.
یاد دوران کودکی خودم
افتادم... ما تلویزیون
نداشتیم. پدرم رادیو گوش
میکرد... حالا همان صحنهی
نوستالژیک در خانهٔ ملادیچ...
عادت دستور دادن دارد...
صورت سرخرنگش نشان از
فشار خون بالا و کلسترول
دارد... کاندید حملهٔ قلبی،
شباهت به سرباز ندارد.
نامش در بوسنی مترادف با
ترس بود. مستند لشکرهای او
در ژوئیه ۱۹۹۵ که به
کلنل کارمانس ' فرماندهٔ گردان
هلندی ملل متحد، پارس
میکرد. به کارمانس آبجو
تعارف میکند؛ اما نوشیدن
الکل غیرمجاز است. تسلیم
خواستهٔ ملادیچ شده.
ملادیچ جلوی دوربین به
سربازانش توهین میکند...
« خودشیفتهٔ پرخاشگر »
دروغ میگوید که جماعت
مسلمان هدف او نیست...
طبق برداشت صربها از
اخلاقیات این جنگ، دروغ
بهمنظور فریب دادن دشمن،
برای پیشدستی مجاز بود.
« در واقع روراستی احمقانه
بود » بهعنوان فرمانده
ملادیچ جذبه داشت. از دشمن
نمیهراسید. بیرحم، جسور.
ترسناکترین مرد حوزهٔ بالکان.
میگفت « تاریخ مردم
صربستان، تاریخی از نبردهای
شکستخورده است. پس از
شکستخوردن در ناتو ۱۹۹۹
پیروزیشان را تبریک گفت »
پیروزی معنوی. « من برای
پول کار نمیکنم. پاداش من
بقای ملتم است. » جسارتش
برخاسته از شخصیت و
موقعیتش بود. « در دنیای
واقعی زندگی نمیکرد »
هنگامیکه دستور کشتار
هزاران ترک ( مسلمان بوسنی )
را صادر کرد، عدالت برقرار شد!
شب شام خانوادگی... آنا
دخترش دانشجوی سال آخر
شکایت از سردرد کرد... شاید
به نقش پدر در کشتار بوسنی
پی برد. پدری که دستور
میداد و حرف نمیزد... جرأت
نکرد به پدرش بگوید...
« چرا؟ چرا این همه کشتار؟ »
جنگ شغل و دفاع بود...او
نخواهد توانست علت
خودکشی آنا را دریابد... او
پدر قبلیاش نبود... احساس
بیزاری وجودش را فراگرفته...
پدر محبوبش، سنگدل؟...
همان شب، هفتتیر پدرش
را برداشت... ژنرال به سفر
رفت... گفته « هنگام خودکشی
دخترش، از خواب پریده،
احساس خلاء کرده » از نظر
ملادیچ او را به قتل رسانده
بودند... این فکر او را از
مسؤلیت میرهاند. اگر این
تاوان قساوت او بود، خدایان
او را برای تحمل این درد زنده
گذاشتند... از مارس ۱۹۹۴
ملادیچ فراری است.
فصل ۱۲
دگردیسی بیلیانا پلاوشیچ ؛
پلاوشیچ ( بانوی اهریمنی )
به جرم جنایت علیه بشریت
و نقض کنوانسیون ژنو...
به ۱۱ سال زندان محکوم شد.
از سران رسمی پلیس مخفی
و فرماندهٔ ارتش. استادیار
بیولوژی. با هفتاد سال سن.
بیعیبونقص. کت و شلوار
صورتی، یونیفورم پلنگی.
با متانت. حس برتری... بدون
همسر و فرزند. ابتدا اظهار
بیگناهی کرد... و بعد گفت
« با این عقیده که دیگر
هیچگاه قربانی نشویم، بهخود
اجازه دادیم مرتکب این
جنایت شویم »
آزارشان بهمورچه هم نمیرسید
اسلاونکا دراکولیچ
ترجمه نازیلا محبی
نشر ستاک
پایان قسمت شانزدهم *
( تا اینجای کتاب، اسمها و
رويدادها و جنایتها رو خوندیم.
این وقایع و اسمها دید ما
رو باز میکنه تا اطرافمون
ببينيم واقعا چهکسانی
آزارشان بهمورچه هم
نمیرسه !!... )
ادامههمداره
قسمت آخر کتاب رو شنبه
مطالعه کنیم. یکشنبه
قسمت اول
خانوادهٔ پاسکال دوآرته
Post #6707
44
کتاب دانش 📖 📚 ... دختر شکننده درون میرا نیاز به حمایت دارد. هنگامیکه میرا، اسلوبودان را به بازی میکشد؛ نه چندان زیبا، تنها و بیپناه. ... اسلوبودن جدی، تنها و بدون دوست... آنقدر مجذوب هم شدند که مردم در پوژارواتس' آنها را رومئو و ژولیت مینامیدند. اما از نظر من…