مریلین مونرو را بیشتر به عنوان یکی از اصلیترین شمایلهای جنسی نیمۀ دوم قرن بیستم به جا میآورند. بهرغم فیلمهای مهمی که در کارنامه دارد، حتی سینمادوستان جدی نیز کمتر او را بازیگری برجسته میشمارند. نکاتی مثل خاطرات مشهور بیلی وایلدر از کار کردن با او، و گرفتن برداشتهای متعدد، نیز بر این تلقی صحه میگذارند. باید اعتراف کنم بعید است که حتی خودم هم او را در میان پنج بازیگر زن محبوبم از هالیوود کلاسیک قرار دهم. در کل، گویا کسی مونرو را چندان جدی نمیگرفته و نمیگیرد. اما کسی هم نمیتواند بهسادگی شمایل مریلین مونرو را نادیده بگیرد چون سینما، از جمله، هنر شمایلهاست. چطور میشود بعضیا داغشو دوست دارن را با کسی جز او متصور شد.
اینها را گفتم تا به پرترۀ شگفت ریچارد اَوِدانِ بزرگ از مونرو برسم که آن را بر پیشانی این فرسته میبینید. در میانۀ دهۀ هشتاد خورشیدی که وبلاگ مینوشتم این عکس را پست کردم اما خاطرم نیست پایش چه چیزی نوشتم، شاید هم اصلاً چیزی ننوشتم. این عکس از همان زمان تا امروز، طی بیش از بیست سال، رهایم نکرده. برایم مثال بارزیست از اینکه چرا و به چه مناسبت عکاسی را «هنر» میشماریم و نه ثبت صِرف یک عینیت. مونروی اَوِدان متافیزیک دارد اما این متافیزیک اتفاقاً بهلطف فیزیک عکس محقق شده و البته که آن را جز با بازگشت به فیزیک خود مونرو در نمیتوان یافت.
مونروی اَوِدان را دیگر نمیشود جدی نگرفت. او هنوز همان شمایل است ولی فقط همان نیست، حالا رنگی از فردیت دارد. توصیفی از مونرو سراغ دارم که با این عکس برابری میکند، حتی انگار میکنی که اصلاً در توصیف این عکس نوشته شده. این توصیف را استنلی کول، فیلسوف بزرگ آمریکایی، در اثر کلاسیکش، جهان نگریسته، آورده:
پیچیدگی واکنش ما به مریلین مونرو برخاسته از تن او و خرامیدنش است، اما، به همان اندازه، برخاسته از شفقتِ گمگشته و مبهمی که در آن تن نهفته بود، و نیز برخاسته از استعدادی در ظرافت طبع و خنده [در مونرو] که حاضر بودی جانت را بر سر شکوفاندن آن و ادا کردن حقش بدهی.
اصل متن کول:
Our complexity of response to Marilyn Monroe turns upon her body and its paces, but equally upon the compassion that was lost and confusing within it and upon a capacity for wit and laughter one could give one's soul to elicit and satisfy.
Stanley Cavell, The World Viewed (Cambridge, Massachusetts: Harvard University Press, 1979), 63.
میدانم که ترجمۀ its paces به «خرامیدن» قدری آزادانه است اما گمان میکنم اگر مریلین مونرو را در فیلمها دیده باشید با من همداستانید که اتفاقاً در اینجا خرامیدن به بهترین نحو افادۀ معنی میکند.
ریچارد اَوِدُن، خود، در جایی، شرحی خواندنی از داستان گرفتن این عکس به دست داده:
ساعتها رقصید و خواند و دلبری کرد و همان کاری را کرد که... مریلین مونرو بودن را اجرا کرد. و بعد بالاخره آن فروافتادگیِ ناگزیر از راه رسید. شب به آخر رسید و شراب سفید ته کشید و رقص تمام شد، او هم گرفت مثل بچهها یک گوشه نشست، انگار همهچیز از وجودش رخت بربست. دیدمش که آرام نشسته و هیچ حالتی در چهرهاش نیست. پیشش رفتم، اما نمیخواستم بیآنکه بداند از او عکس بگیرم. و وقتی با دوربین بهش نزدیک شدم، دیدم مخالفتی از خودش نشان نمیدهد.
پ.ن:
ترجمۀ سطرهای کوتاه کول وقت و توان زیادی از من برد و هنوز هم از نتیجهاش کاملاً راضی نیستم. محض مقایسه، همین بخش را از ترجمۀ فارسی کتاب هم نقل میکنم:
پیچیدگی واکنش ما به مرلین مونرو به اندام و حرکاتوسکناتش بستگی دارد، اما به همان اندازه حول شفقت گمشده و گیجکننده در آن اندام، و حول ظرفیتی برای شوخطبعی و خنده میچرخد که میتوان برای برانگیختن و برآوردن خواهش به نفْس بخشید.
استنلی کول، جهان نگریسته، ترجمۀ سهند سلطاندوست (تهران: بان، ۱۴۰۳)، ۹۶.
#هنر #عکس #استنلی_کول #ریچارد_اودان
All that jazz