📌با مرگ زبانها چه چیزی را از دست میدهیم؟
✍🏻 راس پرلین:
زبانشناسان معتقدند حداقل نیمی از زبانهای بشری در معرض خطر قرار دارند. در حال حاضر، بسیاری از این زبانها کمتر از ده هزار گویشور دارند. صدها زبان هستند که کمتر از ده گویشور دارند و تخمین زده میشود که زبانهای بسیاری تنها یک نفر گویشور دارند. براساس آمارهای اتنولوگ، این وضعیت بهویژه در مورد ۱۵۷ زبانِ اشارهٔ جهان وخیمتر است. در حالیکه گویشوران زبانهای عربی، انگلیسی، فرانسه، هندی، چینی ماندارین و اسپانیایی جمع کثیری را تشکیل میدهند، زبانهای کمترشناختهشده در حال محوشدن هستند. براساس یکی از تخمینها، ۹۶ درصد جمعیت جهان تنها به ۴ درصد از کل زبانها صحبت میکنند. یا به عبارت دیگر، تنها ۴ درصد جمعیت جهان به ۹۶ درصد از کل زبانها صحبت میکنند.
تنوع زبانی مانند تنوع زیستی به شکلی یکسان توزیع نشده است و در مناطقی همچون پاپوآگینهٔ نو، مناطق استوایی در آفریقا، آمازون و هیمالیا بیشتر است. در همهٔ این مناطق حداقل تا همین اواخر جغرافیا، اقتصاد معیشتی، و فاصله از حکومتهای مرکزی به بقای گروههای زبانیِ کوچکتر کمک کرده است. امروزه مناطق پررونق زبانی شهرهای مهاجرپذیر مثل جاکارتا، لاگوس، لندن، نیویورک و پاریس هستند، شهرهایی که مردم از سراسر جهان برای کار، تحصیل، دسترسی به خدمات، امکان زندهماندن و چشیدن طعم زندگیِ مدرن بهطور فزایندهای به آنها هجوم میآورند. امروز نیویورک از نظر زبانی متنوعترین شهر نه تنها در جهان، بلکه در سراسر تاریخ جهان است. اما به بقای تنوع زبانی در چنین آشفتهبازاری از تعامل اعتمادی نیست.
زبانها همیشه آمدهاند و رفتهاند، و گاهی حتی زبانهایی با تعداد گویشوران بسیار کم توانستهاند نسلها باقی بمانند. اما در حال حاضر سرعت زوال زبانها بیسابقه است. این روند از بسیاری جهات شبیه میزان فزایندهٔ انقراض گونههای جانوری و گیاهی در کرهٔ زمین است. شاید بتوان گفت که روندِ ازبینرفتنِ زبانها با گسترش هزارانسالهٔ کشاورزی آغاز شد، فرآیندی که به گروههای زبانیِ خاصی امکان داد تا جمعیت خود را افزایش دهند، سرزمینهای جدیدی را تسخیر کنند و بر گروههای کوچکتر شکارچیگردآورنده و کوچنشین که از نظر زبانی متنوعتر بودند غلبه کنند. در قرنهای اخیر، فتوحات امپراتوریهای استعماری، ابرشهرنشینی، شبکههای رو به گسترش سرمایهداری، و الزامات تکزبانی دولت ــ ملتها، همگی به نابودیِ زبانها دامن زدهاند. گسترش نظامهای آموزش رسمی و ظهور شکلهای جدید رسانه و ارتباطات نیز حفظ زبانهای کوچکتر را در دنیایی در حال تغییر دشوارتر کرده است.
گویشوران زبانهای غالب اغلب نسبت به نابودیِ زبانهای کوچکتر بیاعتنا هستند. مگر دنیایی که در آن همه زبان یکدیگر را بفهمند دنیای بهتری نیست؟ این نوع نگاه نه تنها این نکته را از یاد میبرد که گویشوران یک زبان نیز میتوانند با هم بجنگند و یکدیگر را بکشند، بلکه فواید علمی، هنری و عمیقاً انسانی تنوع زبانی را کاملاً نادیده میگیرد. در کتاب «انبوه زبانها: چگونه زبانها تفاوت شیوهی تفکر ما را آشکار میکنند» (۲۰۲۳)، کِیْلِب اِورِت (Caleb Everett)، زبانشناس مردمشناس، بر غنای زبانهای در حال انقراض جهان تأکید میکند. این زبانها به هیچ وجه گویشهای ابتدایی نیستند، بلکه سرشار از ادبیات شفاهی، دانش تاریخی و علمی، ویژگیهای زبانی منحصربهفرد و شگفتیهای دیگری هستند که بهندرت میتوان آنها را بهطور کامل به زبانهای دیگر ترجمه کرد. بدنهٔ در حال گسترشی از پژوهشها نشان میدهند که کودکان بهتر است که به زبان مادری خود آموزش ببینند و حفظ زبان مادری حتی میتواند به سلامت روانی و جسمی فرد کمک کند. علاوهبر این، با توجه به تاریخ آوارگی و مهاجرت، سرکوب و آزار و اذیت، و به حاشیهراندهشدن که بسیاری از گویشوران زبانهای در معرض خطر تجربه کردهاند، حفظ زبانها مصداقی از عدالت نیز میتواند باشد.
مطالعهای نشان داده است که کمتر از پنج درصد از کل زبانها به قلمروی دیجیتال «صعود» کردهاند و در فضای آنلاین و در فناوریهای جدید به شکوفایی رسیدهاند. ۹۵ درصد دیگر زبانها، با اینکه از لحاظ دستورزبانی و شناختی به همان اندازه پیچیده هستند، برای بقا نیاز به حمایت دارند. تأکید بر اینکه یک زبان نه تنها تاریخچه، بلکه آیندهای نیز دارد در بیشتر موارد، نیازمند بسیج مردم، منابع و فشار اجتماعی است؛ یعنی نیازمند راهاندازی یک جنبش زبانی. (ترجمهٔ آیدا حقطلب)
🔗 متن کاملتر را در
اینجا بخوانید.
©️ از: آسو (۱۴۰۳/۹/۲۳)