🔸 پدر مادر خواهر برادر
چطور میشود جارموش را دوست نداشت؟ با هر فیلم تازهاش، انگار بعدِ قرنی، باز به آن آدمهای جارموشی برمیخوریم که هیچوقت قرار نیست رفتارشان را برای کسی توضیح دهند، فقط هستند. و جارموش، با آن طنز ملایم ملاحتبارش، هنوز بودنشان را برایمان مینویسد. میگویم مینویسد چون انگار آنها را در داستانی کوتاه میخوانیم، انگار کلمات، با طمأنینه، آنها را کمکم توصیف میکنند. عجیب آنکه جهان جارموش جهانی ریشه در تصویر است و بااینحال اینقدر به داستان کوتاه میماند.
در نمایی عمود بر تصویر، میز کافهای هست و فنجانهای قهوه و ساشههای شکر. اشیا بر سطح میز هندسۀ خاصی دارند و شبکهای از خطوط میسازند. اینجا خواهر و برادر روبهروی هم پشت میز کوچک کافه نشستهاند. نمای میز و قهوهها ولی ممکن بود متعلق به سرحدات کنترل باشد یا به قهوه و سیگار. جارموش آدمهایش را بیشتر با این اشیا و مکانها میسازد تا با روانشناسی و بهاصطلاح شخصیتپردازی. واقعاً چطور ممکن است آدم بعد از دیدن پدر مادر خواهر برادر آن سه خانه را که فیلم عمدتاً در آنها میگذرد فراموش کند؟ من که هنوز دلم میخواهد یک روز گلفروشی کوچک گلهای پژمرده سر راهم سبز شود. راستش را بخواهید، اصلاً هر بار که فیلم جدیدی از جارموش میبینم دلم میخواهد از نو تمام فیلمهای قبلیاش را ببینم، از نو آن آدمها، آه مخصوصاً تام ویتسها، و تمام آن مکانها را ببینم.
فیلمهایی را که دربارۀ خانهها و خانوادههاست دوست دارم، از درخشانترین مثالها، فانی و الکساندر؟، گرفته تا نمونههای متأخری نظیر ارزش معنوی، یا حتی کمدیهای کوچکی مثل This is Where I Leave You و حالا فیلم اخیر جارموش. جارموش، بنا به روال مألوفش، بیش از آنکه خود روابط خانوادگی را به تصویر بکشد، وقفههای میان آنها را مجسم میکند، پاساژهای میان رویدادها را. دختر عکسی از مادرش را در دست دارد، به جوانی مادرش خیره شده و لابد دارد فکر میکند چه نسبتی میان خودش و زن توی آن عکس هست. دلش میخواهد میتوانست زن توی عکس را در آغوش بگیرد؛ حالا فقط میتواند عکس را در آغوش بگیرد. کار جارموش نشان دادن همان عکس به ماست، انگار برایمان میگوید که من عکسی از این آدمها و مکانها به شما نشان میدهم نه خود خودشان را.
و میدانید؟ جارموش این سالها انگار تلاشی برای خلق هیچ چیز تازهای نمیکند. فکرش را که میکنی میبینی گویا هیچوقت نمیخواسته با فیلمهایش چیز نو و تازهای بسازد. فیلمهایش تلاشی برای چیزی بودن نمیکنند، مثل آن قطعۀ موسیقی که در سواری در حال حرکت میشنوی و لذتش را میبری ولی لزوماً به آن «گوش» نمیکنی.
#سینما #جیم_جارموش
All that jazz
Post #288
946
All that jazz All that jazz
- ❤ 16
- 👍 2
- 🍾 1