گلوبالیزاسیون، پایانِ زندگی است!
آنگاه که فرمانروایانِ باورمند و نیرومند بر مردمانِ سرزمین های گوناگون فرمان نرانند، «مردمان» به «توده ها» دگر می شوند. توده ها که در جهانِ امروز با پرورش و آموزش و نیز با رسانه های پرتوان و زهرآگین روبارو هستند در دامِ آنان گرفتارند و یکسر بینشِ همرنگیِ گلوبالیستی بر آنان چیره است. امروز توده های هر سرزمینی خودباخته اند و زیرِ چتر خودکامگیِ گلوبالیزم می زیند بی آنکه به آن آگاه باشند. در نبودِ باورمندی به آیین های نیاکان، خودِ فرمانرانان نیز همرنگِ توده گشته اند و استوره ها، آیین ها و تاریخِ نیاکانِ خود را به بادِ فراموشی سپرده اند. امروزه روز، میلیاردها انسان «این جایی» و «آن جایی» بودن را باخته و به «هرجایی» دگرگشته اند. گلوبالیست ها جز این را در پندار ندارند و جز این را در کردار نمی خواهند. ورجاوندیِ آیین ها و نیاکان بی ارج می شوند، ورجاوندیِ سرزمین ریشخند می گردد، جاویدشاه گویی به نگاهبانِ میهن، خوارداشتِ خود خوانده می شود. در این چنین روزگاری، خدای ویژهٔ سرزمین های ویژه چم می بازد. در جهانی این چنین، قهرمانی و حماسه به داستان ها رانده می شوند، نبردهای حماسی برای پدافندِ از آب و خاک بی چم می گردند. مرزها دیگر پاس داشته نمی شوند. مرز ها چه بر خاک و چه در جان و تن پاس داشته نمی شوند. ارج نهادن به نریمانیِ مردان و زنانگیِ زنان دیگر از آنِ کهنه پرستان به شمار می روند و خوارداشته می شوند. نیاکان تن را از برای جان می باختند امروز جان را از برای تن می فروشند. جان می دهند و تن می ستانند. زنان و مردانِ تن فروش را کارگران و کارمندانِ پشتِ ویترین می خوانند. مردان با مردان و زنان با زنان می آمیزند و کودکان در کنار و در آغوشِ این کسان پرورش می یابند و می آموزند. روزگارِ گلوبالیست، پاسداشتِ پیمان های سپند و ستایش و نیایشِ خدایان را از آنِ آدمیانِ نادان و مردمانِ روزگارانِ ناپختگی می خوانند و از آنِ پستوهای گرد و خاک گرفتهٔ تاریخ می دانند. هرکجا فرمانروایانِ بی باور و ناتوان با پشتیبانیِ توده ها فرمان رانند، هرآنچه گفتیم بر روزگار چیره خواهد بود و دامن خواهد گسترد. نامِ این چنین روزگاری جز چیرگیِ گلوبالیزم نیست. گلوبالیزاسیون نامی است نوین بر پوچ زیستی و کِهْمنشی. گلوبالیزاسیون نامِ نوینی ست که دو سده است آن را نیهیلیزم می خوانند و پَست و زشت می دانند…
نیاکان، خدایان را می پرستیدند، آیین های ویژهٔ سرزمینی را پاس می داشتند و می زیستند، پادشاهی و پادشاه را ارج می نهادند، آب و خاک را با خدایان و پادشاهان گره می زدند و تا پای جان از آن پدافند می کردند. نیاکان چون چنین می زیستند سرایندگانشان از آن خدایان و آن شاهان و آن قهرمانان حماسه ها می سرودند. کودکان در کنار و در آغوشِ این چنین مردان و زنانی پرورش می یافتند و از آنان باید ها و نبایدها رامی آموختند…
می گویم و شمارانی نیز چون من می گویند: تا بسیار دیر نشده باید به خود آییم و راه دگر کنیم. باید نگاه از روزینه زیستیِ بی چمِ گلوبالیستی و از هرآنچه آفریده بگردانیم و کرانه های دیگری بجوییم…
ما ایرانیان نباید بر گنجینه های نیاکان پشت کنیم و بیهوده شان شماریم. ما تنها با آنچه با بهایی گزاف و خونبار و با رنج و شکنج ساخته و برای ما گذاشته اند می توانیم از بیراهه ها برهیم…
گلوبالیزم یکی از راه ها و روزگارِ گلوبالیستی یکی از روزگاران نیست. گلوبالیزاسیون، پایانِ راه است. گلوبالیزاسیون، روزگارِ فرجامینِ آدمیان است. گلوبالیزاسیون گسترهٔ آدمیانی است که سزاوارِ نابودی و مرگ اند. گلوبالیزاسیون، پایانِ زندگی است!
#خسرو_یزدانی
#تکانه
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید!
Post #7063
434