مثل درویشم که یاهویِ مکرر می زنم
هر شبی با شوق، بر دیوان دل سر میزنم
گاه در دفتر ز اشعارم چراغی میکشم
گاه با بغضی شکسته، شعله بر در میزنم
هرغزل آیینه ای ازحسرت وشوقم شده
درغزل حرفِ دلم راباتو بهتر می زنم
گرچه خاکم، آسمان شعر درمن شعله ور
روشنی رابردلِ شبهای باور می زنم
دل چو ققنوسی که از خاک فنا پر میکشد
بال امیدی به سوی صبح دیگر میزنم
سرسپردم بر درِ اشعار نیمه کاره ام
خانقاه عشق را هر ثانیه سرمی زنم
#زینب_حیدری
@khat_khaty1 | شعر و نوشته
Post #1583
32