💢34💢«ابژه ایران»: کدام «ایرانپژوهان» به رستگاری آکادمیک نزدیکترند؟
✍️سیدمحمدهادی گرامی
⚠️دستیابی به مسیر بهینه بدون واقعنگری مبتنی بر اقناع عاطفی امکانپذیر نیست.
⬅️پیشتر در یادداشتی دیدگاه پیمان اسحاقی درباره نوع تعامل پژوهشگران داخلی با ابژه ایران در خوانشها منتشر شد(اینجا). بعد از آن نیز دیدگاههایی درباره این یادداشت منتشر شد( اینجا و اینجا). با این حال، نوع بازتابهایی که در قبال این یادداشت دریافت شد و آنچه پیش از این، از گوشه و کنار شنیده شده بود، حاکی از وجود نوعی ابهام و آشفتگی در اذهان مخاطبان نسبت به چنین دسته بندیها و تحلیلهایی است.
⬅️نویسنده در عین اینکه همزمان با دیدگاه پیمان اسحاقی، نعمتالله فاضلی و نفیسه مرادی تا حد زیادی همدلی می کند و آنها را میپذیرد، با این حال برای اینکه از دل این تحلیل، مخاطبان سنجهای نیز به چنگ آورند، ترجیح میدهد یک دستهبندی از وضعیت پژوهشگران ایرانیتبار در قبال تعامل با ابژه ایران ارائه دهد. نکته مهم آنکه این تقسیم بندی صرفا حاصل یک حصر عقلی ـ انتزاعی نیست، بلکه برآمده از تجربهی تعاملی طولانی با گروهی از پژوهشگران و دانشورزان درونمرزی و برونمرزی است. برای تمام دستهها میتوان مصادیق زیادی را با نام به رخ مخاطبان کشاند، ولی نگارنده برای اینکه از هر نوع دلخوری و پیامدی پیشگیری کند، از آن صرف نظر میکند. پژوهشگرانی که تعامل با ابژه علمی ایران دارند ـ یعنی همه ابژههای مطالعاتی که سویهای ایرانشناختی دارند ـ از لحاظ تعامل با بوم و جغرافیای علمی ایران یا خارج از ایران به شش دسته تقسیم میشوند:
1) پژوهشگران داخلی دلسپرده به برون(ایران)
2) پژوهشگران داخلی دلفسرده از برون(ایران)
3) پژوهشگران داخلی اهل داد و ستد با برون(ایران)
4) پژوهشگران خارجی دلفسرده از درون(ایران)
5) پژوهشگران خارجی رانده شده از برون(ایران)
6) پژوهشگران خارجی اهل داد و ستد با درون(ایران)
⬅️همانگونه که پیمان اسحاقی هشدار میدهد کمکم شاهد شکلگیری نسلی ـ هر چند در اقلیت ـ از دانشپژوهانی هستیم که به امر برونی دلسپردهاند و فضای داخلی را زیبنده هیچ کنش جدی علمی نمیدانند اینان صرفا در رویدادهای علمی آن سامان مشارکت میکنند و یا حتی ترجیح میدهند، با مخاطبان فارسیزبان نیز با زبانی بیگانه تعامل علمی کنند. نعمت الله فاضلی هم به درستی درباره کسانی سخن میگوید که نگارنده آنها را در گروه دوم طبقهبندی کرد و عمدتا متعلق به نسل میانسالانی هستند که تجربههای موفقی از تعامل بینالمللی ندارند و یا دستکم نتوانستهاند نگاه عاطفی خود درباره چنین تعاملاتی را اقناع کنند.
⬅️گروه بزرگ دیگری نیز که در این دستهبندی می گنجند، پژوهشگران ایرانی خارج از کشور هستند. بر این اساس، شماری از این پژوهشگران (گروه 4) به طور کامل ارتباطات و نظر خود به داخل ایران را قطع کردهاند و گمان میکنند که دست کشیدن از دامن ایران، رمز پیشرفت و بهروزی آنان در فضای آکادمیک است. این گروه عمدتا جوانانی هستند که از لحاظ عاطفی از داخل سرخورده شدهاند و در عین حال نتوانستهاند مسیر بهینه را در میانه این سرخوردگی و واقعنگری بازیابی کنند. اما گروه دیگری از پژوهشگران خارجی (گروه 6) که عمدتا کهنهکاران و میانسالان از پژوهشگران ایرانی آن سامان هستند، به درستی دریافتهاند که بدون استفاده از سرمایههای اجتماعی ـ انسانی داخل ایران به بالاترین جایگاه علمی که آنان را از لحاظ روحی اقناع کند، دست نخواهند یافت.
⬅️در این میان گروهی از اندیشمندان ایرانی خارج نشین هستند(گروه 5) که غالبا سر و کاری با فضای آکادمیک ندارند و یا به تعبیر اهل اطلاع از آن فضا رانده شده اند. این گروه که عمدتا از جرگه روشنفکران ایرانند و با زبان و مردم مرز و بومی که در آن میزیند بیگانهاند، از آنجا ـ اما ـ برای ساکنان سرزمین مادریشان، داد سخن میدهند؛ ای بسا که بهتر کارگر افتد.
⬅️من در این یادداشت اصالتا در پی هیچ تجویز و داوری نیستم یا اینکه نمیخواهم بگویم کدام گروه انسان های نیکتر و رستگارتری هستند. با این حال، فکر میکنم کسانی که دوست ندارند جزو گروه سوم یا ششم باشند و در توجیه این انتخاب فلسفهها میبافند، بیگمان جایی از کارشان میلنگد؛ البته حتما خودشان بهتر از نگارنده میدانند که آنجا کجاست، هر چند دوست نداشته باشند درباره آن صحبت کنند یا بخواهند درباره آن طفره بروند.
⬅️نکته دیگر اینکه براساس دیدگاهی که برآمده یک تجربه تعاملی با همه این پژوهشگران است، اگر کسی بخواهد با دانشورزی و آگاهیبخشی ـ نه شیادی و فریب ـ به بالاترین، مؤثرترین و تاریخیترین جایگاهی علمی که برایش متصور است دست یابد، باید خود را در گروه سوم یا ششم جای دهد. رمز رستگاری علمی همه ایرانیانی که با ابژه علمی ایران ـ در داخل یا خارج ایران ـ سر و کار دارند، این است.
🆔 https://t.me/Khanishha
Post #692
1.54K