طبعاً با بدبینی سراغ کتاب سینماجهنم رفتم ولی دیگر فکرش را نمیکردم که با این شامورتیبازیِ غریب تاریخی مواجه شوم که ناشر در پشت جلد کتاب آنرا بهدروغ «روایت نو و پر از اطلاعات تازه» خوانده بود. البته از حق نگذریم، کتاب در مواردی روایتی بهراستی نو از تاریخ به دست میدهد! مثلاً در صفحۀ ۴۱ کتاب، نویسنده و ناشر یک ستادِ «نو» در ارتش ایران تأسیس نمودهاند: «ستاد بزرگارتشداران»! و یک نفر هم حتی در این حد مطلع نبوده که آن ستاد «بزرگارتشتاران» است. این صرفاً یک غلط مطبعی نیست؛ در پانوشت همین صفحه قرهباغی هم به عنوان آخرین رئیس ستاد «بزرگارتشداران» معرفی میشود!
و کاش ماجرا به همینجا ختم میشد. شیرینکاریِ دیگر مؤلف در صفحۀ پیشگفته آن است که مینویسد: «باهری چهرهی موجهی بود، شخصی که در دورهی صدارت اسدالله علم هم وزیر دادگستری بود و علی امینی را بابت کشتار ۱۵ خرداد سال ۴۲ تحت پیگرد قضایی قرار داده بود» (کذا)! آنقدری که از تاریخ برمیآید، امینی در ۱۵ خرداد ۴۲ اصلاً مسئولیتی نداشت! سهل است، حتی جزء معترضینِ علنی به کشتار بود و دادگستریِ باهری نیز امینی را به خاطر اعتراضش به آن کشتار احضار کرده بود! نویسندۀ ما تاریخ را برعکس روایت میکند. میدانید چنین اشتباهی چطور روی میدهد؟ وقتی منبع شما ویکیپدیا باشد و سطری از همان ویکیپدیا را هم درست نخوانید: «از جمله وقایع مهمی که در دوره وزارت وی اتفاق افتاد پیگرد قضایی علی امینی نخست وزیر سابق و واقعه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ بود». سطح دانش نویسندۀ کتاب از تاریخ عمومیِ معاصر ایران در این حد است!
نویسندۀ ما در ص ۱۷۵ کشتگان «جمعۀ خونین» (۱۷ شهریور ۱۳۵۷) را «چهار هزار نفر»، یعنی بیش از ده برابرِ نزدیکترین آمارها به واقعیت، و عامل این کشتار را «پلیس»، و نه ارتش، اعلام میکند! اما عدد چهار هزار و پلیس از کجا آمده؟ تقریباً کلّ محتوای صفحات ۱۷۴ الی ۱۷۷ کتاب (که راجع است به برخورد فوکو با انقلاب ایران) از روی ترجمۀ فارسیِ حسین درخشان از فصل ۱۹ کتاب زندگینامۀ فوکو به قلم دیدیه اریبون، که در وبسایت «ترجمان» و با عنوان «انقلاب با دستان خالی» منتشر شده، کپی شده است. امّا نویسنده این منبع را صرفاً در پانوشتی از کتاب (در ص ۱۷۷) و به عنوان منبع نقل قولی مستقیم از فوکو آورده. جالب اینکه حتی در این ارجاع مبهم نیز، به رغم ذکر نام مترجم فارسی، اطلاعات کتابشناختی کتاب اصلی ذکر شده، چنانکه گویی نویسنده اثر اصلی را دیده است! حتی با متر و معیارهای نیمبندِ ما در ایران هم این کار آشکارا انتحال (سرقت علمی) محسوب میشود و خدا میداند نویسنده دیگر کدام بخشها از کتابش را به همین صورت کپی کرده است!
گذشته از این انتحال چند صفحهای، حیرتانگیز است که نویسنده به سراغ مقالات خود فوکو دربارۀ انقلاب ایران نرفته که سالهاست به فارسی هم ترجمه شده: میشل فوکو، ایرانیان چه رؤیایی در سر دارند، ترجمۀ حسین معصومی همدانی (تهران: هرمس، ۱۳۸۹).
ارجاع به منابع در «سینماجهنم» هیچ منطق مشخصی ندارد. نویسنده در برخی موارد منبع حرفهایش را میآورد و خیلی وقتها هم نمیآورد. نویسنده در هیچکجای کتاب توضیحی دربارۀ شیوۀ تألیف اثر و نحوۀ استفاده از منابع نمیدهد و به این ترتیب امکان تمیز دادن تخیلات او از واقعیات مسلّم تاریخی ممکن نیست. او که گویا بر مجموعه آثار شکسپیر مسلط است و هر فصل را با نقلِقولی از یکی از نمایشنامههای شکسپیر آغاز میکند، در پایان کتاب چشم ما را به دیالوگی جدید از شکسپیر روشن میکند و ضربالمثلی انگلیسی را که در هیچکدام از آثار شکسپیر نیامده، به نمایشنامهنویس بزرگ منتسب میکند: «پلکان جهنم با نیتهای خوب سنگفرش شده است» (کذا فیالاصل)!
نویسنده در بخشی بسیار کوتاه در انتهای کتاب توضیح مختصری دربارۀ منابعش داده است و زیرکانه دربارۀ منابعی که احتمالاً اصلیترین منابع او در نگارش کتاب بودهاند یا حرفی نمیزند و یا توضیحاتی بهاختصار میدهد. مهمترینِ این موارد اشارۀ گذرای اوست به مستندی که رادیو فردا با عنوان «آتشسوزی سینما رکس» ساخت (نویسنده حتی اشاره نمیکند که رادیو فردا مستندی رادیویی در این باره ساخته).
برای خوانندگانی که مطلع نیستند دانستنش خالی از فایده نیست که رادیو فردا حدود پانزده سال پیش یک سریال مستندِ «رواییِ» رادیویی دربارۀ آتشسوزی سینما رکس ساخته به نام «آتشسوزی سینما رکس». این سریال مستند متشکل از ۱۳ قسمتِ ده دقیقهای است که در آن با پرداختی «روایی» به این واقعه میپردازد و گذشته از منابع مختلفی که راوی در نقل روایتش از آنها بهره میگیرد، از صداهای افراد مطلع در این زمینه نیز استفاده میکند. ادامه در فرستۀ بعدی...
#تاریخ
All that jazz
Post #298
661
- 👍 7
- ❤ 2
- 👎 1
- 🍓 1