چشمِ شاهین!
فلسفه ها پُرشمارند، فیلسوفان نیز.
از آنچه فلسفه و فیلسوف به دیدهٔ من است می گویم و خود نیز گه این می گویم و گه آن!
فلسفه همانا بینش است، بینشِ آن بالاها و آن دورها. فلسفِش بی یاریِ خدایان شدنی نیست. چشمِ فلسفی چشمی به سانِ چشمِ شاهین است. بالابینی و دوربینی پیشکشی مینوی است. فیلسوف پیام آوری است که رخدادهای فردا در امروزِ او رخ می دهند. در دلِ سنگِ خارای فلسفه چشمهٔ ستاره نهان است. فیلسوف به مانندِ کاساندر، نفرین شده ای ست که از آفتابِ نهان در پسِ ابرها، از فریادهای خفته در گلوی زمان، از رازهای آن سوی دیوارهای خاموش می گوید و کسان باورش نمی دارند. فیلسوف از نبردِ خدایان در نهانخانهٔ خدای یکتا می گوید. کسان از بیهودگی و پوچیِ دانه های ریخته و پاشیده بر زمینِ امروز می گویند. فیلسوف پیام آورِ دانه های خفته در خاک و پیام آورِ رستاخیز است. فلسفه رنگین کمانِ پیمان میان آسمان و زمین است. فیلسوف بر روی زمینِ خشک، تشنه و ترک خوردهٔ پوچ گرایی، از آذرخش و تندر، از رگبار و رنگین کمان می گوید. فیلسوف، پیام آورِ چم و آماج در زمانهٔ تهی زیان و ناباوران است. فیلسوف فرزندِ زمانه نیست. فیلسوف با یاریِ خدایان، زمانه را می زایانَد. فلسفه همرکابِ تاریخ نیست. فیلسوف نشسته بر زینِ توسنِ استوره با کسان سخن می گوید. فلسفه فرجامین سخنِ پیش از مرگِ پهلوانِ زخم خورده است. پهلوانِ هماره پیروز در پهنهٔ نبرد، از زخمِ مرگبارِ دشنهٔ زمان می گوید. فیلسوف از سرنوشت می گوید، از خدایان می گوید تا بر سپهرِ پیشامد چیره گردد، تا سپر از دستِ پوچ آیینی بیفکند، زخمش زنَد و شکستش دهد. فیلسوف پیام از بیکران می ستانَد و بر کرانه می گسترد. کسان تا بر آن کرانه دیده ندوزند از گِل و لای پوچی زمانه نخواهند رهید. خدایان آزمون و رنجِ آدمیان را دوست می دارند. فلسفه هفت خانی است از رنج و دهشت که می باید از آن گذر کرد. فلسفه سرودِ رازآلودِ گذر از هفت خان است.
و فیلسوف، در گذر از این آزمونِ دردآلود و شگفتی زاست که سخن می گوید.
#خسرو_یزدانی
#تکانه
۷ ژوئن ۲۰۲۲
@khosrowchannel
به کانالِ فلسفیِ « تکانه » در تلگرام بپیوندید!
Post #7028
402