💙 #دکلمه 💙
چند سال پیش در یک روز رخوت زده مثل امروز توی خوته نشسته بودم که تلفن زنگ زد. شماره ناشناس بود.
برداشتم صدایی گرم ، کمی لرزان ، کمی ضعیف گفت: سیمین جان خوبی دورت بگردم؟
صدا، مادربزرگی بود از آن صداهای نن جونی!عزیزخانومی ، صدای مادرجان های مهربان، لپ گلی، خوش دست پخت با زانو دردی مداوم و لبخندی مداوم تر!
صدا شیرین بود ." دورت بگردم " ش دل میبرد که بگردی دور صدایش .
گفت کی از بیمارستان مرخص شدی؟ خوبی الان؟ درد نداری؟
گفتم کجا رو گرفتی مادر جان؟
صدا دور شد : عوضی گرفتم.
صمیمیت از کلام رفت، ولی گرما و عطر هل نه!
گفتم بله.
عذرخواهی کرد، " خواهش می کنم" گفتم و گوشی رو گذاشتیم اول او و بعد من.
چند دقیقه کنار تلفن نشستم و دلم خواست سیمین باشم ، تازه ار بیمارستان مرخص شده باشم و هنوز درد داشته باشم تا بتوانم خودم را لوس کنم برای آن صدا و قربان صدقه دشت کنم .
امروز بی هوا یاد آن تماس کوتاه اشتباهی افتادم .
و دلم خواست بنویسم برای همه ی صداهای درست و اشتباهی که لطف می اندازند به دل و برای آن صدای گرم که کاش زنده باشد هنوز
همین!
#سودابه_فرضی_پور
📕🍁 https://t.me/ld_idl
Post #3574
184