «ایوان مخوف»، سقوط کرد و به قلمرو روسیه ضمیمه شد. بسیاری گمان میکردند که با این فتح، زبان ترکی تاتاری و آیین اسلامی در میان کلیساهای ارتدوکس و الفبای سیریلیک، به حاشیه رانده شده و روزی به کلی محو خواهد شد. اما تاریخ برخلاف این پیشبینی، مسیر دیگری را رقم زد.
فرهنگ تاتار، نه در پنهانخانهها، که در متن زندگی شهری باقی ماند. زبان تاتاری همچنان در کوچهپسکوچهها جاری بود، ادبیاتش شکوفا گشت، و سنتهای اسلامی با معماری روسی درآمیخت تا ترکیبی بینظیر بیافریند. امروز، کازان نه یک شهر تسخیرشده، که نمونهای از بازآفرینی هویت است.
کافی است امروز در خیابانهای کازان قدم بزنید تا این روایت زنده را با تمام حواس لمس کنید: تابلوهای خیابان به دو خط روسی و تاتاری نوشته شدهاند، صدای اذان همزمان با نوای ناقوسهای کلیسا، از منارههای مسجد به گوش میرسد، در منوی رستورانها اِچپُچمَکِ تاتاری (نوعی پای گوشت) در کنار غذاهای روسی و مدرن جهانی نشسته است و دانشجویان از سراسر روسیه و جهان در دانشگاه فدرال کازان، در محلی که روزگاری قطب شرقشناسی بود، گرد هم میآیند تا تفکر را به زبانهای گوناگون بیاموزند.
میتوان گفت گاهی ژرفترین هویتها، از گفتوگوی میان دو روایت بهظاهر متضاد زاده میشوند.
@lira_sbu
Post #133
130
- ❤ 3