🔹جنگهای مولکولی و جنجال کتاب
سوسیوبیولوژی
🔹همانطور که پیشتر اشاره کردیم شروع کار حرفهای «ویلسون» همزمان با دورهای بود که ژنتیک مولکولی حسابی روی دور بود. در سال ۱۹۵۳ مارپیچ دورشتهای DNA توسط «واتسون» و «کریک» کشف شده بود. «ویلسون» اما کار خودش را میکرد و با وجود نکوهشها و نگاههای از بالا به پایین برخی از همکاران به دلیل اینکه «ویلسون» همچنان انتخاب کرده بود زیستشناس میدانی باقی بماند. او بر این باور بود که از مطالعات میدانی و مشاهده جانوران در محیطهای طبیعی به هیچ عنوان نباید غافل شد. او گمان میبرد حتی برای پیشبرد زیستشناسی در سطح مولکولی نیز نباید از بخش ماکروسکوپی و مشاهده دقیق رفتار جانوران غافل شد. درواقع «ویلسون» از زمان نوجوانی میدانست که میخواهد «زیستشناس میدانی» شود.
🔹«جیمز واتسون» بر این باور بود با اکتشافهای جدیدی که صورت گرفته زیستشناسی دیگر باید تنها در آزمایشگاهها و با بهکارگیری علوم فیزیک و شیمی کارش را پیش ببرد. او زیستشناسان میدانی از جمله «ویلسون» را با تحقیر و تمسخر «کلکسیونرهای تمبر» خطاب میکرد. با این وجود «ویلسون» همچنان در کارش مصمم بود و با اینکه از پیشرفتهای جدید هیجانزده بود، بر این باور بود که در زیستشناسی چیزی بیش از مولکولها وجود دارد و به روابط درون و میان گونهها علاقهمند بود. زمانی که «ویلسون» در دانشگاه هاروارد به استخدام رسمی درآمد، «واتسون» در سالن آزمایشگاههای زیست حسابی قیل و قال به راه انداخت و یک سری ناسزا و دشنام نثار «ویلسون» کرد. «ویلسون» هم تلافی این کار او را با دادن لقب «کالیگولای زیستشناسی» به «واتسون» این کار او را جبران کرد. (گایوس سزار که سومین فرمانروای رومی از خانواده آگوستوس بود به کالیگولا (بهمعنی پوتینهای کوچک) معروف بود. سربازان ارتش، که پدرش فرماندهی آنان را برعهده داشت، نام مستعار کالیگولا را به او دادند، چراکه او پوتینهای سربازیِ کوچکی به پا میکرد). روابط این دو دانشمند بهشدت شکرآب بود طوری که «ویلسون» بعدها در کتاب خودسرگذشتنامهاش (طبیعیدان) از «واتسون» به عنوان «ناخوشایندترین آدمی که در تمام عمرم دیدم» یاد میکند.
🔹مورد جالب دیگر به انتشار کتاب «سوسیوبیولوژی» مربوط میشود. همزمان با توسعه نظریه «جغرافیای زیستی جزیره» «ویلسون» در حال بررسی یک پرسش عمیق دیگر بود، اینکه رفتار گونههای مختلف چگونه تکامل یافته است. مورچهها مورد خوبی برای شروع پرداختن به این سؤال بودند. نتیجه کار «ویلسون» و همکارانش در کتاب سوسیوبیولوژی منتشر شد. «ویلسون» در این کتاب به این نکته پرداخت که گونه ما تمایل دارد به شیوههای خاصی رفتار کند و ساختارهای اجتماعی خاصی را شکل دهد. او این گرایش را «طبیعت انسان» نامید. به عبارتی سوسیوبیولوژی به انسانها نیز تعمیم داده شد و این ماجرا درست مثل جرقهای برای آتش زدن انبار کاه عمل کرد! «ویلسون» در خاطراتش میگوید «یکباره همهچیز از کنترل خارج شد». موج انتقادات سرازیر شد. دعوای قدیمی طبیعت در برابر تربیت از نو سر باز کرد. برخی معترضان تندرو کار او را تلاشی برای احیای دوباره نظریههای قدیمی و از پا افتاده جبر زیستی میدانستند.
🔹به ادعای آنها نظریههایی که منجر به قوانین عقیمسازی و قوانین محدودکننده مهاجرت توسط ایالات متحده بین سالهای ۱۹۱۰و ۱۹۳۰ شد و علاوه بر آن نظریههایش را در راستای همان سیاستهای اصلاح نژادی میدانستند که منجر به تأسیس اتاقهای گاز در آلمان نازی شد!
🔹زمانی که «ویلسون» برای سخنرانی درباره کتابش رفته بود. معترضان خود را به سن رسانده و فریاد میزدند: «ویلسونِ نژادپرست، خودت را پنهان نکن، ما تو را به نسلکشی متهم میکنیم!». در نهایت زنی به سوی او حمله کرد و رویش آب یخ ریخت. تنش در آن جلسه به قدری بالا رفت که درنهایت با دخالت پلیس فضا آرامتر شد. «ویلسون» نیز پس از خشککردن خودش با دستمال کاغذی سخنرانی خود را انجام داد و این اطمینان را داد که سوسیوبیولوژی هیچگونه بهانهای برای نژادپرستی یا جنسیتگرایی ارائه نمیدهد.
🔹در مجموع «ویلسون» نسبت به حملات بیاعتنا بود و آن را ناشی از جزماندیشی گروهی خودسر حقبهجانب میدانست. بعدها «ویلسون» در مصاحبهای با آرامش و خونسردی از آن روز یاد کرد و درنهایت در پاسخ به اعتراضات به بخش مربوط به انسان بر این باور بود که برای بررسی بیشتر باید رشتهای به عنوان ژنتیک انسانی به وجود آید.
@ketaabsaar
Post #4019
393