گرچه دیشب باز هم با چشمهای تر گذشت
دستکم شادم که از عمرم شبی دیگر گذشت
عشق ورزیدم که شاید کم شود تنهاییام
روزهای عاشقی، دور از تو، تنهاتر گذشت
پیله کردنهای من، پروا نکردن های تو
عمر ما ای دوست، با آزار یکدیگر گذشت
آنچه میبینی تو از من، داستان من نبود
فرق بسیاریست بین سرنوشت و سرگذشت
بیشکایت بودنم عمری عذابت میدهد
گاه پنهان است دست انتقامی در گذشت
مرگ اگر میبود، میرفتم به استقبال او
شکر میگفتم که این عمر ملال آور گذشت
تا ابد شبهای تو از عشق، گرم و روشن است
گرچه عمر آتش من، زیر خاکستر گذشت
#سجاد_رشیدی_پور
@khat_khaty1 | شعر و نوشته
Post #1573
100