TGViewer
Channel Public Channel
شعر و نوشته

شعر و نوشته

@khat_khaty1

❤️

استکانی شعر دم کردم برایت

تر کن از چایِ غزل هایم گلویی!



اگر می خواهی درد مرا بدانی
به نوشته هایم سری بزن
Subscribers
134
Photos
14
Videos
21
Links
166
Recent Posts 20 shown
Post #1585 8
ساقیا آمد به جوش از شوق لعلت جان ما
خضر مایی، می بیار از چشمه حیوان ما

با لب لعلت به جان بستیم پیمان در ازل
تا ابد پیمانه لعل تو و پیمان ما

درد بی درمان ما را چاره جز وصل تو نیست
ای وصالت چاره ساز درد بی درمان ما

عاشقان را در دو عالم جان جانان خود تویی
کی بود غیر از تو جانی ای دل و جانان ما

چشم یعقوب از غم روی چو ماهت شد سفید
سر بر آر از قعر چاه ای یوسف کنعان ما

بر گل و ریحان نمی خواهم که اندازم نظر
تا که باشد زلف و رخسارت گل و ریحان ما

عمر در سودای زلفت رفت و راه آخر نشد
آه از این سودای دور و راه بی پایان ما

شد به سر، گردان نسیمی در هوایت چون فلک
ای اسیر بند زلفت جان سرگردان ما

#نسیمی
@khat_khaty1 | شعر و نوشته
Post #1584 12
گر به قسمت قانعی، بیش و کمِ دنیا یکی‌ست
تشنه چون یک جرعه خواهد، کوزه و دریا یکی‌ست

#کلیم_کاشانی

@khat_khaty1 | شعر و نوشته
Post #1583 21
مثل درویشم که یاهویِ مکرر می زنم
هر شبی با شوق، بر دیوان دل سر می‌زنم

گاه در دفتر ز اشعارم چراغی می‌کشم
گاه با بغضی شکسته، شعله بر در می‌زنم

هرغزل آیینه ای ازحسرت وشوقم شده
درغزل حرفِ دلم راباتو بهتر می زنم

گرچه خاکم، آسمان شعر درمن شعله ور
روشنی رابردلِ شبهای باور می زنم

دل چو ققنوسی که از خاک فنا پر می‌کشد
بال امیدی به سوی صبح دیگر می‌زنم

سرسپردم بر درِ اشعار نیمه کاره ام
خانقاه عشق را هر ثانیه سرمی زنم

#زینب_حیدری
@khat_khaty1 | شعر و نوشته
Post #1582 37
آمده‌ام که سر نهم؛ عشق تو را به سر برم
ور تو بگوییم که نی؛ نی شکنم؛ شکر برم

آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعلهٔ نظر برم

آمده‌ام که ره زنم؛ بر سر گنج شَه زنم
آمده‌ام که زر برم؛ زر نبرم خبر برم

گر شکند دل مرا، جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کُلَه برد؛ من ز میان کمر برم

اوست نشسته در نظر؛ من به کجا نظر کنم؟
اوست گرفته شهر دل؛ من به کجا سفر برم؟

آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می‌کند
پیش گشاد تیر او وای اگر سپر برم

گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود
تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم

آنک ز تاب روی او نور، صفا به دل کشد
و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم

در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام
وز سر رشک نام او، نام رخ قمر برم

این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من
گفت بخور! نمی‌خوری؛ پیش کسی دگر برم

#مولانا
@khat_khaty1 | شعر و نوشته
Post #1581 18
پاییز می رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ های تازه مرا آشنا کند
 
او می رسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را برملا کند
 
او قول داده است که امسال از سفر
اندوه های تازه بیارد، خدا کند
 
او می رسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند
 
خش خش، صدای پای خزان است
یک نفر در را به روی حضرت پاییز وا کند

#علیرضا_بدیع
@khat_khaty1 | شعر و نوشته
Post #1580 38
شعر و نوشته مکتوبِ عاشق از ره دل می‌رسد به دوست این نامه را به بال کبوتر چه حاجت است؟ گر دل، دل من است به تنها بیا بگیر این مُلک را به زحمت لشکر چه حاجت است؟ تیغ نگه بِکِش، بکُش این خون گرفته را ای من فدای دست تو! خنجر چه حاجت است؟ من بار سر به خاطر تیغ تو می‌کشم ورنه…
Post #1579 37
مکتوبِ عاشق از ره دل می‌رسد به دوست
این نامه را به بال کبوتر چه حاجت است؟

گر دل، دل من است به تنها بیا بگیر
این مُلک را به زحمت لشکر چه حاجت است؟

تیغ نگه بِکِش، بکُش این خون گرفته را
ای من فدای دست تو! خنجر چه حاجت است؟

من بار سر به خاطر تیغ تو می‌کشم
ورنه تنِ ضعیف مرا سر چه حاجت است؟

#طالب_آملی

@khat_khaty1 | شعر ونوشته
Post #1578 49
پادشاهم، پادشاهی خسته از پیکارها
خسته از عمری خیانت دیدن از سردارها

رو به رویم لشکر است و پشت سر تنهایم
شیر هم باشی چه خواهی کرد با کفتارها

خوب میدانم اگر یک لحظه چشمم بسته شد
تیغ یاران می شکافد سینه‌ام را بارها

درد دارد دور من می پیچد و من دور درد
مثل بادی که بپیچد گرد گندمزارها

گر چه بر تختم اگر چه ظاهرا شاهم ولی
حکمرانی کرده ام تنها به خدمتکارها

سالها پرسیده ام از خویش وقت مرگ نیست!؟
بارها نه گفته ام با خود ولی اینبار ها

کاش یا زهر ندیمان قصه‌ام را سر برد
یا سَرِ سبزم بروید سرخ روی دارها

#حسین_فروزنده

@khat_khaty1 | شعر ونوشته
  • 💔 1
Post #1575 68
جا مانده ایم،  تاب دویدن نمانده است
حتی به خویش، امید رسیدن نمانده است

ای شاخه ی بلند که دور از رسیدنی
آسوده باش پای پریدن نمانده است

ما شانه از گناه تو خالی نکرده ایم
دیگر توان دوش کشیدن نمانده است

آماده ایم  قصه ببافی برای وصل
اما دریغ، گوش شنیدن نمانده است

سر را که سالهاست به زانو سپرده ایم
از ما سری برای خمیدن نمانده است

از آه ما نترس که دامن بگیردت
نایی برای آه کشیدن نمانده است

شاید به عمد قفل قفس باز مانده است
ما را ببخش! بال پریدن نمانده است

#علی_صفری
@khat_khaty1 | شعر ونوشته
  • ❤ 3
Post #1574 46
از بس که ترس خورده زبانِ بهانه را
دیگر دلی نمانده بگوید ترانه را

تا حس کنم که جمعیتی عاشقِ منند
آیینه کرده‌ام در و دیوار خانه را

هم یک وجب به نامِ منِ بی‌ستاره نیست،
هم می‌کِشم مصیبتِ خاورمیانه را

هرچند نانی از غمِ شعرم نخورده‌ام
باید تقاص هم بدهم دانه دانه را

وقتی حساب هست و کنارش کتاب نیست
شاعر چگونه دوست بدارد زمانه را

#مریم_جعفری_آذرمانی

@khat_khaty1 | شعر و نوشته
  • ❤ 2
Post #1573 98
گرچه دیشب باز هم با چشم‌های تر گذشت
دست‌کم شادم که از عمرم شبی دیگر گذشت

عشق ورزیدم که شاید کم شود تنهایی‌ام
روزهای عاشقی، دور از تو، تنهاتر گذشت

پیله کردن‌های من، پروا نکردن های تو
عمر ما ای دوست، با آزار یکدیگر گذشت

آن‌چه می‌بینی تو از من، داستان من نبود
فرق بسیاری‌ست بین سرنوشت و سرگذشت

بی‌شکایت بودنم عمری عذابت می‌دهد
گاه پنهان است دست انتقامی در گذشت

مرگ اگر می‌بود، می‌رفتم به استقبال او
شکر می‌گفتم که این عمر ملال آور گذشت

تا ابد شب‌های تو از عشق، گرم و روشن است
گرچه عمر آتش من، زیر خاکستر گذشت

#سجاد_رشیدی_پور

@khat_khaty1 | شعر و نوشته
Post #1572 96
گفتم: ای مه، بی‌سبب یاری ز یاری بگذرد؟
زیر لب خندان گذشت و گفت: آری بگذرد

ریزدم خون کاش، چون رنجید از من خاطرش
ترسم از یادش رود چون روزگاری بگذرد

آه از آن ساعت که بر سر کشته‌ی بیداد را
خلق گرد آیند و قاتل از کناری بگذرد

شادم از باد صبا گر با سگان آستان
عرض حال من کند چون از دیاری بگذرد

حلقه‌حلقه کرده‌ای مُشکین کمند زلف را
تا کشی در دام خود هر سو شکاری بگذرد

دیدی #آذر عاقبت گلچین این گلشن نداد
آن‌قدَر فرصت که بر بلبل بهاری بگذرد؟


#آذر_بیگدلی

@khat_khaty1 | شعر و نوشته
  • ❤ 1
Post #1571 100
تنم در وسعت دنیای پهناور نمی‌گنجد
روان سرکشم در قالب پیکر نمی‌گنجد

مرا اسرار از این گفته ها بالاتر است. اما
به گوش خلق از این حرف بالاتر نمی‌گنجد

به سینه دست نادانی مزن ارباب دانش را
اگر علمی تو را در مخزن باور نمی‌گنجد

عجب نبود که این خوابیدگان را نیست بیداری
اذان صبح اندر گوشهای کر نمی‌گنجد

مرا خواب آن زمان آید که در زیرلحد باشم
سر پرشور اندر نرمی بستر نمی‌گنجد

ز بس راه وفاداری سریع و آتشین رفتم
سخنهای وفایم در دل دلبر نمی‌گنجد

توانگر را مخوان در گوش دل اسرار درویشی
که در خشخاش خورشید بلند اختر نمی‌گنجد

دل سرگشته ام هر لحظه آهنگ عـدم دارد
که رسوایی چو من در عالم دیگر نمی‌گنجد

نشان قبر مگذارید بعد از مرگ یغما را
شهاب طارم اسـرار، در مقبر نمی‌گنجد

#یغما_نیشابوری

@khat_khaty1 | شعر و نوشته
Post #1570 97
غافل از «عمق نگاه» تو به «چشمت» نگریست
چه کُند؟ خاصیت آینه سطحی‌نگری‌ست

اهل آبادی عالم همه ظاهربین‌اند
اگر این نیست چرا شهر پُر از جلوه‌گری‌ست

دلفریبی و دل‌انگیز ولی ای دنیا
دلربایی مکن از من که دلم با دگری‌ست

صیقل روح و تراشیدن قلب از دل سنگ
کار سرپنجۀ اشک است مگو بی‌هنری‌ست

عاقبت در غزلم نام تو آمد ای عشق
نسبت من به تو چون لاله به خونین‌جگری‌ست

#فاضل_نظری

@khat_khaty1 | شعر و نوشته
Post #1569 96
در گلو ابری‌ست؛ ای اندوه طولانی سلام!
شب شبی بوده‌ست، آه ای صبح بارانی سلام!

شانه‌ای پیدا نکردم تا سری سامان دهم
زلف در آیینه می‌گوید: پریشانی سلام!

#حسین_جنتی

@khat_khaty1 | شعر و نوشته
  • ❤ 2
Post #1568 163
آنکه هلاک من همی خواهد و من سلامتش
هر چه کند ز شاهدی، کس نکند ملامتش

میوه نمیدهد به کس، باغ تفرج است و بس
جز به نظر نمیرسد، سیب درخت قامتش

داروی دل نمیکنم، کان که مریض عشق شد
هیچ دوا نیاورد، باز به استقامتش

هر که فدا نمیکند، دنیا و دین و مال و سر
گو غم نیکوان مخور، تا نخوری ندامتش

جنگ نمیکنم اگر، دست به تیغ می برد
بلکه به خون مطالبت، هم نکنم قیامتش

کاش که در قیامتش، بار دگر بدیدمی
کان چه گناه او بود، من بکشم غرامتش

هر که هوا گرفت و رفت از پی آرزوی دل
گوش مَدار سعدیا، بر خبر سلامتش


#سعدی

@khat_khaty1 | شعر و نوشته
  • ❤ 2
Post #1567 122
با زمین گیری سپهر گرم رفتاریم ما
همچو مرکز پای بر جاییم و سیاریم ما

سنگ راه هیچ کس از خاکساری نیستیم
زیر پای رهنوردان راه همواریم ما

با هزاران چشم می جوییم عیب خویش را
چون رسد نوبت به عیب خلق، ستاریم ما

خودفروشی پیشه ما نیست چون بی مایگان
بی نیاز از ناز بی جای خریداریم ما

زیب مردان از خودآرایی نظر پوشیدن است
گه به بند جامه، گه در قید دستاریم ما

گر به پا، درد سر آن آستان کم می دهیم
از ره اخلاص دستی در دعا داریم ما

حرف بی جا از لب ما کم تراوش می کند
بی سؤال از گفتگو خامش چو کهساریم ما

نیست چون طاوس چشم ما به بال و پر ز پا
عیب خود را در نظر بیش از هنر داریم ما

کارفرمایی چو شیرین در جهان تلخ نیس
ورنه چون فرهاد دستی در هنر داریم ما

آنچه ما از دل سیاهی با جوانی کرده ایم
هر چه با ما می کند پیری سزاواریم ما

از صفای سینه ما گرچه داغ است آفتاب
در میان زنگیان آیینه تاریم ما

تلخکامان را به شیرینی دهن خوش می کنیم
در زمین شور بیش از پاک می باریم ما

تا رسیدن باده را با خم مدارا لازم است
ورنه از زندان جسم تیره بیزاریم ما

روی ما را سرخ خواهد کرد صائب روز حشر
آل تمغایی که از آل عبا داریم ما

#صائب_تبریزی

@khat_khaty1 | شعر و نوشته
  • ❤ 1
Post #1566 108
در باد وَرق می‌خورَد این دفترِ خالی
این غفلتِ مشهور به تقویمِ جَلالی

هرجا بِگُریزم، غمِ تو زودتر آن‌جاست
از گریه پُرم، ای همه‌جا، جایِ تو خالی!

هرگز شده دریا برَوَد دیدنِ رودی؟
دیدار من و عشق؟ چه بیهوده‌خیالی!

از آبِ حرام است تُهی کاسه‌ی مستان
بر خوانِ خدا نیست مگر نانِ‌حلالی؟

ای هرگزِ نومید! در این دایره‌ی وَهم
شوقِ سفری کو؟ چه سقوطی؟ چه کمالی؟

خوب ‌است همه چیز و به‌کام‌است شب و روز
ای عشق! به جز دوریِ تو نیست ملالی

این قافیه بازیّ و گرفتاریِ الفاظ
ما را به کجا می‌برَد این بی پر و بالی

#عبدالحمید_ضیایی

@khat_khaty1 | شعر و نوشته
Older posts →

About this channel

How can I read @khat_khaty1 without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for شعر و نوشته: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does شعر و نوشته have?
شعر و نوشته (@khat_khaty1) has 134 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does شعر و نوشته know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →