🔸 گرت هست، جامِ مَیِ زرد خواه
چه پیچیهمی خیره در بند آز
چو دانی که ایدر نمانی دراز؟!
گذر جوی و چندین جهان را مجوی
گلش زهر دارد، به سیری مبوی!
مگردان سر از دین و از راستی
که خشم خدای آورد کاستی!
چو این بشنوی دل ز غم بازکَش
مزن بر دلتبر ز تیمار تَش!
گرت هست، جامِ مَیِ زرد خواه
به دل خرمی را مدان از گناه!
نشاط و طرب جوی و مُستی مکن
گُزافه مپرداز مغز سَخُن!
مُستیکردن (بهضم میم) به معنای اندوهخوردن است.
ابیاتی که در بالا آوردهام به پایان داستان «گفتار اندر رزم رامبُرزین با نوشزاد» در شاهنامۀ فردوسی (به تصحیح جلال خالقی مطلق، نشر سخن) تعلق دارند و البته جزئی از خود داستان نیستند، بهنوعی پیگفتاری بر آناند از زبان خود فردوسی، چنانکه معمول اوست که بیتهایی را پیش از آغاز و پس از پایان داستانها، در مقام پیشگفتار و پیگفتار، بیاورد. بهشخصه، بسیاری از زیباترین قطعههای شاهنامه را در همین ابیات یافتهام.
داستانی که ابیات پایانیاش را آوردم متعلق به بخش موسوم به «تاریخی» شاهنامه است. این بخش بهاصطلاح تاریخی را، که بیشوکم نیمی از شاهنامه را در بر میگیرد، متأسفانه، چندان دوست نمیدارم. اما ازآنجاکه با فردوسی طرفیم، بههرحال در این بخش هم، و لابهلای داستانهای اندرزنامهوارِ بهراستی حوصلهسربرش هم، باز قطعههای زیبایی را میشود سراغ کرد.
بیتهای بالا، از نظر من، یکی از همان قطعههاست که، ضمناً، عنصری کلیدی از جهانبینی فردوسی را در خود دارد: باور به امر سرمدی، که در چارچوب دین تعریف میشود، و همزمان، بهرسمیتشناختن زیستجهان مادی، که با ستایش لذتجویی و شادخواری تجلی مییابد.
در مورد مشخص ابیات بالا، بهراستی شگفتانگیز است که فردوسی، تنها در گذر از دو بیت، از دین ــ مشخصاً دین اسلام و مذهب شیعه به نزد فردوسی ــ به شراب میرسد، بیآنکه سر سوزنی در قید این باشد که همان دین این شراب را بر پیروانش حرام کرده است. طرفه آنکه هیچ کنایهای هم در کار نیست؛ شاعر به هردو گزاره باوری راسخ دارد!
#ادبیات #فردوسی
All that jazz
Post #289
809
- ❤ 12
- 👍 3