با چشمانِ استوره ایران را بنگریم!
خاک به خودیِ خود سپند و والا نمی گردد.
خاک آنگاه جامهٔ سپند به تن می کند که مردان و زنانِ والامنش در سایهٔ خدایان آن سرزمین زیسته و شکوهِ آن را آفریده باشند.
سرزمین آنگاه گهربار می شود که نیاکانی والاگهر در آن زیسته و درخشیده و بر آن خاک روشنایی بخشیده باشند.
آنگاه که با چشمانِ ایزد مِهر به سرزمین های آریایی بنگری آن را ورجاوند می یابی.
آنگاه که با چشمانِ فریدون و رستم به ایران بنگری آن را ورجاوند می یابی.
آنگاه که با چشمانِ آرش به این خاک بنگری آن را سپند می یابی و جان پیشکشش می کنی.
آنگاه که با چشمانِ فردوسی و شاهانِ ایران پرست به ایران بنگری آن را سپند می یابی.
اگر با چشمانِ الله پرستان و محمد آیینان به ایران بنگری نه سپندش خواهی خواند و نه والامنشان آن سرزمین را بزرگ و گرامی خواهی داشت.
اگر با چشمانِ یک کمونیست به ایران بنگری در آن هیچ ژرفای دگرسانی نخواهی یافت و مرزهایش را پاسبان نخواهی بود.
اگر با چشمانِ جداسری به ایران بنگری آن را سرزمینِ بیدادگران خواهی خواند و خواستارِ فروپاشی و پاره پارگیِ آن خواهی بود.
همه چیز بسته به آن است که با کدام چشمان به ایران می نگریم.
اگر می خواهیم شگفتی ها را ببینیم، با چشمانِ استوره ایران را بنگریم!
#خسرو_یزدانی
#تکانه
۵-۹-۲۰۲۶
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید.
Post #7060
1.08K