فرهاد قنبری
دانشگاه ایرانی، مسئلهای فراتر از یک بحران
اگر دانشکدههای علوم انسانی و هنر کشور با همین وضعیت به کار خود ادامه دهند و اگر یک «انقلاب ملی» در ساختار، مدیریت و محتوای دانشگاههای ما رخ ندهد، دانشگاه ایران از مرحله «بحران ملی» عبور خواهد کرد و به مرحلهای خواهد رسید که تهدیدی مستقیم برای امنیت ملی کشور است.
دانشگاه امروز ایران در بخشهایی از خود، به یکی از مهمترین بسترهای نفوذ فکری و فرهنگی امپریالیسم تبدیل شده است. بستری که در آن، بخشی از اعضای هیئت علمی و دانشجویان نه در خدمت منافع ایران، بلکه در جهت روایتها و منافع قدرتهای خارجی فعالیت میکنند.
این وضعیت صرفاً یک اختلافنظر سیاسی یا یک مسئله دانشگاهی نیست بلکه بخشی از یک بحران عمیقتر درباره هویت، استقلال و آینده ایران است.
به همین دلیل است که باید از مدارس سمپاد تا دانشگاههای برجسته کشور، اساساً درباره نظام پذیرش تجدیدنظر صورت گیرد.
امکانات آموزشی ممتاز کشور سرمایه عمومی ایران است و نمیتوان پذیرفت که این سرمایه صرف تربیت نیروی انسانیای شود که از همان نوجوانی هدف اصلی خود را استفاده از امکانات کشور، کسب تخصص و سپس مهاجرت قرار داده است.
برخورداری از آموزش ممتاز باید با مسئولیت در برابر کشور همراه باشد. دانشگاه ایرانی نباید صرفاً کارخانه تولید نیروی متخصص برای بازار کار کشورهای دیگر باشد. دانشجویی که از بهترین امکانات آموزشی ایران بهره میبرد، باید نسبت به جامعهای که هزینه این آموزش را تأمین کرده است، تعهد و مسئولیت داشته باشد و سازوکارهای قانونی و روشنی برای تضمین این مسئولیت باید ایجاد شود.
دانشگاه و مدرسه ایرانی پیش از هر چیز متعلق به ایران و ایرانیان است و نباید کسی که از ایران، پرچم ایران، قدرت دفاعی ایران و سربلندی این کشور نفرت دارد و از حمله دشمن به سرزمین ایران خوشحال میشود، همزمان خود را محق بداند که از منابع و امکانات آموزشی همین کشور بهرهمند شود.
استاد بازنشسته و شاغل دانشگاه نمیتواند از یک سو از منابع عمومی کشور، حقوق و مزایا دریافت کند و از سوی دیگر، بهصورت مستمر علیه موجودیت، منافع و امنیت کشور فعالیت کند. اگر استادی در فضای عمومی عملاً در کنار روایت دشمن قرار میگیرد و در شرایط جنگ و بحران موجودیتی علیه کشور خود فعالیت میکند، این مسئله باید از نظر قانونی و حرفهای بررسی شود و نمیتوان صرفاً به دلیل جایگاه دانشگاهی او، هرگونه مسئولیتی را از وی سلب کرد.
در حوزه علوم انسانی و هنر، باید یک بازنگری اساسی و حتی بنیادی صورت گیرد. نمیتوان علوم انسانی ایران را با ترجمه و تکرار بیپایان نظریههایی ساخت که در بستر تاریخی، فرهنگی و اجتماعی دیگری شکل گرفتهاند. متون دانشگاهی این حوزهها باید از نو و با توجه جدی به تاریخ، فرهنگ، زبان، سنت، میراث فرهنگی و تجربه تاریخی ایران تدوین شوند. دانشگاه ایرانی باید از دانش جهان استفاده کند، اما نباید هویت فکری خود را در برابر آن از دست بدهد.
دانشگاه ایرانی باید ایرانی باشد. دانشگاهی که ایران را بشناسد، تاریخ ایران را جدی بگیرد، مسائل واقعی جامعه ایران را موضوع پژوهش قرار دهد و دانش و تخصص را در خدمت آینده این سرزمین قرار دهد.
دانشگاه ایران نباید شعبه دستچندم دانشگاه غربی باشد و نباید به کارخانهای برای تولید دشمنان کشور و متخصصانی تبدیل شود که بهترین امکانات کشور را مصرف میکنند و سپس سرمایه انسانی خود را در اختیار دیگران قرار میدهند.
@kharmagaas