🪷 #شعر 🪷
شگفتا حالت دیوانه یا عاشق که من دارم
که با آیینه و دیوار و در از تو سخن دارم
نسازد تا جدایم هیچ دستی هیچوقت از تو
چو بوی گل به گل با تو سرِ آمیختن دارم
منم خورشیدِ پنهان در شبِ یک فترتِ دیگر
که باز از طالعِ مِهرت هوای سر زدن دارم
خوشا اقبالِ صیّادی که من باشم در این صحرا
که چون تو آهوی آزادهای را در کمند آرم
اگر لب تر کنی با باده پیش از بوسه شیرینم
چه مستیهای شهدآلود از آن لب زان دهن دارم
نسیمِ ری ز بادِ مصر خوشتر میوزد آری
که تحفه جای بوی پیرهن زو بوی تن دارم
برای دوست مُردن غایتِ عشق است و ننگم باد
اگر در این کفن یکدم گمانِ پیرهن دارم
گر از خوبان تو را برمیگزینم عینِ خوشذوقیست
که چشمِ دل میانِ یاسمنها با سمن دارم
سخن میگفت زلفت با نسیم و میشنیدم من
که من هم با دلم چندیست کآنسو ها وطن دارم
و من خود را میانِ عطرِ گیسویت رها کردم
که پیشِ جذبهی عشقت نه کفِّ خویشتن دارم
#حسین_منزوی
📕🍁 https://t.me/ld_idl
Post #3596
125