TGViewer
کتاب دانش 📖 📚 کتاب دانش 📖 📚 @ktabdansh · 4.81K subscribers
Post #6548 125
کتاب دانش 📖 📚 ... مطالعه 📖 قسمت ۱۹ 📚 جوان خام podorostok ✍ فئودور میخایلاویچ داستایوفسکی ترجمه عبدالحسین شریفیان انتشارات نگاه ۲ در اين اواخر به تالار قمار زرسچکیوف می‌رفتم. شاهزاده سرگی مرا با آنجا آشنا کرده بود... مثل آدم‌های وحشی جنگلی دور خودم می‌چرخیدم...…
...

مطالعه 📖 قسمت ۲۰

📚 جوان خام podorostok
✍ فئودور میخایلاویچ
داستایوفسکی
ترجمه عبدالحسین شریفیان
انتشارات نگاه

با سه‌قدم کشیده خود را
به‌من رساند.
« از من پول می‌گرفتی و
نمی‌دانستی خواهرت از من
بچه‌دار شده؟ » جیغ کشیدم،
چه! چه!... بیهوش شدم... گفت
رنگم مثل گچ شده بوده...
صورتم را پوشاندم. گریستم.
... به‌پا خاستم...
فصل ۷
۱ ... لیزا در اتاق من نشسته
بود... « لیزا، تو را خورشید
می‌دانستم. تو مرا فریب دادی،
ما از محترمین نیستیم، او
شاهزاده است... » اثری از
نگرانی در او نبود.
« تو خیلی پریشان حالی... »
« او فکر کرده من خبر داشتم...‌
و از شرف و آبرو حرف زدم...‌
خود را گناهکار نمی‌دانی؟ به
برادر ابلهت می‌خندی. او
شریف اما عبوس و بدگمان
است... »
« او دنبال من است...‌ با او
ازدواج می‌کنم. او مرا فرستاده
تا بگویم به‌تو احتیاج دارد... »
۲ فکر کردم همه همین‌طوراند...‌
حالا همه‌چیز را تعریف می‌کنم
... ماجرای شاهزاده و لیزا را
برای ورسیلوف تعریف کردم...
« پسر جان از من چه برمی‌آید؟
من در وجدان دیگران دخالت
کرده‌ام، نامناسب و نابجاست...
آنا آندریونا هم با شاهزاده
نیکولای ایوانوویچ پیر ازدواج
می‌کند... ننگ و رسوایی هم
نیست...‌ »
۳ شاهزاده سرگی واقعا
ناخوش بود. به‌هرحال او و
لیزا در فریب‌دادن من موفق
بودند... اظهار داشت با لیزا
ازدواج می‌کند...
« آکاردی ماکاروویچ هردوی ما،
من و شما به یک نفرین روسی
یکسانی گرفتار آمدیم؛ شما
نمی‌دانید چه‌کار کنید و من
هم نمی‌دانم چه‌کار کنم. اگر هر
فرد روسی پا را از مسیر عادی
فراتر بگذارد به سرگیجه
می‌افتد. خارج از مسیر، مقام،
درآمد؟ من به آن مسیر رانده
شدم. شما از عمق سقوط من
آگاه نيستيد... من یک مجرم
هستم. من در جعل سهام
راه‌آهن دست داشته‌ام! در
پاریس بودم که ستبلکوف را
همراه مردی که جعل اسناد
می‌کرد دیدم... به‌من پول داد
و حالا شریک جرمم. دو سند
به‌خط من در اختیار دارد.‌..
باید ده‌هزارتای دیگر هم بدهم
تا مرا لو ندهند. »
« از شاهزاده نیکولای ایوانیچ
قرض کنید... روی زمین کار
کنید، در زندگی ایمان داشته
باشید »
« حالا مثل یک نوکر از او
چیزی بخواهم؟ نه، بگذار
آخرین امید از میان برود! »
فصل ۸
۱ سراسر شب خواب قمار
می‌دیدم... به خانهٔ ستبلکوف
رفتم... می‌خواست شاهزاده
سرگی را ترغیب کنم از
نیکولای ایوانیچ پول قرض کند.
..‌ به‌من وعدهٔ پول داد. ...
پیشنهاد کرد او را به درگاچف
معرفی کنم... گفتم درباره‌اش
فکر می‌کنم... ۲ شاهزاده پیر
نیکولای ایوانیچ گویی از
دیدنم حیرت کرده بود؛ گویی
دارد اندیشه می‌کند. صريحا
گفتم همه‌چیز را می‌دانم.
نیرو گرفت... « پسرجان
ممنونم. زندگی با دوستان
بهشت است... دلم می‌خواهد
همه را ببخشم. نمی‌دانم چرا
زندگی اینقدر کوتاه است،
آدم نباید کسالت‌آور باشد.
شعر پوشکین است. اگر کسی
حوصله‌اش سر نرفته باید
اجازه یابد بیشتر زندگی کند »
...جوان‌خام

ادامه دارد
  • ❤ 1
More from @ktabdansh
  1. Sep 30, 2026اعتقاد داشتن، خطرناک‌تر از آزاد بودن است وَ اولین و تنها دلیل اعتقاد ترس است. ص ۴۵۴ 📓 جیغ…
  2. Sep 30, 2026... دختر شکننده درون میرا نیاز به حمایت دارد. هنگامی‌که میرا، اسلوبودان را به بازی می‌کشد؛…
  3. Sep 29, 2026قسمت پایانی. من نمی‌خواستم فقط یکی از شخصیت‌های داستان باشم چون من ی آدم واقعی بودم آدمای…
  4. Sep 29, 2026■ همه‌چیز از دروغ شروع شد... ■ توی یک دنیای عادل، آدم‌ها باید بابتِ دروغ‌هاشون کشته بشن، ن…
  5. Sep 29, 2026بیگانهٔ آلبر کامو آیا شما هم بیگانه‌اید؟ مورسو، تصویری که در میان انسان‌ها جایی ندارد.‌ مو…
  6. Sep 29, 2026... قسمت ۲۲ می‌دویدم و به هذیان‌گویی افتاده بودم. ... « می‌توانم به بعضی چیزها فکر کنم، ول…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →