Post #9094
137
تو مسیری که من میرم و میام، وانتها و بساطهای میوه و ترهبار کنار جاده هستن. چیزی که هربار توجهمو جلب میکنه بیتوجهی تعداد قابل توجهی از اوناست. مثلا من بارها دیدم طرف کلا لم داده سرش تو گوشیه، یا اصلا نیست اونجا و... از طرفی گاهی تعداد زیادی آقا که از دوستان اون اصلیه هستن یکجا دورش جمع میشن و آتیش بپا میکنن و درحال وقت گذروندن هستن، این خودش به تنهایی یه دستهای از مشتریها رو میپرونه چون وایب ناامن میگیرن کنار جادهای که دورش پر از شالیزاره. از مورد اول هم آدم وایب اینو میگیره که طرف حواسش به کسبش نیست. کلا میدونید چی میگم؟ منظورم این نیست آدم استراحت نکنه یا دورهم نباشن. لازمه اینا هم باشه. منظورم اینه وقتی آدم دل به کار نمیده و شیش دنگ حواسش به کسبش نیست خب اون رزق چطور راهشو به بساطش پیدا کنه. روزی رسون که خداست. ولی بندهی خدا گاهی درو میبنده. نمیدونم شایدم من خیلی رو این چیزا حساسم و دقت میکنم. بهترین ترکیبی که دیدم مردم این نواحی ازش استقبال میکنن وانتیهایی بودن که خانوم و آقا باهم زن و شوهری بساط کردن یا بچهی خود فروشنده کمک دستش بود یا اونایی که تنهان اما علاوه بر بزرگ نوشتن قیمتا، خود فروشنده هم کنار جاده ایستاده مشغول کاره یا مشغول دعوت مردم... اینطور مواقع مردم که سوار ماشینن بیشتر میایستن کنار جاده تا چیزی بخرن. حالا اینکه گفتم راجع به یه سری مغازههای وسط شهر هم صدق میکنه، فروشنده در یک عالم دیگهست. دادا دل به کار بدهها.